|
گفتوگو با ایرج راد كارگردان نمایش «عیش و نیستی» تئاتر متكی به گروه است |
| ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۱ | تعداد بازدیدها: ۵۷۰ |
مانا كیانی:«عیش و نیستی» كه این روزها در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر اجرا میشود، برگرفته از اثر تیری مونیه، نویسنده فرانسوی است؛ هرچند ایرج راد تنها كسی است كه بازی ملموس و قابل باوری دارد، اما این نمایش بهخاطر فضای طنزی كه دارد در جذب مخاطب موفق بوده است و كاستیهایی كه در بازی دیگر اعضای گروه دیده میشود، در پوشش طنز اثر پنهان میشود. «عیش و نیستی» داستانی محدود به جغرافیای خاص نیست و در هر جامعهای ممكن است رخ دهد و شاید این تنها عامل ماندگاری نمایشنامههای بدون تاریخ مصرف باشد. بعد از چند سال دوباره تصمیم به كارگردانی گرفتید؟ آخرین نمایشی كه كارگردانی كردم حدود ۱۶-۱۵ سال پیش بود و به دلایلی كارگردانی را كنار گذاشتم، اما تقریبا هر سال در یك كار بازی میكنم، ولی خب به دلیل پرداختن به مسائل خانه تئاتر كمتر كارگردانی اثری را به عهده گرفتم. به چه دلیل كارگردانی را كنار گذاشتید؟ معتقد هستم كار تئاتر متكی به گروه است و بدون گروه معنا و مفهومی واقعی خود را ندارد. وقتی اعضای یك گروه بعد از مدتی كه با هم كار میكنند نسبت به نحوه كار یكدیگر، دید و توانایی هم آگاه میشوند و ارتباط بازیگران منسجم خواهد بود، در چنین شرایطی ارتباط صحنه با تماشاگر بسیار جذاب میشود. زمانی كه در اداره تئاتر بودم با گروه كار میكردم، اما به مرور برخی از همكاران بازنشسته شدند و گروه از شكل اصلیای كه داشت درآمد و پس از آن من هم تلاشی نكردم با افراد دیگری تشكیل گروه بدهم. به همین دلیل بیشتر به كار بازیگری مشغول بودم تا اینكه امسال تصمیم گرفتم اثری را كارگردانی كنم و با گروهی كه دیدید نمایش «عیش و نیستی» را اجرا كردیم. معتقدم اعضای یك گروه نمایشی در یك زمان واحد تنها باید به همان كار اشتغال داشته باشند و اگر غیر از این باشد جریان تئاتر را از خواست و جایگاه واقعی آن، دور میكند. شما پیش از این كار طنز و كمدی انجام داده بودید، اما طنز موجود در این نمایش بسیار متفاوت از كارهای قبلی شماست. آیا انتخاب این اثر به دلیل شرایط تلخ مخاطب جامعه امروز است؟ در حال حاضر این مساله بسیار مدنظر هنرمندان است؛ چراكه جامعه امروز نیازمند نشاط است، ضمن اینكه شما در قالب طنز و كمدی و گاهی كاریكاتور مفاهیم را بیشتر میتوانید به تماشاگر القا كنید و تاثیرگذاری آن بیشتر خواهد بود. البته طنز این نمایش تلخ بود و همه جوامع را برمیگرفت؛ حتی در بخشی از نمایش هم این سوال مطرح میشود كه چرا واقعیت وجودی افراد دیده نمیشود. بله، آنچه در نمایشنامه و اجرا دیده میشود این است كه افراد گاه دچار دگرگونیهای عجیب و غریب و بدون تفكر میشوند و آنچه در این نمایش اتفاق میافتد در حقیقت یك كمدی- تراژدی است كه در ظاهر همه چیز خندهدار است، اما در عمق و درون آن تراژدی اتفاق میافتد. اما بازی بیش از حد فانتزی زری عماد در نقش اوگوستا دائم از تاثیرگذاری این داستان در ابتدای نمایش میكاهد، ولی به تدریج شاهد بازی روانتری از او میشویم. این شخص در برخوردی كه با شوهرش دارد و اینكه میخواهد بر او مسط باشد و حال و هوای خاصی كه دارد چنین حسی را القا میكند، اما در ادامه او نیز با ماجرا همراه میشود و شاید این همراهی با اتفاقات پیرامون باعث میشود بازی او در ابتدا به این شكل به نظر بیاید. برخی موقعیتها و دیالوگها با فرهنگ ایرانی تطابق داشت و ملموس بود. تا چه حد در كلیت متن و دیالوگها تغییر ایجاد كردید؟ این نمایشنامه بسیار طولانی است در نتیجه بخشهایی كه مخاطب نمیتواند ارتباط بیشتری با آن برقرار كند و همچنین بخشهایی كه امكان اجرای آن وجود نداشت را كوتاه كردم و سعی بر این داشتم تفكری كه در نمایشنامه وجود دارد را برجسته کرده و از حاشیهها دور كنم تا شكلی پیدا كند كه بتواند ارتباط لازم با تماشاگر ایرانی را برقرار كند و قابل درك باشد. در همه جای دنیا رابطه زن و مرد و مسائلی كه در این نمایش مطرح میشود برای تماشاگر ملموس است گاهی اوقات شما میبینید یك اثر صرفا مربوط به یك منطقه یا كشور نیست و آنچه در آن مطرح میشود در همه جا هست و همه به راحتی میتوانند با آن ارتباط برقرار كنند. و دلیل انتخاب این نمایشنامه این بود كه احساس كردم میتواند با مخاطب ایرانی حرف بزند و ارتباط برقرار كند. دیالوگها هم براساس همان ترجمه اصلی متن انتخاب شدند به استثنای مواردی كه بازیگران برخی جملات را برای بیان بهتر پس و پیش كردند. در این نمایش بازیگرانی حضور دارند كه شاید جزو چهرههای شناختهشده تئاتر نباشند، اما از پس نقش برآمدهاند. با توجه به اینكه ما ۴۰ گروه فعال تئاتری داریم چرا كار آنها دیده نمیشود و فرصتی برای شكوفاشدن این چهرهها به وجود نمیآید؟ علت اصلی این است كه امكانات تئاتر ما بسیار محدود است و دیگر اینكه گروههای حرفهای، آماتور، دانشجویی جایگاه مشخص و تعریفشدهای ندارند و این درهمآمیختگی باعث میشود جریان تئاتر تاثیرگذاری چندانی نداشته باشد و همانطور كه قبلا هم اشاره كردم تئاتر بدون گروه معنا و مفهوم ندارد و گروه هم باید دائما تمرین كند. سالنها هم باید تعاریف خود را داشته باشند و برای هریك از گروههای حرفهای، آماتور و دانشجویی سالن جداگانهای وجود داشته باشد تا انتظار تماشاگر هم مشخص شود. وقتی یك گروه، سالن و تماشاگر تفكیك شده باشند گروهها پس از مدتی كه در ارتباط با تماشاگر قرار میگیرند شناخته میشوند و قدرت و توان هر كدام مشخص میشود و از این پس تماشاگر انتخاب میكند كه چه نمایشی و از چه گروهی را میخواهد ببیند؛ گروه بر تماشاگران خود تاثیر میگذارد و سطح دید و توقع او را از نظر فرهنگی و هنری بالا میبرد، در چنین شرایطی هنرمند هم مجبور میشود خود را بالا ببرد و حرفهایتر با قضیه روبهرو شود. این ارتباط یك ارتباط متقابل است كه درنهایت باعث میشود تئاتر پاسخگوی نیازهای فرهنگی و هنری جامعه باشد، ضمن اینكه به اعتقاد من تئاتر همیشه باید حرفی برای گفتن داشته باشد چراكه در غیر این صورت مخاطب از تئاتر دور میشود. فكر نمیكنید یكی دیگر از دلایلی كه مانند گذشته شاهد حضور گروههای حرفهای در تئاتر نیستیم، مسائل مالی است؟ بله، قبول دارم كه مسائل مالی جایگاه خود را دارد، اما در كنار مسائل مالی، حمایتهای معنوی هم مطرح است اگر از تئاتر و كار هنری حمایت معنوی شود بیتردید به دنبال آن حمایتهای مالی هم صورت میگیرد. در این سالها سالنی به سالنهای تئاتر اضافه نشده است. دو سالن تماشاخانه ایرانشهر هم پس از حرفها و بحثهای بسیار به سالنهای تئاتر اضافه شد. در حالی كه ما نیازمند امكانات بسیار زیادی در زمینه تئاتر هستیم تا بتوانیم پاسخگوی علاقهمندان بیشمار تئاتر باشیم و تئاتر در ارتباط با مردم قرار بگیرد. ما سالانه بیش از هزار فارغالتحصیل رشته هنرهای نمایشی داریم، اما امكان اشتغالزایی برای آنها وجود ندارد در حالی كه برخی از این فارغالتحصیلان استعدادهای خیلی خوبی دارند كه اگر از آن استفاده نشود، به هرز میرود. آنها سرمایههای فرهنگی و هنری ما هستند و باید امكاناتی فراهم شود تا حداكثر بهرهبرداری از این افراد را داشته باشیم. تئاتر در همه زمینهها میتواند اثرگذار باشد و بسیاری از ناهنجاریها را از بین ببرد. تئاتر اگر با برنامهریزی، اصول و تعریفی گسترش پیدا كند، میتواند بر رفتار، اخلاق، روابط انسانی و اجتماعی و بالا بردن فرهنگ عمومی جامعه تاثیر مستقیم داشته باشد. ما در شهرستانها هم با مشكلات دیگری مواجه هستیم. در برخی از شهرها سالنهای تئاتر وجود دارد، اما افراد از آموزش كافی برخوردار نیستند و این نشان میدهد علاوهبر حمایتهای مادی، ما به حمایتهای