هاجر زماني:افسانه را ميتوان به بياني مادر تاريخ ناميد. همچنين افسانههاي ما در فرهنگ و تاريخ هر قومي هستند. چراكه قبل از اينكه تاريخ و فرهنگ هر قومي شكلي مدون و مكتوب به خود بگيرد، جهان سراسر در سيطره افسانه بود. ما امروز ميتوانيم تاريخ هر ملت و قومي را به مدد كتيبهها و سنگنوشته و حجاري روي سنگها به عقب ببريم. تاريخ ايران ما در اين ميان لااقل به سه هزار سال قبل برميگردد. تخت جمشيد ما به تنهايي تاريخ 2600 سال قبل را نشان ميدهد. اما قبل از اينها هر چه هست همه اسطوره و افسانه هستند. البته برخي از اين اسطورهها در ايران به شعر درآمده و ماندگار شدهاند كه از اين جمله ميتوان به شاهنامه فردوسي اشاره كرد كه از نظر ما ايرانيان تاريخ منظوم ما است. خود فردوسي هم اشاره ميكند كه براي بهنظم درآوردن تاريخ ايران به منابع متعددي رجوع كرده است تا بتواند شاهنامه را بنويسد. شاهنامهاي كه «از باد و باران نيابد گزند»
يكي از علل گسست فرهنگي، فراموش شدن افسانههاي تاريخي و عاميانه هستند. ملتهايي كه دچار بحران هويت شدهاند عمدتا در جريان مدرنيزاسيون جهان يا در جريان سلطه از فرهنگ قديم خود دور شده و آنچه را ارزشمند بوده از دست نداده و خوشبختانه عليرغم تلاش زياد عوامل متعدد فرهنگي و غيرفرهنگي براي از ميان بردن پيوند ايرانيان با گذشته خويش، هنوز رشتههاي محكم و كارآمدي وجود دارد كه ايران را به تاريخ گذشته پيوند داده و اين رشته بايد مستحكمتر شود.
در سالهاي اخير تلاشهايي هرچند خرد و كوچك نيز در زمينه افزايش منابع حماسهاي و افسانهاي ايران قديم برداشته شده است. متاسفانه آنچه تاكنون مورد غفلت واقع شده اين است كه بسياري از فرهنگپژوهان بر آنند كتابي تهيه كنند كه مثنوي هفتاد من باشد. يعني پاسخ همه سوالها در آن باشد. ناگفته پيدا است كه اين ممكن نيست. حدود سالهاي دهه 1340 تلاشهايي صورت گرفته بود تا مونوگرافيهايي در مورد روستاها و مناطق مسكوني غيرشهري ايران جمعآوري شود. اين كار در موسسه تحقيقات و مطالعات اجتماعي زير نظر دكتر احسان نراقي صورت ميگرفت كه البته ادامه نيافت.
پس از اين، اين كار به صورت پراكنده اما به واسطه كوشش، تلاش و علاقه تني چند از پژوهشگران دنبال شد اما نه ديگر در قالب آن موسسه.
