احمد بیگدلی:كودكان خندان و دانایان ترش
غم جگر باشد و شادی ز شش
مولانا
خنداندن مردم كار دشواری است، به ویژه ما مردم این سرزمین كه پیوسته مورد تاخت و تاز مهاجمان بیگانه و نامردمیهای حاكمانی بیگانهپرست قرار داشتهایم كه از منش نجابت و دل بزرگی و گذشت و جوانمردی ما سوءاستفاده كردهاند تا مدتی باشند و بتازند. برای یادآوری به مغولها و جانشینان آنها یا حمله اعراب (عربستیزی ایرانیان، هیچ ربطی به دین مبین اسلام ندارد كه آن را با آغوش باز پذیرفتند) و جانشینان آنها و حتی آغا محمدخان قاجار، اشاره میكنم.
گرچه به قول حسن دولت آبادی، اولین انعكاس رفتار آدمی در تولید آثار دراماتیك را با تراژدی میشناسیم و پس از آن است كه «ساتیر» و «كمدی» رخ مینماید، اما به یقین این بدان معنا نیست كه پیش از آن در كنار اندیشیدن به غم، آدمی خود را از خندیدن محروم كرده است. وی در مقاله از خنده تا طنز، به ارسطو اشاره میكند كه میگوید: خطا یا نقصی كه نابودكننده نیست، موجب خنده میشود، یا وقتی از هانری بركسون مثال میآورند كه انسان حیوانی است ضاحك.
اما ایرانیان نشان دادهاند به هر چیزی نمیخندند. ایرانیان از هر قوم و قبیلهای كه باشند، ثابت كردهاند نسبت به خندیدن، مردمانی سختگیرند. حتی بنا به قول بهرام بیضایی در كتاب نمایش در ایران، لودگی و مضحكه را وقتی میپسندند كه در آن نقد سیاسی با اجتماعی نهفته باشد و جایی برای تعقل و اندیشیدن در آن در نظر گرفته شده باشد. وی با صراحت مینویسد: «در سرزمینی كه لحظههای شاد زندگی اكثریتش انگشت شمار است، نمایش مضحك اگر هم هست عقدهدار است.» درواقع برای گریز از واقعیت تلخ روزگار و نقد از عاملان تبهكار، ایرانیان «چهره معترض خود را با صورتك مضحكه» میپوشاندند و به مسخرگی روی میآوردند. شاید نصیحت نسیم شمال (اگر حافظه گولم نزده باشد)كاملا در این مورد صدق میكند: رو مسخرگی پیشه كن و دلقكی آموز / تا داد خود از مهتر و كهتر بستانی.
این نكته نیز قابل تامل است كه ایرانیان از هجو بیمعنا و بیمصرف هرگز خوششان نیامده است. ما ملت شوخ و شنگی نبودهایم. هرگز فرصت این را نداشتهایم تا «عمیقا» بخندیم در عین حال كه لودگی را هم دوست نداریم. لودهها بیشتر كارشان پیش شاه و شاهزادگان ارج و ارزشی داشته است تا مردم كوچه و بازار كه كمتر فرصت سرگرم شدن داشتهاند.
با این همه ایرانیان خنده معقول را دوست میداشتهاند و از تركیب تراژدی و كمدی لذت میبردهاند. گمان میكنم این گفته نمایشنامهنویسان پیش از میلاد مسیح (یونان) باشد كه كمدی از میان تراژدی برمیخیزد. از همین رو بازیهای شوخ و تفكربرانگیز بیشتر مورد توجه ما بوده است. مثلا بهعنوان نمونه چارلی بیش از جری لوئیس. خیال میكنم آن گروه نمایشهای خندهدار، بیشتر نزد ما ایرانیان ارزش داشته كه متن و قصهای با ساختاری دراماتیك و مبنتی بر خنده داشته باشد، نه اینكه بازیگر برای خندان تماشاگر خودش را به حقیرترین شكل درآورد و ركیكترین جملات را بر زبان بیاورد.
