printlogo


درباره «دیوار» نوشته علیرضا غلامی
یک رمان بوطیقایی
محمود قلی‌پور، داستان‌نویس

 «دیوار» ماجرای پسری نوجوان است که در طول یک روز بر اثر اتفاقاتی بیرونی، دچار سرنوشتی مبهم و تراژیک می‌شود، اما نکته هوشمندانه این رمان، عدم تغییر شخصیت اصلی داستان در طول روایت است. او در آستانه نابودی در پایان رمان دقیقا همان رفتاری را می‌کند که وقتی جسد برادرش را می‌بیند؛ بی‌تفاوت، سرد و مانند هر لحظه دیگری خونسرد است، گویی دیگر هیچ چیز او را تغییر نمی‌دهد و ریشه این خونسردی، آگاهی او از رازی در گذشته است که او در آن هیچ نقشی نداشته و به صورت جبری بر او تحمیل شده و او این راز را با خود حمل می‌کند و حتی درنهایت، سوزاندن اسناد مربوط به آن راز، سبب نابودی‌اش می‌شود. در تمام طول داستان، سرمایی شدید در شهر حاکم است؛ همان سرمایی که در روابط شخصیت اصلی خود را به وضوح نشان می‌دهد. شخصیت اصلی داستان همان کاری را با همسر مادرش می‌کند که مادر با پدرش کرده بود؛ او را در آخرین لحظه رها می‌کند.
از این منظر رمان «دیوار» یک اثر قابل تامل است، چراکه همه چیز در کنار هم به درستی چیده شده است. در تمام طول داستان، نویسنده هیچ‌گاه اقدام به بیان احساسات شخصیت اصلی داستان در روایت نمی‌کند. از این جهت رمان دیوار یک رمان بوطیقایی است و البته به هر نکته‌ای که نگاه می‌کنیم، غالب بوطیقایی پررنگ‌تر دیده می‌شود، حذف احساسات نویسنده، روایت 24 ساعته و گناه- رفتار بر پایه هامارتیا و آنوخما و از همه مهم‌تر سرنوشت تراژیک. برشت در تحلیلی از بوطیقا می‌گوید: «آن‌چه در نظر ما اهمیت اجتماعی بسیار دارد هدفی است که ارسطو برای تراژدی معین می‌کند؛ یعنی «تزکیه»، که عبارت است از منزه کردن مخاطب از ترس و ترحم. این تزکیه براساس عمل روانی خاصی انجام می‌گیرد؛ براساس استغراق‌.» علیرضا غلامی به خوبی، بدون آنکه مرز نویسنده و راوی را برهم بزند، به نظرگاه راوی می‌رود و داستان را هر آن‌گونه که دیده می‌شود، می‌نویسد و به تحلیل برشت از ارسطو، مخاطب و حتی خود را دچار استغراق می‌کند. رمان دیوار علیرضا غلامی پیش از آنکه رمانی درباره جنگ باشد، اثری فنی و بر مبنای دانش نویسنده از بوطیقا است.
غلامی می‌توانست این داستان را در هر موقعیتی خلق کند، چراکه هدف درام، شخصیت اصلی آن است. اگرچه موقعیت درام، شرایط جنگی است اما از قواعد این ژانر تبعیت نمی‌کند. از مشخصه‌های اصلی ژانر جنگی، خلق قهرمان و دفاع از ارزش‌های ملی است. شخصیت اصلی داستان دیوار، هرگز از کاراکتر خود فراتر نمی‌رود و هیچ‌گاه حتی به قهرمان یا تیپ نزدیک هم نمی‌شود. وقتی شهر در دود ناشی از بمباران هوایی به تاریکی فرو می‌رود او به فکر جایزه‌هایی ا‌ست که از مدرسه دزدیده است. پس رمان دیوار در حوزه ادبیات جنگی و نیز ضدجنگ قرار نمی‌گیرد. شاید با کمی اغماض بتوان رمان دیوار را در گروه رمان‌های روانشناسانه قرار داد. یکی از معایب روایت بوطیقایی حذف روابط علّی و معلولی در پیرنگ‌های فرعی داستان است.
در داستان حاضر وقتی محمد، شخصیت اصلی داستان را به دیدار زن پاکستانی می‌برد و درنهایت منجر به نابودی شخصیت اصلی می‌شود، نمی‌توان فهمید که این اتفاق از سر نادانی محمد است یا با آگاهی صورت می‌گیرد. نقدی که همواره به روایت دوربینی بوطیقا وارد است. جهان داستان تنها از نگاه شخصیت اصلی داستان یا همان من راوی ارسطویی، روایت می‌شود و کنش اصلی در کل اثر وجود دارد پس نمی‌توان به رابطه شخصیت اصلی و محمد و چرایی اتفاق پایانی پی برد و این مشکل در تمام خرده‌روایت‌های با ربط و بی‌ربط داستان نیز به وضوح دیده می‌شود. در پایان می‌توان گفت، رمان دیوار به خاطر پایبندی به یکی از بزرگ‌ترین دستورالعمل‌های تاریخ هنر، ریتم مناسب، سوژه بکر و روایت منصفانه‌اش از موقعیت جنگ، رمانی خواندنی و به‌عنوان اولین رمان علیرضا غلامی اثری  ارزشمند است.
 


Page Generated in 0/0124 sec