تغییرات سیاسی ـ اجتماعی ایران در گفت‌وگو با نيكي كدي
اقتصاد مهم‌ترين عامل تحول در ايران
29 آذر 1388 - 15:44
اقتصاد مهم‌ترين عامل تحول در ايران

فريبا اميني:پروفسور نيكي كدي يكي از پايه‌گذاران رشته تاريخ ايران در شمال آمريكا محسوب مي‌شود. وي در مصاحبه با روز در پاسخ به سوالي در مورد پيش‌بيني خود از آينده ايران مي‌گويد: «من به‌عنوان يك مورخ كه تجربه طولاني در مورد وقايع غيرمنتظره مثل انقلاب سال 1979 ايران و فروپاشي شوروي دارم، ياد گرفته‌ام آينده را پيش‌بيني نكنم. » وي تاكيد دارد مهم‌ترين عامل تحول در كوتاه‌مدت در ايران وضعيت اقتصادي است كه تعداد كمي از دانشگاهيان غربي درباره آن بحث كرده‌اند. تاثير اين موضوع از نقطه نظرات راديكال سياسي – مذهبي بيشتر است. وي اختلاف طبقاتي بين مردم فقير و مردم تحصيلكرده را به‌عنوان مانعي براي پيشرفت در ايران مي‌داند و مي‌افزايد: «من ترديد دارم كه مثلا حمله به عقايد و رفتار افراد مذهبي در همه موارد شخصي بهترين راه براي حل اين اختلافات باشد.» نيكي كدي از اولين مورخاني است كه به مطالعه درباره زنان خاورميانه علاقه نشان داده و بعد از سال 1978 مطالب زيادي درباره انقلاب ايران و وقايع بعد از آن نوشته است. او در دانشگاه يوسي‌ال‌اي استاد دانشجويان زيادي بود كه بسياري از آنان بعدها تاريخ‌دانان برجسته‌اي در زمينه ايران و خاورميانه شدند. كدي كتاب‌هاي بي‌شماري درباره ايران و خاورميانه نوشته و جوايز مختلفي به دليل كارهايش در زمينه ايران و خاورميانه دريافت كرده است كه در ميان آنها مي‌توان به جايزه دستاورد‌هاي دانشگاهي از انجمن تاريخ آمريكا، جايزه انجمن مطالعات خاورميانه و جايزه باارزش بالزان در سال 2004 اشاره كرد. اخيرا انجمن مطالعات خاورميانه جايزه يك عمر تلاش را در سال 2008 در شهر واشنگتن به او تقديم كرد.

دكتر كدي شما تقريبا در تمام دوران عمر حرفه‌اي‌تان روي خاورميانه و ايران كار كرده‌ايد. چه چيز باعث شد تصميم بگيريد به‌طور خاص درباره ايران مطالعه كنيد؟
ليسانس و فوق‌ليسانس من درباره تاريخ اروپا و ادبيات بود، اما من و بعضي از دوستان دوران تحصيلم به اين فكر كرديم كه جهان سوم را به‌عنوان رشته تحصيلي خود انتخاب كنيم و به جاهاي مهم‌تري در اين جهان بپردازيم. دوستانم به رشته تاريخ شرق آسيا رفتند، اما من وقتي از بركلي فارغ‌التحصيل شدم، به ايران به‌عنوان كشوري با تاريخ طولاني و جالب در زمينه سياست و فرهنگ علاقه‌مند شدم. اين اتفاق در زمان مصدق افتاد كه به‌طور خاص جالب توجه بود. من هيچ ارتباطي مثل دوست يا خانواده در ايران يا خاورميانه نداشتم و شروع به خواندن زبان عربي و فارسي كردم. قبل از آن نيز زبان‌هاي فرانسه، ايتاليايي و روسي را ياد گرفته بودم. تا زماني كه فوق‌ليسانس گرفتم در تاريخ ايتاليا تخصص داشتم كه اين كشور هم مثل ايران تاريخ طولاني در فرهنگ و روشنفكري و سياست داشت و اتفاقا مثل ايران داراي دولتي فوق‌محافظه‌كار بود كه توسط روساي‌جمهور عجيب و غريب اداره مي‌شد و درگير مشكلات بزرگ اقتصادي و قومي بود، اما مثل ايران مردمي فوق‌العاده داشت.
