سیدصادق حقیقت:طبقهبندي يا تقسيمبندي علوم از دوران باستان امر رايجي بوده است. اين فصل درصدد است طبقهبندي دانش به شكل عام و جايگاه سياست در آن به شكل خاص را تبيين كند. هدف اين بحث استخراج نحلههاي مختلف انديشگي سياسي (بالاخص عقلگرايان و نقلگرايان) از دل طبقهبندي علوم نزد ايشان است. هر متفكر و انديشمندي بر حسب پيشفرضها و اهميتي كه به روشهاي معرفتي خاص ميداده، طبقهبندي ويژهاي از علوم ارائه كرده است. تاثير پيشفرضها و ارزشداوريهاي دانشمندان را با كمي تامل ميتوان در نوع طبقهبندي دانش نزد آنان مشاهده كرد. بهطور مثال، كسي كه براي علوم عقلي يا شرعي اهميت خاصي قائل است، در طبقهبندي دانشها نيز به شكلي عمل كرده كه اين اولويتسنجي مشهود باشد. همچنين ميزان ارزش نهادن به علم سياست، از نوع طبقهبندي علوم و كيفيت جاي دادن سياست در اين بين، مشخص ميشود. در اين ميان ميتوانيم به دو مساله اصلي اشاره كنيم: تاثير مباني فكري انديشمندان در طبقهبندي دانشهاي اسلامي و ديدگاه آنان نسبت به سياست (به شكل عام) و نسبت عقل و نقل و تاثير آن در طبقهبندي دانشهاي اسلامي (به شكل خاص). مسائل روششناسانه فوق را ميتوان در شريعتمداران و عقلگرايان به شكل خاص مقايسه كرد.
نسبت علوم عقلي و شرعي (و نسبت عقل و وحي) در طبقهبندي علوم و جايگاه سياست در اين بين نقشي محوري دارد. فارابي و ابنسينا با اقتدا به فلاسفه يونان، مشرب عقلي را در دانش سياسي اسلام بنيان نهادند. موفقيت فارابي در اين باب، او را مفتخر به لقب «معلم دوم» كرد. هدف او جمع بين آراي افلاطون و ارسطو بود. از ديدگاه آنها، فلسفه سياسي در صدر دانشهاي سياسي و فقه سياسي در ذيل آن قرار ميگيرد. داوري فارابي درباره جايگاه رفيع فلسفه سياسي بدان دليل است كه طبق مشرب فلاسفه يونان، اين فلسفه است كه امكان برافكندن پرده و راهيابي به عالم مثل را ميدهد. برعكس، كساني كه فلسفه سياسي و تأملات عقلاني را مورد بيمهري قرار دادهاند، به مبحث طبقهبندي علوم (و ازجمله سياست) به گونهاي نگريستهاند كه گويا عقل مستقل جايگاه خاصي در علوم ندارد. در تقسيمبندي شريعتگرايان از علوم، فلسفه جاي خود را به ديگر علوم ميدهد، بنابراين تاملات عقلي در سياست نيز بيمعنا ميشود. بهطور مثال، غزالي انديشه فارابي و ابنسينا را نظاممند، ولي بدعت و كفر يا لااقل امري بيهوده ميداند.
جريان فكري مهم ديگر، حكمت اشراق (بين سالهاي 545 تا 581 ق.) با نمايندگي شيخ شهابالدين سهروردي است. او علاوه بر احياي حكمت ايراني، بر آن بود روشي در مقابل روشهاي پيشين اتخاذ كند. اين خط فكري كه عكسالعملي در مقابل استدلالگرايي منطقي ارسطو بهشمار ميرود، بعدها در افكار و تاليفات برخي فلاسفه و اهل فرهنگ و ادب مشرق زمين انعكاس پيدا كرد. سهروردي شهود را به مثابه يك عنصر معرفتي وارد فلسفه اسلامي كرد و با برخي از مباحث منطقي ارسطويي مخالفت نمود. درخصوص انديشههاي سياسي و اجتماعي در اسلام، شايد بتوان در كنار گرايشهاي عقلي، نقلي و اشراقي، از گرايش ديگري با عنوان گرايش واقعگرايانه نام برد. ابنخلدون در عين حال كه از علوم عقلي و نقلي سخن ميگويد، تاكيد مباحث خود را بر واقعگرايي ميگذارد و از اين جهت، از ديگر انديشمندان اسلامي متمايز ميشود. وي علاوه بر عقل حسي(تمييزي) و عقل نظري، از عقل تجربي نيز نام ميبرد. معيارهاي فوق براساس روشهاي مختلف معرفت در عرض يكديگر قرار ميگيرند. پس همانگونه كه براي رسيدن به شناخت، راههاي مختلف عقل و نقل و شهود و تجربه وجود دارد، ميتوان طبقهبندي علوم در جهان اسلام را بر اين اساس تحليل كرد.
