چند یادداشت به هم پیوسته درباره مجموعه تلویزیونی «سال‌های مشروطه» به روایت محمدرضا ورزی
بیدارشان پنداشتی ولی خفتگان بودند*
۱۸ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۳:۱۹ تعداد بازدیدها: ۱۸۲۷
بیدارشان پنداشتی ولی خفتگان بودند*

احمد بیگدلی:یادداشت اول/باور كنید دیدن مجموعه «سال‌های مشروطه» به روایت محمدرضا ورزی، خلقم را خیلی تنگ كرد. دلایلش را در همین یادداشت‌ها متوجه خواهید شد. دو، سه هفته‌ای با خودم دست به گریبان بودم كه نقد مختصری بنویسم. نمی‌شد كه ساده از كنارش بگذرم. البته نقدی كه می‌گویم به آن معنا نیست كه تعریف علمی‌اش را اهل خرد می‌دانند. من نمی‌دانم، نقدی كه صحبتش را می‌كنم، براساس احساس و برداشت ساده یك تماشاگری است كه لای چند تا كتاب تاریخ را باز كرده است و این حق را برای خودش محترم می‌داند كه در قبال آنچه از سیما پخش می‌شود موافق باشد یا اعتراض بكند.

مگر نه اینكه سال‌های مشروطه، همچون دیگر مجموعه‌ها، تله‌تئاتر‌ها و فیلم‌های تلویزیونی، برای تماشای «من» ساخته شده است. اینها ساخته می‌شوند تا این «من» از آن لذت ببرد و چیز یاد بگیرد. این «من» به مخارج بسیار كلان و منافع فراوان یا ارزان آن به هیچ‌وجه كاری ندارد. به خودم می‌گویم: این «من» می‌تواند از سهم مادی خودش چشم‌پوشی كند، اما نمی‌تواند از ناخرسندی‌اش در برابر چنین «راوی»، كه روایتش جای حرف دارد ساكت بماند. این راوی اگرچه ممكن است برای این «من» تره هم خورد نكند، اما خوب در می‌یابد كه «من» حاضر و ناظر قابل‌تكثیر است یا یك تن از هزار من دیگر است كه توانسته چیزی بنویسد. یك تن از هزار «من» دیگر كه لب به دندان گزیده و خاموش‌اند.
مجموعه سال‌های مشروطه، روایت مستند آن تاریخی نیست كه در مدرسه خوانده‌ایم یا در كتاب‌هایی كه روزی‌روزگاری با اسم و رسم چاپ شده و معتبر بوده‌اند. كلمه راوی، برای همین آمده است كه بگوید این نظر من است. این راوی آمده است تا بگوید سال‌های مشروطه بر او چگونه گذشته و آنچه بر او گذشته است «حق» است. اگرچه در یادداشت پایانی‌اش در انتهای سریال نشان داده است كه خودش هم در این حق بودن روایتش تردید دارد.
راوی یك روایت باید حتما «امین» باشد. اینجور روایت‌ها درست است كه در ذهن بسیاری از مردم به سرعت فراموش می‌شوند، اما نمی‌توان براساس این خاصیت فراموشی، امانت دار صدیقی نبود ـ كه البته راوی سال‌های مشروطه را از این نظر متهم نمی‌كنم.
راوی باید این امر مسلم را مدنظر داشته باشد كه روزگارش مثل خیلی از آدم‌ها زود به پایان می‌رسد و كسان دیگری كه امین روزگار بعد از این خواهند بود، می‌آیند و آیینه را پیش چشمانش از غبار زمان پاك می‌كنند. آن وقت سر به سوی آسمان بلند خواهد كرد و خواهد گفت: «ای كاش خاك بودم. آیه ۴۰ / سوره انبیاء».