سهراب سپهری تكه بسیار زیبایی در شعری دارد كه فوقالعاده با حال و هوای ما ایرانیان سازگار است: در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر. به همین دلیل قصد نصیحت كردن ندارم. نمیخواهم در چراگاه نصیحت گاوی سیر باشم. اما به قصد یادآوری اشاره میكنم كه طنزپردازان خودی اگر در زمینه طنز برای ما و خنداندن ملت ما در میان آداب و رسوم و آثار به جا مانده از قدیم تحقیق بیشتری بكنند، با نگاه بهتری به طنز و نمایش طنز میپردازند. مثلا مهران مدیری سوای نقصها و نمایشهای ضعیفی كه داشته در زمینه پدید آوردن شبهای برره نشان داد كه میتواند بر طنزی تسلط یابد كه با طبع ما سازگارتر است. او در این مجموعه روستا و فرهنگی به وجود میآورد، زبانی میآفریند و آدمهایی كه تا مدتها در ذهن تماشاگران باقی میماند و در عین انتقاد از شرایط روزگار، از نصیحت كردن نیز میپرهیزد.
در ایام نوروز كه برخلاف ممنوعیتهای حكام غیرایرانی در طول تاریخ، همچنان بهعنوان یك سنت میراثی به حیات خویش ادامه داده، از شبكههای مختلف سیما، مجموعههای طنزی تدارك دیده شد كه در ایام آغازین فصل بهار شاهد پخش آنها بودهایم. ازجمله مجموعه دارا و ندار با مضمونی ملودرام كه نخستین ساخته آقای دهنمكی در زمینه ساخت سریال است. وی كه پیش از كارگردانی فیلمهای بلند سینمایی اخراجیهای دو و یك كه جنگ یا بهتر بگوییم دفاع مقدس را دستمایه خنده تماشاگرانی قرار داد كه فارغ از تمام معضلات و تبعات غمانگیز و دیرپای جنگ تحمیلی، بلیت میخریدند، در زمینه روزنامهنگاری و نمایشهای خیابانی هم حضور فعال و مشهوری داشته و در اینجا و در این ایام نیز مجموعه ظاهرا طنز دارا و ندار را با حضور هنرمندانی موفق و با دانش سینما و تئاتر كه مشاوران صاحبنظری هم هستند برای سیما مهیا كرد كه در یك فرصت مناسب، بیشتر به آن خواهم پرداخت.
جای آن است كه خون موج زند در دل لعل
زین تغابن كه خزف میشكند بازارش
اما مجموعه طنز «چاردیواری» ساخته سیروس مقدم توجه مرا بهعنوان یك تماشاگر برانگیخت. بیهیچ تعارفی از ساختههای پیشین این كارگردان همواره با دلخوری یاد كردهام؛ دلخور از نمایش دخترهای خیابانی كه نتیجهاش برداشتن قباحت در كانون خانواده است یا قرار دادن كودك هفت، هشت ماهه (سریال نرگس) بهعنوان نوزاد در بغل زائو.... یا گافهای فراوان از این قبیل و لابد به تصور اینكه بنا به قول آن تهیهكننده س.ب.ز رنگ پریده اصفهانی مردم نمیفهمند. اما چاردیواری انصافا مجموعهای تماشایی و قابل اعتنا در ایام نوروز بود. حالا حتی اگر دربارهاش تبلیغ هم نشود.
برای اینكه وجه تمایز و قابل اعتنا در كار آقای مقدم را بهتر توضیح داده باشم ناچارم به یك مطلب حاشیهای بپردازم. این روزها كه مشابه كتاب بهعنوان متاب بسیار فراوان شده است، وقتی برای خرید كتاب، به كتابفروشیها مراجعه میكنم یا به اسم ناشری توجه میكنم كه كتابهای خوبی منتشر كرده، یا نویسنده یا مترجمی كه آثار خوبی از او خواندهام. بنابراین یك ناشر معتبر میتواند در فروش كتاب موثر باشد. اینجا هم حضور بازیگری همچون آتیلا پسیانی در مجموعه چاردیواری، در همان وهله نخست مرا مطمئن میكند كه آنچه قرار است ببینم، با همه دلخوریهایی كه از كارگردانش داشتهام، یك كار خوب و موفق است. هرچند حضور هنرمندی گرامی مانند علیرضا خمسه در سریال دیگری این اعتماد خاطر را در هم میریزد اما من، آدم پیلهای هستم.