طبقهبندي دانش نزد فلاسفه اسلامي
بحث طبقهبندي دانش سياسي بدون ذكر طبقهبندي دانش به معناي عام آن، ميسر نيست، چرا كه قبل از هر چيز بايد جايگاه دانش سياسي بين ديگر دانشهاي بشري مشخص شود. در اين بين، تقسيم حكمت به دو قسم حكمت نظري و حكمت عملي توسط ارسطو از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است. مبحث طبقهبندي علوم در جهان اسلام كه از الكندي و سپس فارابي آغاز شد، ريشه در طبقهبندي دانش نزد ارسطو دارد.
ارسطو فضايل عقلي را به پنج دسته تقسيم ميكرد؛ شناخت علمي، عقل شهودي، حكمت نظرى، حكمت عملى و توانايي عملي كه شامل فن و هنر (مثل مجسمهسازي) ميشود. غايت علوم نظري معرفت بهخاطر معرفت و موضوع آن وجود غيرمقدور است و اقسام آن عبارتند از:
- علم الهي يا مابعدالطبيعه كه درخصوص وجود - من حيث هو وجود- بحث ميكند.
- رياضيات كه از مقدار بحث ميكند و اقسام آن عبارتند از حساب، هندسه، فلكيات و موسيقي.
- طبيعيات كه از متحرك و محسوس بحث ميكند و اقسام آن عبارت است از علم طبيعت، علم آثار علويه، علم كون و فساد، علم نبات و حيوان، علم نفس، علم طب و علم كيميا.
وجودات مقدور، متعلق عقل عملى است و به سه قسم تقسيم مىشود:
- اخلاق كه موضوع آن افعال فردي انسان است.
- تدبير منزل كه موضوع آن افعال جمعي انسان در منزل است.
- سياست كه موضوع آن افعال انسان در جامعه است.
نكته حائز اهميت در اينجا، جايگاه سياست بين اقسام حكمت است. ارسطو سياست را حكمتي نظري نميداند، بنابراين آن را در ذيل حكمت عملي قرار ميدهد. معرفت سياسي نزد او- برخلاف متاخرين وي- به شعب مختلف تقسيم نميشود، بنابراين بهعنوان كلي «سياست» اكتفا ميكند و آن را يكي از سه شاخه حكمت عملي ميداند. فارابي هم ابتدا علوم را به دو بخش نظري و عملي تقسيم ميكند. علوم نظري كه درباره موجوداتي سخن ميگويد كه عمل انسان در آن دخيل نيست، بر سه قسم است: تعاليم يا رياضيات، علم طبيعي و علم الهي يا مابعدالطبيعه. علوم عملي نيز به نوبه خود به دو بخش تقسيم ميشود: علم اخلاق (كه به تعريف افعال نيك ميپردازد؛ شيوه رسيدن به علل و اسباب آنها را نشان ميدهد) و سياست (كه از شناخت اموري سخن ميگويد كه به وسيله آنها زمينه انجام اعمال نيك براي مردم شهرها فراهم شود). كتاب احصايالعلوم درصدد جمعآوري تمامي علوم روزگار خويش است و براي اين مقصود به پنج گروه اصلي اشاره ميكند:
1 - علم زبان كه شامل علم صرف و نحو و شعر و قرائت است و خود دو قسم دارد: آنچه در مورد حفظ دلالت الفاظ نزد هر امتي است و آنچه مربوط به قوانين اين الفاظ است.
2 - علم منطق كه قوانين كلي طريق صواب و خطا را ياد ميدهد.
3 - علم تعاليم يا رياضيات شامل علم عدد، علم هندسه، علم مناظر، علم نجوم، علم موسيقي، علم اثقال و علم حيل.
4 - علم طبيعي علمي است كه اجسام طبيعي و اعراض آنها كه اراده آدمي در آن نقشي ندارد را مطالعه ميكند.