«ربنا انك جامع‌الناس لیوم لاریب فیه ان‌لله لا یخلف المیعاد. آیه ۹ / سوره آل عمران»

یادداشت دوم
دور از انصاف است اگر اعتراف نكنم تاكنون مجموعه‌ای چنین خوش‌دست با ساختی چنین زیبا و یكدست، ندیده بودم. یاد علی حاتمی بخیر. محمدرضا ورزی از امكانات موجود و به روز بسیار خوب استفاده كرده است. مجموعه سال‌های مشروطه، از میان مجموعه‌های متفاوتی كه درباره مشروطه ساخته شده، به لحاظ تدوین اگر یگانه نباشد كم‌نظیر است. می‌گویم تدوین، زیرا این شگرد سینمایی، به این مجموعه تشخصی فوق‌العاده بخشیده است كه بدون آن با توجه به روایت راوی، نمی‌شد اصلا آن را تحمل كرد. این مجموعه از تصویربرداری بسیار خوبی برخوردار است و بالطبع به ازای تصویربرداری، نورپردازی و میزانسن ممتاز آن در یكدستی و شاعرا‌نگی زبان سینمایی كه محمدرضا ورزی به كار برده، قابل تقدیر است.
یكی از شگردهای خوب تدوین این مجموعه، شگرد تدوین درون‌صحنه‌ای است كه بسیار ماهرانه از آن بهره جسته است و توانسته ضعف‌های تكنیكی دیگر را بپوشاند. قاب‌بندی‌ها و ارزش بیانی «عكس» و القای روانی هر نما، به هر نحوی كه ارائه شده (لانگ‌شات، كلوزآپ یا‌های انگل یا...) موفق بوده و می‌شود گفت راه و رسم تازه‌ای بنیان نهاده است. استفاده از كمان حلاجی برای ایجاد ریتم مناسب صحنه و سنگ‌لایه چرخ كالسكه گذاشتن پیش از ترور، نمونه‌های بسیار فراوانی است كه محمدرضا ورزی با درایت تمام به جهت زیبایی تصویر، نگاه و بیان حسی، از آنها استفاده كرده است كه دست مریزاد دارد.
اگرچه حضور هنرمندان خوب تئاتر و سینما (یادش بخیر تئاتر) در این مجموعه از زحمت كارگردان بسیار كاسته، اما در عوض این فرصت را به او داده است تا با خیال جمع‌تر و آسوده‌تری از زبان سینما به نفع ارائه مطلوب‌تر «موضوع خاص و موردنظر» خود استفاده كند. بازی‌ها در این مجموعه، هركدام در خلق شخصیت‌ها تاثیرگذار و دلپذیر هستند. هنرمندان حاضر این فرصت را داشته‌اند كه در ارائه نقشی كه به عهده گرفته‌اند، خلاق باشند. تا آنجایی كه ضمیر نامكشوف آنها به جست‌وجوی كشف جنس واقعی شخصیت‌های تاریخی برآمده و آنها را به ظهور رسانده‌اند. فقط به‌عنوان مثال از نقش‌آفرین شخصیت احمدمیرزا در اینجا یاد می‌كنم؛ آن مظلومیت تاثربرانگیز شاهزاده‌ای كه زوال خاندانش را «حس» می‌كند ـ بی‌آنكه زمینه باوركردنش فراهم شده باشد. بازیگر این نقش، «عین واقعیت» را نشان می‌دهد. یا امینه خانم كه برای نخستین بار از این زاویه به زن دوره قاجار پرداخته شده، هرچند با گریم آن موافق نیستم.
در انتخاب بازیگر نقش شیخ فضل‌الله خطایی صورت نگرفته و البته برای برجسته كردن نقش او در تاریخ، بنا به روایت «راوی» نور، زاویه دید، قاب‌بندی، تدوین و میزانسن كاملا هوشیارانه‌ای به كار گرفته شده تا نشان دهد كه او چگونه شخصیتی داشته و تاریخ دچار توهم شده یا حداقل در حقش ستم كرده است.
محمدرضا ورزی و دستیارانش، مرارت فراوان برای درآوردن چنین شخصیتی كه موردنظر نویسنده و تمنای سفارش‌دهنده است، متحمل شده‌اند. تا آنجا كه «سایه» و حركت هر عضوی از بدن، برای خودش، جایی باز كرده است تا موثرتر باشد. یا حركت موذیانه دوربین روی ریل و حركت پاورچین آن، در هر لحظه از سخنرانی شیخ فضل‌الله، در تفهیم عقایدش موثرند.
