كمی هم در دفاع از فدراسیون و تیم ملی فوتبال
۲۳ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۲:۳۳ تعداد بازدیدها: ۱۵۷۹
كمی هم در دفاع از فدراسیون و تیم ملی فوتبال

امیر علیزاده:فدراسیون فوتبال به‌عنوان یكی از فدراسیون‌های برتر كشور انتخاب نشد. كمتر كسی بود كه از این خبر تعجب كند و خمی به ابرو بیاورد. ظاهرا كسی تردیدی ندارد كه فدراسیون فوتبال نباید جایی در این فهرست داشته باشد، چه رسد به زیر سوال بردن چنین تصمیمی. فعلا رسانه‌ها و كارشناسان بنا را بر این گذاشته‌اند كه بر ریاست فدراسیون و سرمربی تیم ملی بتازند و با نگاهی سطحی مدام انتقاد كنند و بر طبل تغییر آنها بكوبند.

روزی نیست كه مربیان لیگ در رسانه‌ها از افشین قطبی انتقاد نكنند و مطبوعات درباره اخراج او و جایگزین احتمالی وی خبری نسازند. در مورد علی كفاشیان رئیس فدراسیون هم طوری می‌نویسند كه انگار به زودی تغییر خواهد كرد. درواقع فضایی پدید آمده كه در آن انتقاد از فدراسیون فوتبال بدیهی به نظر می‌آید و تعریف از آن غیرعقلانی. رسانه‌ها و كارشناسان آنقدر انتقاد بجا و خیلی وقت‌ها بی‌جا و بیشتر با اغراض شخصی می‌كنند كه دفاع از عملكرد فدراسیون را به كاری بسیار دشوار تبدیل كرده است. در چنین فضایی نگاهی منصفانه داشتن سخت است. با این حال در صورت نگاهی بی‌طرفانه و در نظر گرفتن همه جوانب در ارزیابی عملكرد این فدراسیون می‌توان گفت كه عملكردی قابل دفاع داشته است. پیش از هر چیز باید در نظر گرفت كه مدیریت فعلی در شرایطی فدراسیون را تحویل گرفت كه فوتبال ایران در اثر سوءمدیریت تعلیق شده بود و كمیته موقتی كه اداره فدراسیون را بر عهده داشت، به دلیل اختلاف‌های سیاسی با مدیریت وقت سازمان تربیت‌بدنی كارآمد نبود. در چنین شرایطی بود كه كفاشیان به‌عنوان رئیس جدید فدراسیون فوتبال انتخاب شد. مدیریت فعلی فدراسیون به لطف اساسنامه جدید و ساختارمندی كه كمیته موقت تنظیم كرده بود، دارای ساختار سازمانی مناسب‌تری نسبت به گذشته شد و براساس آن كمیته‌های مختلف فدراسیون را تشكیل داد. هر چند این ساختار بی‌نقص نبود و افراد گماشته‌شده نیز همه شایستگی‌‌های لازم را نداشتند، اما در هر صورت فدراسیون صاحب یك سازماندهی و نظمی مشخص شد. اگر از اقتدار كم رئیس فدراسیون در انتخاب سرمربی تیم ملی و اقتدار نداشتن در تعامل با علی دایی بگذریم كه نهایتا هم علت اصلی حذف تیم ملی در مرحله مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ بود، در این دو سال كه از زمامداری این فدراسیون می‌گذرد، در سایر بخش‌ها كه كمتر به چشم عموم و رسانه‌های عامه‌پسند می‌آیند، عملكرد قابل قبولی داشته است.
با وجود اینكه تیم ملی از صعود به جام جهانی بازمانده، اقدامات مثبتی در راستای درآمدزایی انجام گرفته است. مثل دریافت حق پخش تلویزیونی از صداوسیما برای نخستین‌بار كه البته بدون فشار كنفدراسیون فوتبال آسیا شاید به این زودی‌ها همچنان میسر نمی‌شد، یا بستن قرارداد با یك تولیدكننده خارجی برای تامین پوشاك تیم‌های ملی در قالب اسپانسرینگ كه پیش از این تنها زمانی اتفاق می‌افتاد كه تیم ملی به جام جهانی راه پیدا كرده بود. این نكته با توجه به اینكه علی دایی بابت تامین البسه تیم ملی از فدراسیون پول هم می‌گرفت و حالا هم همچنان مدعی مطالباتش است، اهمیت بیشتری می‌یابد. جوش‌دهنده این معامله سودآور برای فدراسیون، یك آژانس مشاوره بازاریابی ورزشی بود كه در ورزش ایران هنوز نقش‌ مهم‌شان جدی گرفته نمی‌شود. همین شركت بود كه حق فروش حقوق رسانه‌ای تیم‌های ملی در بازارهای خارجی را نیز تصاحب كرد تا یك منبع درآمدی مهم دیگر كه پیش از آن به ناحق همواره صداوسیما از آن بهره می‌برد، برای فدراسیون محقق شود. توجه ویژه به كارهای زیربنایی‌تر به‌خصوص برنامه‌ریزی مناسب برای تیم‌های پایه كه در فدراسیون قبلی كاملا مغفول مانده بود، جنبه دیگر عملكرد مثبت فدراسیون فعلی است. صعود تیم ملی نوجوانان به مرحله یك‌هشتم نهایی جام جهانی زیر ۱۷ سال نیجریه در آذر ماه، ثمره همین برنامه‌ریزی و توجه به تیم‌های پایه بود. دیگر نقطه قوت این فدراسیون، اعتقاد به ثبات مدیریتی است. پشتیبانی از مربیان تیم‌های تحت مسوولیت و تن ندادن به وسوسه‌ تغییر و تحولات زودگذر كه در ورزش حرفه‌ای ایران رایج است، نتیجه‌اش قطعا نه حالا بلكه در بلندمدت معلوم می‌شود. در این میان تداوم همكاری با افشین قطبی با وجود ناكامی در سه بازی مرحله مقدماتی جام جهانی و انتقادات بی‌شمار از او و بستن قراردادی دو ساله كه كمتر در فوتبال ایران اتفاق می‌افتد، از همه بارزتر است. حالا هم ایستادن پای قطبی علی‌رغم فضای موجود نشانه شهامت مدیریتی است. چراكه عملكرد سرمربی تیم ملی برخلاف تصور عموم قابل‌قبول بوده است. در ارزیابی عملكرد افشین قطبی باید مد نظر قرار داد كه در حال حاضر تنها سه بازیكن (علی كریمی، مهدی رحمتی و مهرزاد معدنچی) در تیم ملی هستند كه در جام جهانی ۲۰۰۶ هم بازی كرده‌اند. انجام چنین تغییر نسلی قطعا‌ زمان می‌خواهد تا به نتیجه دلخواه یك مربی برسد. آن هم در شرایطی باید توجه داشت كه فدراسیون قبلی تمام توجه‌اش معطوف تیم ملی بزرگسالان بود و استعدادهای برجسته‌ای پرورش نیافته‌اند. ضمن اینكه قطبی باید از لیگی بازیكن انتخاب كند كه باشگاه‌هایش در بازیكن‌سازی بسیار ضعیف هستند و ۱۸ سال است كه هیچ‌ كدام‌شان در آسیا به قهرمانی نرسیده‌اند. با توجه به همه این جوانب و البته با كمی انصاف، به نظر نمی‌رسد اصرار بر تغییر در رأس فدراسیون و تیم ملی چندان ضروری باشد.