شما چندين كتاب درباره ايران نوشته‌ايد كه با جنبش تنباكو و سيدجمال‌الدين اسدآبادي آغاز مي‌شود و با كتاب‌هايي درباره جنبش زنان و انقلاب ايران ادامه مي‌يابد. همچنين در نوشتن كتاب‌هاي ديگري هم با ديگران همكاري كرده‌ايد. چرا شما با جنبش تنباكو آغاز كرديد؟ چه چيز آن براي شما جالب بود؟
من درباره انقلاب مشروطه كتابي نوشتم اما در آن زمان به نظر مي‌رسيد با توجه به عدم دسترسي به تاريخ‌دانان آن زمان و با وجود اينكه بيش از چند دهه از اين واقعه نگذشته بود بايد توجهم را روي دوران اوليه‌اي كه منجر به انقلاب مشروطه شد، متمركز كنم. قبل از انتشار اين كتاب چندين مقاله نوشتم كه در كتابشناسي كتاب «ايران و جهان اسلام: مقاومت و انقلاب» من مي‌توانيد آن را پيدا كنيد. اين مقاله‌ها هم در كتاب جنبش تنباكو و هم در كتاب‌هاي جمال‌الدين افغاني [اسدآبادي] مورد بحث گذاشته شدند. در اين مقاله‌ها من به نقش مهم روحانيت متعصب در كنار انقلابيون و جنبش‌هاي شورشي در سال‌هاي 1911-1809 پرداخته ام. من همچنين نشان داده‌ام كه بعضي از روشنفكران انقلابي مثل سيدجمال‌الدين كمتر از آنچه خودشان نشان مي‌دادند، مذهبي بوده‌اند. مقاله‌هايي در همين زمينه با عنوان «مذهب و لامذهبي در اولين ملي‌گرايان ايران»، «سمبل و صداقت در اسلام» و مقاله‌اي درباره ريشه‌هاي راديكاليسم مذهبي در ايران نوشته‌ام.
با وجود اينكه ديگر بازنشسته شده‌ايد، هنوز كارهاي دانشجويان جديد و سابق‌تان را دنبال و با آنها مشورت مي‌كنيد و براي مجلات مختلف مي‌نويسيد. چه نقاط مثبت و منفي‌اي در اين عرصه مي‌بينيد، به‌خصوص با توجه به اينكه مقالات و كتاب‌هاي زيادي درباره ايران منتشر شده است؟
اين خيلي خوب است كه عده زيادي به ايران و اين مباحث علاقه‌مند شده‌اند، اما بعضي وقت‌ها اين احساس به آدم دست مي‌دهد كه كتاب‌هاي خيلي زيادي درباره ايران معاصر نوشته شده است كه حرف تازه‌اي براي گفتن ندارند. اتفاقا به تازگي نقد جالبي در مورد كارهاي اخير درباره ايران معاصر خواندم كه در تاريخ 15 ژانويه 2009 در قسمت نقد كتاب مجله اكونوميست توسط مكس رادنبرگ نوشته شده بود. او كتاب‌هاي اخير نويسندگاني چون باربارا ساليوان، تريتا پارسي و هومن مجد را فهرست‌بندي كرده بود. او همچنين نويسندگاني را كه محرك جنگ عليه ايران هستند نقد مي‌كرد. كتاب‌هاي زيادي هم درباره ايران معاصر و تاريخ ايران بررسي شده بود. اكثر دانشجويان دكتراي من كه تخصص‌شان ايران است چنين كتاب‌هايي نوشته‌اند و به تاريخ ايران مدرن پرداخته‌اند كه بايد از ميان‌شان به رودي متهي، حوري بربريان، افشين متين‌عسگري، مازيار بهروز، افشين مرعشي، كامران آقايي و مونيكا رينگر اشاره كنم. هيسائي ناكانيشي هم كتاب‌هايي به زبان ژاپني منتشر كرده است. مهرداد امانت كتابي زير چاپ دارد و ياسمين رستم‌كلايي هم به زودي كتابي منتشر خواهد كرد. دانشجويان ديگري كه با من كار كرده‌اند، مثل جوان كول و گلنار مهران كتاب‌هاي مهمي در ايران منتشر كرده‌اند. يك مشكل اين است كه كتاب‌هاي جدي علمي غالبا توجه عده كمي را جلب مي‌كنند، در حالي كه كساني كه كتاب‌هاي عام‌تري مي‌نويسند بيشتر مورد توجه عامه مردم قرار مي‌گيرند و در برنامه‌هاي تلويزيوني كتاب‌شان را معرفي مي‌كنند و از طرف دولت از آنها حمايت مي‌شود. اين موضوع با توسعه سياسي دولت پيشرفت كرده است. عده كمي هستند كه هم در عرصه دانشگاهي موفق هستند و هم در تلويزيون اعتبار دارند، مثل ولي نصر و در امور سياسي هم مي‌شود از گري سيك نام برد.