این «من» باور كرد در سینما خیلی كارها می‌شود كرد، مثل آینه كه بی‌هیچ زحمتی تصویر را برعكس نشان می‌دهد بی‌آنكه جایی برای اعتراض باقی بگذارد.

یادداشت سوم
سال‌های مشروطه به روایت محمدرضا ورزی، یك پازل است. قطعات گمشده‌ای هم دارد كه باید تماشاگر با اتكا به دانسته‌های خودش، آنها را حدس بزند. این قطعات گمشده زیاد‌ هستند و تماشاگر اگر در حدس زدنش مرتكب اشتباهی بشود، باكی نیست. هدف، رسیدن به همان ‌نظر راوی است؛ یعنی شیخ فصل‌الله نوری و موضوع مشروعه.
سال‌های مشروطه، دربرگیرنده یك مقطع بسیار مهم، پرهیاهو و پر از شخصیت تاریخی است كه محمدرضا ورزی به صورتی هدفمند آن را روایت می‌كند. تكه‌هایی را كه لازم دارد كنار هم می‌چیند. به همان‌گونه كه قرار است روایت بشود. پس، سال‌های مشروطه به دنبال نمایش این همه فیلم و مجموعه‌های تلویزیونی مربوط به مشروطه، به قصد و منظور خاص ساخته شده است.
من «نگارنده»، در این یادداشت دست‌هایم را بالا می‌گیرم و تكرار می‌كنم هیچ داعیه‌ای در سر ندارم. از حق مسلم خودم به‌عنوان تماشاگری كه ماهواره ندارد و در این شهرك كوچك هیچ وسیله سرگرمی‌ای ندارد و گاهی از شدت تنهایی با آینه روبه‌رویش حرف می‌زند و دلش را به ساخته‌های «خودی» كه از تلویزیون پخش می‌شود، خوش كرده است، استفاده می‌كنم. هیچ‌كس حق ندارد این «حق» مرا سلب كند. از آنجا كه با همه بی‌بضاعتی، سال‌ها خوانده‌ام و نوشته‌ام و منزلت خودم را حفظ كرده‌ام و برای خودی‌ها احترام بسیار قائلم، می‌خواهم این واقعیت را یادآور شوم كه لزومی ندارد برای اثبات یك نظریه، یا یك عقیده، حتما دست به تخریب دیگران بزنیم. مثال می‌آورم و در مثل هم مناقشه نیست. می‌خواهیم بگوییم آیت‌الله كاشانی در ملی شدن صنعت نفت نقش بسیار موثری داشته است، بسیار خوب ولی لزومی ندارد مصدق را یكسره تخریب كنیم و در این تخریب دست بالا را هم بزنیم. مگر نمی‌دانید «زمان»، كلاه سرش نمی‌رود. حقیقت این موضوع را كه زمان كلاه سرش نمی‌رود، انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن سال ۵۷ و شخص امام خمینی(ره) ثابت كرده است. سخنرانی ایشان را در سال ۱۳۴۲ به یاد بیاورید، تا دریابید «زمان» با همه دوز و كلك‌های نظام پهلوی، كار خودش را كرد. حالا اگر زمانه اجازه گفتن را به من یا شما ندهد، وقتش كه رسید، آن كس كه باید بگوید، می‌آید و می‌گوید. به همین دلیل است كه روایت محمدرضا ورزی از این نظر جای حرف دارد و باید منتظر شد «زمان»‌ آن فرابرسد.
یك نگاه دوباره به این مجموعه نشان می‌دهد آدم معتبر و متشخصی مانند شیخ فضل‌الله نوری، در نقد و نظرهایش نسبت به مشروطه، نمی‌توانسته از شعار پیروی كند و در جایگاه شعار دادن بنشیند و یك مطلب را هی تكرار بكند، بدون آنكه تحلیلی از آنچه می‌گوید ارائه بدهد. كاش می‌شد كنار هم بودیم تا سه یا چهار قسمت مانده به آخر را دوباره با هم ببینیم و من انگشتم را دراز كنم و بگذارم روی همان جمله‌هایی كه حالا نمی‌شود شنید.
