|
تحولات ایران از چشم غربی |
| ۲۳ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۷ | تعداد بازدیدها: ۱۶۲۲ |
فرشاد قربانپور:«رابین رایت» را بسیاری میشناسند. او خبرنگار معروفی در خاورمیانه بود و به بسیاری از كشورهای منطقه سفر كرده است. حتی تا اندازهای به فارسی و عربی نیز مسلط میباشد. اما ارتباط او با ایران بسیار بیشتر است. او تاكنون چندبار به ایران آمده است. از اولین سفرش به تهران بیش از ۳۷ سال میگذرد. آن زمان جوانی بود كه به یك سفر كاری میرفت و هنوز تجربهای درخور نداشت. سفرهای او همچنان ادامه داشت اما در دورهای به دلیل سختگیریهای دولت ایران متوقف شد تا اینكه مجددا در زمان ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی توانست اجازه ورود به ایران را بگیرد. پس از آن ارتباطش با ایران بیشتر شد. او مدام به ایران میآمد و با سیاسیون و اصلاحطلبان ایرانی مصاحبه میكرد. به نوعی دیگر او را در آمریكا یك خبرنگار و كارشناس مسائل ایران میشناختند. ارتباط او با ایران چنان زیاد شد كه همواره در مقالهها و تحلیلهایش از مواضع دولت سیدمحمد خاتمی دفاع میكرد و در مقابل مواضع دولت بیل كلینتون و جورج بوش را مورد نقد قرار میداد. همكارانش در آمریكا كه به حزب جمهوریخواه نزدیك هستند معتقدند رابین رایت را باید جزئی از لابی ایران در ایالات متحده محسوب كرد. اما خودش ضمن رد این مساله معتقد است وقتی صدای اصلاحگرایانهای از ایران میرسید باید به این صدا در آمریكا پاسخ درخوری داده میشد. رابین رایت پس از اینكه موفق شد در زمان سیدمحمد خاتمی مجددا به ایران سفر و با مقامهای دولتی و فعالان سیاسی صحبت كند كتابی در مورد انقلاب ایران نوشت كه بلافاصله به فارسی ترجمه شده و چند بار چاپ شد. «آخرین انقلاب بزرگ» عنوانی برای ترجمه فارسی این كتاب بود. رابین رایت در این كتاب از ایدهها و پسزمینه تصویریای كه از اولین سفرش در سال ۱۹۷۳ به ایران داشت مینویسد و به ایران امروز میرسد. او ایران را كشوری در حال تغییر و تحول میداند و معتقد است تحولات ایران به سمتی میرود كه این كشور دوباره میتواند به موقعیت و اعتبار بینالمللی سابقش برگردد. رابین رایت در این كتاب كه درواقع گزارشی است از تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، ریشهیابی عمدتا ژورنالیستی این تحولات خطسیری را از زمان شاه به این سو پی میگیرد. او به اختلافهای فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی در ایران چه قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب اشاره میكند و سپس برای هر یك از آنها فضایی میآفریند. بهعنوان نمونه او وقتی به سفر اول خود به ایران در سال ۱۹۷۳ اشاره میكند یادآور میشود در آن زمان حجاب آزاد بود و هركس هر طور دلش میخواست لباس میپوشید. او این مساله را جزئی از دیكتاتوری شاه دانسته است و مینویسد كه این توهم جزئی از دیكتاتوری شاه بود كه میخواست عنان همه چیز را در اختیار خود داشته باشد. البته شاه عمدتا دیكتاتوری خود را در آن زمان در مسیرهای دیگری اعمال میكرد كه یكی از آنها هم زندانی كردن انقلابیون و نیز طرحهای بلندپروازانه در صنعت و ارتش بود. از این رو به نوشتههای رابین رایت نیز همان ایرادی وارد است كه به دیگر نوشتههای غربیها در مورد ایران. بهعنوان مثال بیشتر غربیها ایران را به دلیل اینكه از نظر مذهبی جزئی از جهان اسلام تلقی میشود و از آنجا كه جهان اسلام تقریبا اشارهای است به جهان عرب، بنابراین ایران را نیز جزئی از جهان عرب میدانند. این در حالی است كه بسیاری از اعراب سنیمذهب وهابی اساسا ایرانیان را عجم دانسته و حتی مسلمان نمیدانند. به همین دلیل است كه وقتی رابین رایت در یك تاكسی نشسته و به میدان آزادی میرود و با راننده تاكسی در مورد بنای میدان آزادی صحبت میكند از راننده پاسخی اشتباه میشنود در حالی كه اصلا به این اشتباه اشاره نمیكند. از دیگر سو خود رابین رایت نمای بالای برج آزادی را همچون معماری عربی میداند و این خود دلیلی است بر عدم اطلاع از فرهنگ ایرانی. از این اشتباهات كم نیستند یا اینكه در صفحه ۲۷۲ نادرشاه را عامل سقوط صفویه میداند در حالی كه محمود افغان به كار صفویه پایان داده بود. همچنین او وقتی به بازار تهران میرود یا وقتی وارد خانوادههای ایرانی میشود درواقع نمیتواند از فرهنگی كه مردمش را هم بهصورت افقی و هم بهصورت عمودی، به دیگر سخن همچون جدول كلمات متقاطع در خود درگیر كرده است سر در آورد. بنابراین هرچند نمیتوان نوشتههای رابین رایت را بهعنوان گزارشی از مقدمه تحولات ایران مورد توجه قرار داد اما درواقع برای شناختن ایران توسط غربیها خواندن چنین كتابهایی لازم است. اما این كتاب همانطور كه نوشتم دارای اشتباهاتی است. ایران شیعهمذهب به كلی فرهنگ، سرزمین، زبان، مردم، تاریخ و معماری جدا و متفاوتی از جهان عرب دارد. آنچه در ایران روابط مردم را با یكدیگر سر و سامان میدهد یا عنصر تعیینكننده در جامعه ایران محسوب میشود، فرهنگ ایرانی است. در حالی كه عامل تعیینكننده در جهان عربی بیشتر مذهب است بنابراین ایران تافته جدا بافتهای است. اما با این حال خواندن كتاب رابین رایت خالی از فایده نیست. او بهعنوان یك غیرایرانی تحولات ایران را بدون پیشداوری قبلی و بدون حب و بغض دیده است. او نه یك اصلاحطلب ایرانی و نه منتقد آن بلكه تنها خبرنگاری است كه به دیدن ایران آمده و در این دیدن تحولات سیاسی و اجتماعی را زیر نظر دارد. مسائل مذهبی، رقابتهای حزبی، انتخابات، درگیری گروهها، تشكیل جمهوری اسلامی، قانون اساسی، نهادهای حكومتی، دولتها، حجاب، حقوق بشر، حقوق زنان، رانندگی، لباس و... همه ازجمله مواردی است كه رابین رایت در موردشان چیزی نوشته است. او ازجمله مینویسد: «اگر ایجاد دولت مستقل به دور از هر وابستگی به این یا آن قدرت خارجی هدف بوده، جمهوری اسلامی خیلی خوب عمل كرده است اما اینجا مثل سایر حوزهها برای استقلال بهای سنگینی پرداخت شده است.» |
|