درباره «این دفتر را باد ورق خواهد زد» سروده شهاب مقربین
نوشتنِ باد
۳۱ شهریور ۱۳۸۹ - ۱۷:۵۷ تعداد بازدیدها: ۲۲۶۸
نوشتنِ باد

مصطفی پورنجاتی:صدای ساعت كوكی می‌آید. تیك‌تاك. تیك‌تاك. آرام می‌گیریم؛ به سمت خواب. پلك بر هم می‌گذاریم و انفجار.

در شعرهای «این دفتر را باد ورق خواهد زد»، سروده شهاب مقربین، تقریبا در هر شعر، این حادثه تكرار می‌شود: آرامشی منتهی به انفجار؛ و ما هر شعر را كه به پایان می‌بریم، وقتی تكه‌پاره‌های تصاویر منهدم‌شده در ذهن‌مان فرو می‌نشیند، دیگر می‌دانیم كه صدای مهیب انفجار بعدی نزدیك است: شعرِ صفحه بعد.  گمان می‌كنم این «جا خوردن ادبی»، نماد اصلی شعرهای این كتاب باشد. گفتن ندارد كه هنر اعجاب‌انگیزی در این آثار، دستاورد شگردهایی است كه در كار مقربین بسیار بسامد دارد و من در این نوشته كوتاه، به برخی از این شگردها پرداخته‌ام:
۱- رفت و آمد میان خیال و واقعیت: می‌خواستم عنوان این شگرد را بگذارم: تاب خوردن میان خیال و واقعیت؛ زیرا ناخودآگاه شعری شهاب مقربین، استادِ نشاندن خواننده بر وسیله‌ای ساده به نام تاب است، كه البته كاركرد بزرگی دارد. بر این تاب می‌نشینیم و او كه ما را تكان می‌دهد، می‌رویم میان ابرها و برمی‌گردیم به حوالی زمین و باز سر در ابرها و پا نزدیك زمین و باز... : در تمام ایستگاه‌ها/ تو ایستاده‌ای و/ دست تكان می‌دهی/ من سراسیمه/ پیاده می‌شوم/ در تمام ایستگاه‌ها/ تو رفته‌ای (ص ۱۳).
اگر این شعر را دو تكه كنیم، تكه اول تا پایان «دست تكان می‌دهی»، فضای تخیل راوی را نشان می‌دهد و تكه دوم، رفتار بیرونی و واقعی او را. خیلی معمولی: راوی به چیزی فكر می‌كند؛ اما وقتی دست به عمل می‌زند، به واقعی نبودن تخیلش پی می‌برد.
۲- تضاد بی‌پایان: شعرهای مقربین، آینه برخوردهاست: تضاد. آسمان آبی/ بهار سبز/ چرا مداد من سیاه می‌نویسد (ص۷۵). و ما در شعرهای او همواره به صحنه‌هایی نگاه می‌كنیم كه در آنها اشخاص و عناصر و اشیا با هم ستیز می‌كنند و ما لذت می‌بریم. از چالش كلمه‌ها (= آرایه مطابقه در ادب كلاسیك) گرفته تا رویارویی تصاویر و حوادث در داستانك ـ شعرها. در شعر «زن گفت...»، عشق و نفرت، مرد و زن، و دو روی سكه كه با هم نمی‌سازند (ص۸۸)، سازندگان تضادهایند و در شعرهای دیگر، صحنه‌هایی دیگر از ناسازه‌هایی دیگر. تنوع این اجزای ناهمساز بسیار است و می‌توان آنها را به‌ گونه‌هایی تقسیم كرد؛ مثل تضاد شكلی و مفهومی، تضاد ساده و تركیبی و... .
همنشینی اجزا و حقیقت‌های رویارو، شگفت‌آور و از رازهای هنر شعر است.
۳- ساده مثل جادو: تصور كنید كسی روی سن، شعبده می‌كند. از كلاهی تو خالی، كبوتر سفید بیرون می‌آورد و پر می‌دهد. هیچ فناوری پیچیده‌ای در كار نیست، اما این ظاهر قضیه است. شعبده‌كار موفق شده ما و شما را گیج كند، با ابزارهایی بسیار دم‌دست: یك كلاه و یك كبوتر. و همه قدرتمندی جادو، به سادگی آن است كه خوب، دور از انتظار هم هست: در تاریكی دارم غرق می‌شوم/ به تخته‌پاره روشنت چنگ می‌زنم/ تو خود را می‌پوشانی و/ من/ فرو می‌روم. (ص۴۲)
می‌بینیم كه در این شعر، كلمه‌ها چه روزمره‌اند و بی‌آلایش. حتی تصویر را بارها در فیلم‌ها و در ذهن‌مان دیده‌ایم. اما گرهی كه ناگهان به دو، سه بند پایان شعر افتاده، صاف بودن خط و عادی بودن حادثه‌های شعر را مثل زلفی دراز كرده، كه گرهی خورده باشد و موجی گرفته باشد و مقربین چه بسا جادوها از این دست، كه به خرج داده است.
۴- قرار در فاجعه: كار انسان‌های شگفتی‌ساز، گاهی در آتش پریدن است، گاهی روی بند راه رفتن و گاهی از بلندای بُرجی پریدن. شعرهای «این دفتر را باد ورق خواهد زد»، هر یك، انسانی از این دست است. تقریبا در هر كدام، با فاجعه‌ای قرار گذاشته می‌شود. فاجعه‌ها هم جاذبه‌هایی دارند؛ مثل صفحه حوادث روزنامه‌ها كه پرخواننده‌اند. هر چند روان‌شناسان، مطالعه چنین صفحاتی را توصیه نمی‌كنند.
اگر بنا باشد شعرهایی كه نیمه‌خالی لیوان یا نیمكره تاریك زمین را می‌بینند و بعضی‌ها به آن شعر منفی/ سیاه می‌گویند، قابل دفاع بدانیم، بی‌شك آثار مقربین شعرترینِ آنها خواهد بود؛ فریاد كردن تاریكی، كه بلندترین آواز به تمنای روشنایی و زیبایی گمشده است.
M_pournejati@yahoo. com