برداشت سطحی و كم‌مایه از عقاید شخصیت معتبر و متشخصی مانند شیخ فضل‌الله نوری كه با اصل مشروطه مشكلی نداشته و قرار دادن مشروطه‌خواهان در وضعیت كاملا مظلومانه، یك‌جور سردرگمی در روایت به وجود آورده است. خیلی ساده شیخ فضل‌الله نوری طالب مشروطه‌ای بوده است كه پیراهنی از تار و پود مشروعه پوشیده باشد. این همه آشفتگی و درهم‌ریختگی در متن یك اثر بسیار خوب را به جهتی سوق داده كه آن جهت آشكارا نادرست است.
در مورد متن نمی‌خواهم از اصطلاح سرهم‌بندی كردن استفاده كنم، ولی در اثر شتابزدگی و جا‌انداختن، تماشاگر فرصت لازم را برای تامل و ربط بین صحنه‌ها از دست می‌دهد. آنگونه كه نویسنده در ساختن این مجموعه وقت گذاشته و موفق بوده، اصلا برای نوشتن متن هیچ دقت و فرصت مناسب و لازمی به خرج نداده است.

یادداشت چهارم
آنچه در این یادداشت می‌خوانید، بخشی از یكی از سخنرانی‌های شیخ فضل‌الله نوری است كه از تلویزیون ضبط كرده و عینا روی كاغذ آورده‌ام. (حالا بماند كه در طول این مجموعه به مذهب من درآوردی بابی‌ها و به گمانم بهایی‌ها، بارها اشاره شده و لزومی هم نداشت كه این هم خودش اگر تبلیغ نباشد، جا ‌انداختن نام و نشانی این فرقه هست.) خودتان بخوانید و انصاف بدهید و قضاوت كنید:
دارند از گوش و كنار به سمت تهران می‌آیند. می‌خواهند تهران را فتح كنند. ولی خان تنكابنی، سردار اسعد بختیاری، یپروم خان ارمنی (با تاكید به قشون ارمنی با لحنی دور از انصاف) اونم به شكل و گونه غربی‌اش. آنچه كه بنده را ناراحت می‌كند آینه كه اینها آزادیخواه نیستند، آزادی‌پرستند؛ اونم به شكل فرنگی‌اش. بدونید هركجا كه مشروطه و آزادی به این شكل پدید بیاید، شیخ فضل‌الله روبه‌روی آن قدعلم می‌كند. بنده به دین در سیاست نگاه حداكثری دارم، نه نگاه حداقلی. اگر این مشروطه و آزادی كه اینها می‌گویند در چارچوب مقدس اسلام نباشد، شایسته پیروی نیست. در عصر ما فرقه‌هایی پیدا شده كه بالفطره منكر دین و اصول و حدود هستند. مثل آنارشیست‌ها، نهلیست‌ها، سوسالیست‌ها، از همه وقیح‌تر و شنیع‌تر، بابیست‌ها(؟!!!!)
بنده معتقدم مشروطه باید به صفت مشروعه مقید بشه؛ قانون منحصر به قانون الهی است. ما مشروطه و آزادی وارداتی نمی‌خواهیم. ما آزادی را نمی‌خواهیم كه در گرو دیگ پلو انگلیس باشد. [...] بدانید شیخ فضل‌الله نوری تنها و تنها حكم خدا را می‌نویسد و اجرا می‌كند نه مقتضای زمان را، والسلام.
به اینجا كه رسیدم به قرآن مجید تفالی زدم تا آیه‌ای تسلی‌بخش، روحم را تازه كند و دعایم را در حق این عزیزان كه در هر حال زحمتی كشیده‌اند و نیتی داشته‌اند و وقت فراوانی گذاشته‌اند، مستجاب شود. این آیه مباركه آمد: ولو یواخذ الله الناس بظلمهم ما ترك علیها من دابه ولكن یوخروهم الی اَجل مُسمّی فَاذا جآءَ اجلهم لا یستا خرون ساعتا و لا تستقدمون. آیه ۶۱ / سوره النحل.
* آیه ۱۸ / سوره كهف