printlogo


دعوت به خواندن رمان «دود» نوشته‌ «حسین سناپور»
دود می‌شود اما به هوا نمی‌رود
رامبد خانلری، نویسنده و منتقد

 والتر بنیامین متروی پاریس را نشانه‌ای از دوگانگی می‌داند، چراکه خط مترو ساختار دایره‌ای شکل شهر پاریس را به نیم ‌دایره‌هایی مساوی یا نامساوی تقسیم می‌کند (نیم‌دایره نامساوی خودش یک دوگانگی است). برای ساختار باری به هر جهت شهر تهران هم مترو نماد نوعی دیگر از دوگانگی است. مترو یک لغت وارداتی است که مردم از سال‌ها پیش از طریق فیلم‌ها و سریال‌های خارجی با آن آشنا شده‌اند. وسیله‌‌ حمل‌ونقل آرام و خلوتی که آدم‌ها می‌توانند تا رسیدن به مقصدشان در آن استراحت کنند یا کتاب بخوانند یا معاشرت کنند، اما وقتی به واقعیت این وسیله رسیدند، متوجه شدند که چنین نیست، در مترو جای نشستن پیدا نمی‌شود، در مترو نمی‌شود استراحت کرد، در مترو نمی‌شود به این راحتی‌ها کتاب خواند. حسین سناپور در رمان جدیدش «دود» طرحی را انتخاب کرده که با چنین دوگانگی‌ای همراه است. برای آنهایی که نویسنده‌ها را نمی‌شناسند این گمان وجود دارد که نویسنده‌ها دستمزد‌های آنچنانی بابت کتاب‌هایشان می‌گیرند و در ناز و نعمت زندگی می‌کنند. در ادامه این گمان چنین آمده که نویسنده‌ها آدم‌های معروفی هستند و در کوچه و خیابان همان‌گونه با آنها برخورد می‌شود که با خواننده‌ها و بازیگرها، اما حسین سناپور در رمان جدیدش از این باورها آشنایی‌زدایی کرده است. شاید از همان اول هم می‌توانستم از کلمه آشنایی‌زدایی استفاده کنم، اما به نظرم سناپور کاری بیشتر از آشنایی‌زدایی انجام داده است. در همین داستان مترو واگن‌های چینی شرکت مترو چنان حقیقت وجودی خود را به مسافران خطوط چندگانه تحمیل کردند که هیچ‌کس با خودش نگفت چرا این مترو هیچ شباهتی به آن مترو ندارد؟ سناپور اتمسفر و شخصیت‌های داستانش و روابط علی و معلولی بین آنها را چنان منطقی و باورپذیر می‌سازد که هرکس آن را بخواند با خودش فکر می‌کند حقیقت چنین است و آنچه را با آن مواجه شده، بی‌چون و چرا می‌پذیرد و آن را با ظرف ذهنی‌اش مقایسه نمی‌کند و به راستی هم حقیقت چنین است. «دود» داستان سالم و سلامتی است، آنقدر سلامت که به وقت خواندن با خودم فکر می‌کردم یک چیزی کم است، اما درنهایت به این نتیجه رسیدم که این ویژگی تمام آثار بی‌نقص یا کم‌نقص است که به مخاطب خود القا می‌کنند جای خالی چیزی احساس می‌شود. این روزها مدام با خودم فکر می‌کنم یک اثر خوب به مخاطبش برچسب نمی‌زند، یک اثر خوب برای اقلیتی فرضی (دوباره روی کلمه فرضی تاکید می‌کنم) تولید نمی‌شود. خودمانی‌تر بگویم هنر ما در وضعیتی نیست که متعلق به گروه خاصی باشد، پس در وضعیت فعلی یک اثر هنری موفق اثری است که همه را مخاطب خودش می‌بیند و مخاطب این اثر از مواجهه با آن احساس رضایت می‌کند. من آماری در اختیار ندارم که بگویم «دود» چنین اثری هست یا نه، اما خواندنش را توصیه می‌کنم، پیش از این یادداشت آن را به چند نفر از دوستانم معرفی کردم و همه از مواجهه با آن احساس رضایت کردند.
 


Page Generated in 0/0117 sec