5 - علم مدني علمي است كه درباره اصناف افعال و سنتهاي ارادي و همچنين از ملكات و اخلاق و سجايا و سيرتهايي كه منشا اين افعال و سنتها هستند، بحث ميكند. اين علم به فلسفه انساني و فلسفه عملي هم موسوم است و دو جزء دارد: سعادتشناسي و بخشي كه حفظ و كنترل فضايل در جامعه را به عهده دارد.
وي در آخر به علم فقه و علم كلام اشاره ميكند. علم فقه صناعتي است كه انسان به وسيله آن بر استنباط اموري كه شارع به آنها تصريح نكرده، از منابع قطعي براساس غرض شارع قدرت پيدا ميكند. اين علم فرع بر شريعت است. علم كلام صناعتي است كه انسان به وسيله آن ميتواند از آرا و افعال و اراده در دين و شريعت دفاع كرده و شبهات مخالف را دفع كند. علم كلام مانند علم فقه داراي دو جزء نظري و عملي بوده كه فرع بر دين است. فارابي در كتاب التنبيه علي سبيل السعاده حكمت را به نظري و مدني و حكمت مدني را به اخلاق و فلسفه سياسي تقسيم ميكند. به نظر ميرسد تنها موردي كه در تمام متون كهن اسلامي اصطلاح «فلسفه سياسي اسلامي» به كار رفته، اينجا مشخص شده است.
طبقهبندي علوم از ديدگاه ابنسينا از اين جهت اهميت دارد كه راه را براي فقه سياسي – بهعنوان رقيب ديرينه فلسفه سياسي – باز ميكند. وي در اقسامالعلوم و دانشنامه علايي سياست را به دو بخش تقسيم ميكند: علم نواميس (و شرايع) و علم سياست. اما همو در منطقالمشرقين گامي فراتر نهاده و حكمت عملي را به چهار بخش تقسيم كرده است. او درواقع، علم شرايع را به شاخهاي مستقل از حكمت عملي تبديل كرد و همين امر راه را براي فقهي شدن سياست پس از وي گشود. ازجمله، خواجهنصير در اخلاق ناصري اين تقسيم را پذيرفته است.
طبقهبندي علوم نزد شريعتنامهنويسان
غزالي در احياي علومالدين قصد داشت اضافاتي كه به مرور بر دين افزوده شده را بزدايد. از ديدگاه وي، اشرف اصول، سياست است كه به اصلاح و الفت دادن آدميان و مجمع آنها براي ياري دادن بر اسباب معيشت و مضبوط دانستن آنها ميپردازد. سياست به مفهوم استصلاحي خود داراي چهار مرتبه است: سياست انبيا، سياست حكام و فقها، سياست علماي آخرت و سياست وعاظ. علوم ديني به دو دسته تقسيم ميشوند: علوم معاملي و علوم مكاشفه. مقصود از دسته اول، علومي است كه پس از معرفت به عمل تبديل ميشود. كار سياست بررسي اين نوع علم است. علوم با توجه به اينكه انسان از دو بعد ظاهر و باطن تشكيل ميشود، به علوم ظواهر (جوارح) و بواطن (دل) تقسيم ميشود. علم ظواهر به عبادات و عادات و علم بواطن به منجيات و مهلكات قابل تقسيم است. تقسيمبندي كتاب احياي علومالدين بر همين اساس انجام شده است. غزالي علوم را بر حسب جايگاه يافتهها به اصول، فروع، مقدمات و مهمات تقسيم ميكند. فقه علمي فرعي و متعلق به مصالح دنيا است. از ديدگاه وي، علم كلام صرفاً جهت حفظ عقيده اهل سنت نسبت به تشويقهاي اهل بدعت مفيد است، بنابراين فايده خاص ديگري ندارد. موضع غزالي نسبت به فلسفه به مراتب شديدتر است. وي برخي فلاسفه را به كفر متهم ميكند. به نظر وي، فلاسفه مباحث سياسي خود را كه متعلق به احكام داراي مصلحت در دنيا است، از كتب الهي و انبياي سلف اخذ كردهاند و از خود چيزي ندارند. از ديدگاه غزالي، فلاسفه نكات مثبت خود را از كتب الهي گرفتهاند؛ فلسفه مفيد فايدهاي نيست، بنابراين دستاورد خاصي براي بشريت نداشته است. وي فلاسفه را به سه قسم دهريون، طبيعيون و الهيون تقسيم ميكند. همان گونه كه در تقسيمبندي علوم نزد غزالي مشاهده ميشود، اثري از فلسفه اولي و فلسفه مدني وجود ندارد. درواقع، غزالي بيمهري خود نسبت به اين دو رشته علمي را در تقسيمبندي خود از دانشها نيز نشان داده است. مواضع نظري غزالي در عملكرد سياسياش نيز موثر واقع شد؛ پشت كردن به آرمانخواهي و انديشه عقلي، نتيجهاي براي او جز لغزيدن به دام واقعگرايي و سياست قدرت نداشت. غزالي را ميتوان از ديدگاهي ديگر نگريست. وي با كنار گذاشتن تقسيمبنديهاي مبتنيبر فلسفه كه از يونان وارد شده بود، با نگاهي دروني و بومي به علوم اسلامي پرداخت. اين تحول زمينه را براي حكمت اشراق آماده كرد. پس غزالي، از اين ديدگاه، نقطهعطفي در علوم اسلامي و طبقهبندي آن محسوب ميشود.