نویسندگان این مجموعه هم سابقه بسیار خوبی در زمینه خلق آثار طنزآمیز دارند. چاردیواری طنزی ملایم دارد، شخصیت محور است و حوادث و اتفاقات بیشتر موجب خنده میشوند، تا ادا در آوردن بازیگران. در این مجموعه آنچه تماشاگران با آن مواجه میشوند، به دلیل عدم اغراق و قابلیت جذب و ملایم بودنش لذتبخش است و فاصله خوبی با لودگی دارد.
چاردیواری و مجموعه زنبابا ساخته سعید آقاخانی از مقوله طنزهای دراماتیكی به حساب میآیند. در اینجا ویژگیهای عمده طنز دراماتیكی را بر اساس مقاله «درباره كمدی و طنز» نوشته غلام محمدطاهری مباركه، چاپ شده در ویژهنامه نمایشهای طنز (اصفهان ـ آذرماه ۱۳۸۱) بهطور خلاصه میآورم. وی مینویسد: طنز دراماتیكی بر اساس طرح و توطئه است كه خود انواع مختلفی دارد.
۱- اطلاعات تماشاگران یا خوانندگان درباره موضوع مورد بحث، بیش از خود آدم داستانی است.
۲- كردار آدم داستانی خلاف عقل و مقتضیات وضع موجود است.
۳- آدمهای داستانی یا موقعیتها، به نحوی با هم مقایسه میشوند كه از آن نتیجه طنزآلود به دست میآید.
۴- میان آنچه آدم داستانی از اعمالش افاده میكند و نتیجه نهایی كه از آن عاید میشود تقابلی بارز وجود دارد.
میگویند بنمایه پدید آمدن نمایش طنز از برملا شدن توطئه گئوماد مغ و داستان بردیای دروغین است كه شاه آن را میان مردم به نمایش درآورد. پس اگر بگوییم مجموعه زنبابا و با كمی شدت كمتر، مجموعه چاردیواری از درون اندوه بیرون آمدهاند، اغراق نگفتهایم. هرچند مجموعه چاردیواری به لحاظ ساختار و طنز مودب و دلنشین، بیشتر به دل مینشیند تا مجموعه طنز زنبابا كه گاهی به هزل آنقدر نزدیك میشود كه نباید بشود یا بازیگری مانند علی صادقی، اختیار از دست میدهد و تا مرز لودگی پیش میرود؛ اشتباهاتی از این دست، در ساختار مجموعه زنبابا كم نیست. شاید سعید آقاخانی كه در نوشتن چاردیواری بسیار موفق بوده، اینجا در مقام كارگردان، بسیار جوان و كمتجربه است. طنز زنبابا خیلی شلوغ است و به نظر میرسد برای جمع جور كردن آن باید سرانجامی از پیشتعیین شده در نظر گرفته میشد.
میتوان از میان انواع طنز، چاردیواری را در ردیف طنز هوراسی قرار داد كه خندیدن تماشاگر از سردلسوزی است و نه تحقیر آدمهای آن. حال آنكه زنبابا از این محدوده پا را فراتر مینهد و گاهی اغراق و مطول بودن بعضی از صحنهها، به آن لطمه زده است. اما آنچه در زنبابا یك امتیاز بسیار مهم محسوب میشود، به قول همان مقاله دكتر طاهری مباركه این است كه نویسنده این مجموعه، پایه كار خود را براساس نكتههای طنزآمیز گذاشته است. قهرمان اینگونه طنزها یا رندهستند یا سادهدل، كه در مجموعه زنبابا، عزیز آقا كمی از هر دو را دارد. فریدون داماد عزیز آقا رند و فرصتطلب است، پسر عزیز آقا ساده و بیریا است. بنابراین زنبابا تركیبی است از رندی و سادهدلی. در عین حال كه نویسنده كوشیده است به حافظه تماشاگر نیز استناد كند. اگر در مجموعه زنبابا كمتر از بازار شام استفاده میشد و ناگهان همه چیز در هم نمیریخت، شاید این مجموعه نیز با نقایص كمتری مواجه میشد. این مجموعه كوچهپسكوچههای زیادی دارد، ضمن آنكه باید بگویم در انتخاب بازیگران یك دستی و تعادل رعایت نشده است.
آنچه برایم در این ایام نوروزی و تماشای مجموعههای مختلف تماشایی بود، سوای مضمون رقیق و تكراری «دارا و ندار» بازی بسیار درخشان علیرضا خمسه است كه شاید تحمل آن را برای دیگر كسان آسان كرده باشد.