به عقيده شما، تا چه اندازه عرصه مطالعات ايران نسبت به سال‌هاي گذشته توسعه پيدا كرده است؟
از زماني كه من پا به اين عرصه گذاشتم، عده زيادي درگير اين قضيه شده‌اند و بسياري از آنان توسط كساني تربيت شده‌اند كه در اين زمينه مدرك دارند و با روش‌هاي متعدد آشنا هستند كه اين باعث مي‌شود از ضعف‌هاي موجود در كارهاي يك دانشجوي تازه‌كار دور شوند كه معمولا پايه آن در شرق‌گرايي سنتي است كه با نظم دانشگاهي سازگار نيست. از سوي ديگر نسبيت‌گرايي پست‌مدرن و بازگشت فرهنگي و زباني كه سوالات خوبي را مطرح كرده است، بسياري از دانشگاهيان را كه از جامعه و مسائل اقتصادي و مشكلات زندگي روزمره مردم عادي دور بوده‌اند به سوي آنان بازگردانده است. براي اولين بار در زمينه ايران بورس‌هاي خوبي به مطالعات زنان تعلق مي‌گيرد، اما در مورد گروه‌هاي ديگر اجتماعي منابع ناچيز است و استفاده از منابع آرشيوشده كه در ايران موجودند بسيار كم است. به‌طور كلي اميدوارم با آمدن دولت جديد آمريكا بعد از 20 ژانويه تماس‌ها با ايران بيشتر شود.
با توجه به اينكه مدت طولاني درباره ايران مطالعه كرديد، آينده را چطور مي‌بينيد، به‌زعم شما آيا ايران در آستانه تحول بزرگي است؟ گمان مي‌كنيد اين تحولات مثبت است؟
من به‌عنوان يك مورخ كه تجربه طولاني در مورد وقايع غيرمنتظره مثل انقلاب سال 1979 ايران و فروپاشي شوروي دارم، ياد گرفته‌ام آينده را پيش‌بيني نكنم. مي‌توانم بگويم مهم‌ترين عامل تغيير در كوتاه‌مدت در ايران وضعيت اقتصادي است كه تعداد كمي از دانشگاهيان غربي درباره آن بحث كرده‌اند. تاثير اين موضوع از نقطه نظرات راديكال سياسي – مذهبي كساني چون سروش بيشتر است، با اين حال نوآوري‌هاي اين روشنفكران هم مهم است. از يك سو مطالعه وضعيت اقتصادي از راه دور هم دشوار است، اما اقدامات بيشتري هم مي‌شود انجام داد. در زمينه اقتصادي غيرروحاني‌ها در ايران به دنبال بنياد‌هاي مختلف هستند و روحانيون در پي كنترل وقف، مثلا در مشهد كه اين ايجاد تغيير اساسي در اقتصاد را دشوار مي‌كند. در دوران امپراتوري عثماني وقف و روحانيون توسط حكومت مركزي كنترل مي‌شدند كه در پي حملات آتاتورك به موسسات مذهبي منجر به كنترل آنها توسط دولت شد، اما اين تجربه مربوط به تركيه است و هيچ ربطي به حكومت اسلامي در ايران ندارد.