طبقهبندي دانش نزد ابنخلدون
گفته شد ابنخلدون با ديدگاهي تجربيتر به سياست مينگرد. در اينجا، سعي ميكنيم اين گرايش را در طبقهبندي علوم از ديدگاه او دنبال كنيم. او دانش را ابتدا به دو نوع طبيعي (كه امكان راهيابي به ياري انديشه در آن وجود دارد) و نقلي (كه انسان آنها را از كساني كه وضع كردهاند، فرا ميگيرد) تقسيم ميكند. گونه نخستين عبارت از دانشهاي حكمت و مسائل فلسفي است، كه انسان ميتواند بر حسب طبيعت انديشه خود به آنها پي برد. در علوم نقلي، عقل را مجالي نيست، مگر در پيوند دادن فروع آنها به اصول. علوم نقلي شامل لغت و نحو و فقه و اصول فقه و كلام و تفسير و مانند آن ميشود؛ هر چند اصل اين علوم، دانشهاي شرعي است. جايگاه سياست در طبقهبندي علوم از ديدگاه ابنخلدون را نميتوان بدون تعريف علم عمران توضيح داد. علم عمران به مجموعهاي از دانشهاي تجربي درباره اجتماع اطلاق ميشود. ابنخلدون درصدد است با بنيانگذاري اين دانش، طرحي نو در مطالعه تاريخ و اجتماع دراندازد. وي پس از تعريف علم تاريخ، نقش علم عمران را نسبت به آن تشريح ميكند: «هرگاه اين شيوه را به كار بريم، باز شناختن حق از باطل و تشخيص دادن اخبار راست از دروغ براي ما به منزله قانوني برهاني و منطقي خواهد بود كه هيچ گونه شك به آن راه نيابد و در اين هنگام اگر درخصوص كيفياتي كه در اجتماع روي ميدهد چيزي بشنويم، خواهيم توانست به وسيله آن اخبار سره را از ناسره بازشناسيم و اين شيوه معياري صحيح خواهد بود كه مورخان خواهند توانست در نقل كردن مطالب، راه راست و درستي را بجويند.»
ظاهر نقل قول فوق آن است كه علم عمران به منزله «ابزار» يا «روش» به علم تاريخ خدمت ميكند. اما در ادامه بحث، ابنخلدون احتمال مستقل بودن اين علم را مطرح ميكند: «گويا اين شيوه خود دانش مستقلي باشد، زيرا داراي موضوعي است كه همان عمران بشري و اجتماع انساني است و داراي مسائلي است كه عبارت از بيان كيفيات و عوارضي است كه يكي پس از ديگري به ذات و ماهيت عمران ميپيوندند و اين امر –يعني داشتن موضوع و مسائل خاص- از خصوصيات هر دانشي است و معني علم همين است؛ خواه وصفي باشد و خواه عقلي. » محسن مهدي درخصوص تبعي بودن يا اصالي بودن علم عمران تفسير خاصي دارد: «علم عمران فن نيست، بلكه جزو علوم است، زيرا هدف آن، كسب دانش برهاني نه درباره رويدادهاي انفرادي به نفسه، بلكه درباره اصول اساسي آن رويدادهاي متشابه ديگر است. چون هدف علم عمران تصحيح گزارشهاي تاريخي براي استفاده مردان عمل است، نميتواند طبيعت و علل كردارهاي آدمي را كاملا پيجويي كند، يا درصدد تدوين يك علم كامل نظري درباره بشر برآيد و اين خواهناخواه از جنبه علمي آن ميكاهد، زيرا اين جنبه همواره تناسب با كليت و ابديت استنتاجات يك علم دارد.»