معنوی هم نیازمندیم و حمایت معنوی زمانی شكل میگیرد كه ما سازمان تئاتر كشور داشته باشیم. اداره هنرهای نمایشی به هیچ عنوان جوابگوی نیازها نیست، ولی سازمان تئاتر كل كشور میتواند در دل خود بخشهای مختلفی ازجمله بخش خصوصی داشته باشد كه مورد حمایت سازمان قرار بگیرند. این سازمان میتواند در تمام ابعاد با كمك به هنرمندان و به وجود آوردن فضاهای نمایشی به گسترش تئاتر كمك كند، در چنین شرایطی تماشاگر هم به شكل دائم به تئاتر روی خواهد آورد. ما باید برای همه اقشار جامعه تئاتر داشته باشیم. باید برای كودكان، نوجوانان، قشر متفكر و حتی قشر كمسواد جامعه تئاتر داشته باشیم و اینكه فكر كنیم تئاتر فقط برای یك قشر خاصی از جامعه است، اشتباه میباشد. صحبتهای شما در تایید شعار «تئاتر برای همه» است، اما این مساله زمانی محقق میشود كه اطلاعرسانی هم به درستی صورت بگیرد. در حالی كه تئاتر در حوزه تبلیغات بسیار ضعیف عمل كرده است. متاسفانه در زمینه تئاتر اطلاعرسانی بسیار ضعیف است. ما انتظار داریم تیزرهای تئاتری از تلویزیون پخش شود تا بهصورت فراگیر اطلاعرسانی شود. زمانی كه مردم از موضوعی اطلاع ندارند نمیتوان انتظار داشت برای دیدن نمایشی به تئاتر بیایند. اگر گفته میشود تئاتر برای عده خاصی است چون علاقهمندان به این هنر جستوجوگر و پیگیر اجراها هستند و برای دیدن كار بلیت تهیه میكنند و به تئاتر میآیند، اما بقیه مردم بیاطلاع هستند و نمیدانند در تئاترشهر چه خبر است و در اینجا چه میگذرد و اطلاعرسانی برای این قشر از جامعه باید از طریق رسانههای گروهی صورت بگیرد تا نسبت به آن آگاه شده و به دیدن آن علاقهمند شوند. حالا كه پس از ۱۶-۱۵ سال دوباره به كارگردانی روی آوردید، احتمال استمرار آن هست؟ امیدوارم بتوانم هر سال یك كار تئاتر انجام دهم. البته من وقتی كارگردانی میكنم علاقهای به بازی ندارم. برای اولین بار است كه علاوهبر كارگردانی همزمان بازی هم كردهام، چون معتقدم كارگردان باید خود را درون صحنه و مقابل بازیگر قرار ندهد و از بیرون همهچیز را كنترل كند و بر كار احاطه كامل داشته باشد. زمانی كه بخشی از مسوولیت كارگردان به بازی خودش روی صحنه معطوف میشود از سایر بخشها غافل میماند. البته من از دوستانی كه با من در این نمایش همكاری میكنند، راضی هستم. بازیگرها سعی كردند هماهنگی لازم را داشته باشند و به آن درجه از نقش برسند كه با تماشاگر ارتباط برقرار كنند. من به خیلی از بازیگران مطرح پیشنهاد كردم هیچكدام به من «نه» نگفتند، اما خب به دلایلی نتوانستیم با هم كار كنیم و از من خواستند زمان تمرین را با آنها تنظیم كنم، ولی كار تئاتر تنظیمی نیست، چون دوستانی كه در این نمایش همكاری دارند به این دلیل انتخاب شدند كه همزمان با این نمایش كار دیگری قبول نكردند. ضمن اینكه معتقدم تئاتر نباید در انحصار عده خاصی باشد و باید امكاناتی برای نیروهای جوان و كسانی كه دیده نشدند نیز فراهم شود. از آنجا كه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مخاطب تئاتر اندك است، بسیاری ترجیح میدهند از چهرههای شناختهشده و توانا در تئاتر استفاده كنند كه مخاطب را جذب كند. بله، برخی هم چنین نظری را دارند، اما گاهی اوقات عكس این ماجرا هم صادق بوده است و استفاده از بازیگران مطرح در تئاتر و حتی سینما جواب نداده است. در ابتدای كار شاید تبلیغات و بازیگر سرشناس باعث جذب مخاطب شود، ولی اگر اما كار با مخاطب ارتباط برقرار نكند، كم كم تماشاگر خود را از دست میدهد. عكس این ماجرا هم اتفاق افتاده كه در نمایشی از چهرههای مطرح استفاده نشده، اما هنرپیشگان توانمندی حضور داشتند كه به مرور به جذب مخاطب منتهی شده است. اگر تماشاگر از كاری لذت ببرد، به دیگران هم توصیه میكند آن اثر را ببینند و همین كافی است تا سالن پر شود. این یك نوع تبلیغ است؛ هرچند به اعتقاد من كافی نیست. |
|