در ايران تغييرات پيش‌رونده يا تغيير در اقتصاد كاربردي به سختي صورت مي‌گيرد. در كشوري مثل آمريكا وقوع بحران اقتصادي ممكن است منجر به اين شود كه حكومت و بعضي از محافظه‌كاران تصميم‌هاي قطعي‌تري براي باز‌سازي سيستم اتخاذ كنند اما چنين اتفاقي در ايران مستلزم زمان طولاني و متحد كردن مردمي است كه تاكنون با هم متحد نبوده‌اند. اختلاف طبقاتي بين مردم فقير و غالبا مذهبي ايران و مردم تحصيلكرده كه معمولا با ديد تحقير به مردم فقير مي‌نگرند، قرن‌ها است كه مانعي براي پيشرفت است و مردم تحصيلكرده ايران بايد به دنبال راهي براي حل اين مشكل باشند؛ مثلا زنان فمينيست ايراني كه مي‌خواهند با زنان مذهبي كار كنند. من ترديد دارم كه مثلا مسخره كردن و حمله به عقايد و رفتار افراد مذهبي در همه موارد شخصي و بروز دادن رفتار‌هاي بي‌قيدانه جنسي بهترين راه براي حل اين اختلافات باشد و همينطور تلاش براي ايجاد يك جور اتحاد سياسي بين فقرا و نخبگان.
توصيه شما به نسل جديد ايرانيان آمريكا يا آمريكايي‌هايي كه مي‌خواهند وارد اين عرصه بشوند، چيست؟ آيا توصيه خاصي براي آنها داريد؟
كساني كه پا به عرصه علوم اجتماعي مي‌گذارند، چه ايراني - آمريكايي باشند يا نه، فارسي را خوب نمي‌خوانند و اين در آثار مكتوب‌شان هم ديده مي‌شود. توصيه من به آنها اين است كه روي زبان فارسي متمركز شوند و در عين حال كار‌هايي انجام بدهند كه براي درك بهتر نقش طبقات و گروه‌هاي اجتماعي و قومي در ايران به آنها كمك كند. نوشته‌هاي آنها بايد براي خواننده‌هاي عمومي قابل درك باشد و لازم است از به كار بردن اصطلاحات تخصصي و كلماتي كه در مدارس فكري مد شده است، بپرهيزند. اگر كسي به نوشته‌هاي 50 سال گذشته نگاه كند، مي‌بيند تمام اصطلاحات روشنفكري كه در آن زمان مد بوده است، بعد از گذشته دو دهه جذابيت خود را از دست داده‌ است.
آخرين باري كه در ايران بوديد، بعد از انقلاب ايران بود. از آن به بعد با وجود دعوت‌هاي مكرر به ايران نرفتيد. آيا قصد رفتن به ايران را داريد و اگر نداريد دليل آن چيست؟
من تصميم نگرفته‌ام كه به ايران نروم. سال‌ها است كه مشكلات مزمن جسماني مانع سفر من به فراتر از غرب آمريكا شده است. چند دهه است كه به اروپا نرفته‌ام و آخرين بار كه به شرق آمريكا سفر كردم، چند سال پيش بود. من قادر بودم در دهه 90 به ايران سفر كنم، ولي آلودگي هواي تهران مانع از آن مي‌شد. قرار بود براي شركت در يك كنفرانس در سال 1988 به ايران سفر كنم، اما با وجود اينكه برگزاركنندگان من را دعوت كرده بودند به من ويزا داده نشد.
فكر مي‌كنم من اولين استاد دانشگاه آمريكايي بودم كه از اواخر تابستان تا اوايل پاييز سال 1979 بعد از انقلاب ايران به اين كشور سفر كردم. آن سال دوره گذار گروه‌هاي مختلف سياسي بود كه بعضي از آنها هنوز بر سر كار بودند و سقوط بعضي از آنها آغاز شده بود. اين موضوع از يك‌سو جالب و از سوي ديگر نااميدكننده بود. من كه شغل دومم عكاسي است، تصاوير زيادي از اين سفر دارم. بسياري از عكس‌هاي كتاب‌هايم را خودم مي‌گيرم، اگرچه اكثر عكس‌هايي كه مي‌گيرم رنگي است و به غير از روي جلد، اين عكس‌ها سياه و سفيد گرفته‌شده يا سياه و سفيد چاپ شده است.