پس از ديدگاه محسن مهدي، ابنخلدون سعي دارد علم عمران را از تاريخ مستقل كند؛ اما اين امر توسط او ممكن نشده و جنبه ابزاري بودن آن هنوز غلبه دارد. به هر حال، ديدگاه ابنخلدون نسبت به عقل و نقل، تاثيري بسزا در طبقهبندي علوم دارد. وي افول علوم در مشرق زمين را ناشي از بيتوجهي به علم عمران ميداند و در مذمت فلسفه، بابي تحتعنوان «ابطال فلسفه و فساد كساني كه در آن ممارست ميكنند» باز مينمايد. به اعتقاد او، فلسفه ظنوني به دست ميدهد كه از اول هم به آنها وقوف داشتهايم. از جانب ديگر، او بين حرفه فقها و فلاسفه با سياست رابطهاي مشاهده نميكند. نصار تقابل ميان پندارگرايي فارابي و واقعگرايي جامعهشناختي ابنخلدون را در جايگزيني «دولت» به جاي «مدينه» ذكر ميكند. ماهيت علم عمران و نسبت آن با علوم نظري و عملي، امري است كه ابنخلدون به صراحت به آن اشاره نكرده است. محسن مهدي در پاسخ به اين سوال كه «اگر علم عمران يك علم عقلي و فلسفي است، پس چگونه است كه هدف آن با اين سه طبقهبندي كلي از علوم فلسفي به طرز خاصي متفاوت است؟» مينويسد: «پاسخ آن، اين است كه ما با علم مخلوطي سروكار داريم كه اصول اساسي آن متوجه يك هدف نظري يا عملي يا خلاق نيست... در علم عمران ما مخلوطي از سه عنصر را داريم: هنري يا خلاق، عملي و نظري.» از ديدگاه وي، علم عمران داراي ابعاد سهگانه و منشوري هنري، عملي و نظري است. بنابراين علم عمران را نميتوان به سادگي تحت تقسيمبندي دوگانه يا سهگانه ارسطو قرار داد.
ابنخلدون سياست را ازجمله علوم طبيعي (عقلي) ميداند و هدف آن را چنين توضيح ميدهد: «سياست تدبير منزل يا شهر به آيين اخلاق و خرد است تا جمهور مردم را به راهي سوق دهد كه به حفظ و بقاي نوع منتهي شود.» هدف علم سياست و علم عمران متفاوت است و هرچند ممكن است از موضوعي واحد بحث كنند، اما ديدگاههاي آنها با هم فرق دارد. در حالي كه سياست ميكوشد اجتماع را چنان كه بايد و شايد سامان دهد، علم عمران اجتماع را براي تحقيق وقايع تاريخي و اصلاح اخبار مورد مطالعه قرار ميدهد.
در مجموع، ميتوان گفت بحث طبقهبندي علوم در جهان اسلام بيش از هر چيز به گرايش فلسفه سياسي و سلسله جنبان آن - ابونصر محمد فارابي- استناد دارد، بنابراين مبحث فوق از انديشه يونان باستان وام گرفته و در جهان اسلام با توجه به گرايشهاي علمي همانند اصول فقه، فقه و كلام تكميل شده است. مهمترين مساله در تقسيمبندي دانش كلاسيك اسلامي، نسبت عقل و نقل است. آنچه فارابي را از غزالي و ماوردي و خنجي و خواجه نظامالملك جدا ميكند، گرايش فلسفي و عقلي او است. تقسيمبندي روزنتال نيز به اين تقابل اشاره دارد. اگر تقسيمبندي علوم نزد فارابي و غزالي را با هم مقايسه كنيم، ميبينيم عقل در فارابي مبناي همه چيز است، در حالي كه در غزالي فلسفه اولي و فلسفه مدني از تقسيمات علوم خارج شده است. فقه سياسي در فارابي، در ذيل علوم بشري قرار ميگرفت، در حالي كه در غزالي، فلسفه سياسي به چنين سرنوشتي دچار ميشود. مباحث و موضعگيريهاي محتوايي انديشمندان، خود را در مبحث طبقهبندي علوم نشان ميدهد.
* عضو هیات علمی دانشگاه مفید