از اين دسته ميتوان به دو كتاب «افسانههاي دهستان اشكور» و «افسانههاي دهستان برز رود» اشاره كرد كه توسط كاظم سادات اشكوري فراهم شده است و از جمله تلاشهايي كه بيكم و كاست بايد ارج گذاشت. اين تحقيقات هم جنبه مكتوب كردن ميراثي دارد كه در پي فراموشی است و همه جنبه تفريح و سرگرمي دارد. به اين دليل كه از يك طرف پژوهشگر ميراث فرهنگي عاميانه اين سرزمين را كه سينه به سينه نقل شده است مكتوب ميكند و از طرف ديگر ميتوان اين نوشتهها را متنهايي دانست براي پر كردن اوقات فراغت. اين روايتها هيچ از داستانهاي فلان نويسنده خارجي كه تنها به مدد رسانه بزرگ شده است، كم ندارد. فقط مساله اين است كه مثلا فلان نويسنده خارجي مقيم لندن است اما روايتكننده ميراث شفافي ما بيسوادي ساكن يك روستا كه كاظم سادات اشكوري پاي صحبت او نشسته است تا حرفهايش را مكتوب كند. اما با اين حال خالي از پند و حكمت نيست، چراكه افسانههاي ايراني كموبيش با تاريخ ملي ايران درآميختهاند آنچنان كه افسانههاي شاهنامه فردوسي برگرفته از زمان پيش از تدوين تاريخ ايران است، بعدها كمكم نسل به نسل بهطور شفاهي و براساس باورهاي مردمي افسانههايي شكل گرفتهاند بهطوري ويژگيهاي قهرمانهاي افسانهها به روايت مردم راه يافتهاند. افسانهها گرچه ظاهرا ممكن است؛ يك تفنن ادبي به نظر آيند ولي در حقيقت براي محققان مسائل تاريخ اساطيري ايران بسيار قابلاستفاده است. همانطور كه در كتاب تاريخ اساطيري ايران درباره بسياري نو پادشاهان و قهرمانان ايران سخن به ميان آمده بود، بخشي از تاريخ هر ملتي را افسانهها و اساطير تشكيل ميدهند. از اين رو افسانه در ميان انواع ادبيات شفاهي داراي جايگاه ويژهاي است براي اينكه بخش بزرگي از سنتهاي فرهنگي ما را تشكيل ميدهند. در افسانه يا قصه كه غنيترين شاخه ادبيات شفاهي است داستانهاي اسطورهاي، افسانههاي پريان، داستانهاي خيالي، داستانهاي تاريخي و... را ميتوان يافت و آن هم روايتهايي كه هيچگاه از جذابيتشان كاسته نميشود. دو كتاب «افسانههاي دهستان برز رود و اشكور» ازجمله كتابهايي هستند كه افسانههاي ايرانزمين را به نقل از مردم دو روستا گردآوري كردهاند.
اين دو كتاب توسط كاظم سادات اشكوري، در يك ماموريت كوتاه در تابستان 1352 به اتفاق پروفسور الول ساتن استاد دانشگاه ادينبورگ اسكاتلند گردآوري و تدوين شده است. الول ساتن خود نيز يك ايرانشناس برجسته بود كه در ادبيات عاميانه ايران تبحر داشت. هر كدام از اين دو كتاب حاوي 46 افسانه است. اين داستانها بهطور شفاهي و به نقل از مردم روستا و به زبان محلي ضبط شده و سپس توسط نويسنده به فارسي برگردانده شد تا قابلثبت باشند.
دهستان برز رود در 21 كيلومتري جاده نطنز- كاشان قرار دارد. در گذشته «پارند، كمجان، برز، طره و ابيانه» را دهستان برز رود ميناميدند و در سرشماري سال 1345 دهستان برز رود 3967 نفر جمعيت داشت. اما روند مهاجرت از اين روستاها بهگونهاي بوده كه جمعيت 3967 نفري آن پس از سي سال اكنون به 752 نفر كاهش يافته است.
علاوهبر ثبت اين روايتها نويسنده به توصيف دره برز رود ميپردازد: «بهويژه در فصل بهار و پاييز بسيار زيبا است. در اين دره درختان گلابي، آلو، زردآلو و درختهاي فراوان ديگري وجود دارند، كه طوري آنجا را آراستهاند كه هر رهگذري را به درنگ و تماشا واميدارد.»
و در مورد دهستان اشكور مينويسد: «اما دهستان اشكور در استان مازندران قرار دارد و روستاي (تمل، سپارده، كلايه، ميج، نارنه، نداك و يازن) جزو دهستان اشكور هستند.»
دهستان اشكور بالا تقريبا در 125 كيلومتري جنوب شهسوار قرار دارد كه منطقهاي است كوهستاني و سردسير و صعبالعبور. اين دهستان را كوههاي بلند حصار كشيدهاند. اغلب اين كوهها، كه در رشته كوههاي البرز جاخوش كردهاند سراسر سال پوشيده از برف هستند. بارش بيش از اندازه برف زندگي را بسيار دشوار ميكند و ساكنان دائمي را به نشستن در خانهها وا ميدارد اما تابستاني مطبوع براي خوشنشينان تدارك ميبيند. در سرشماري سال 1345، جمعيت اشكور بالا 1835 نفر بود، از جمعيت 213 نفر، از يك تا 9 ماه اشكور را به قصد كار يا تحصيل در روستاهاي اطراف شهسوار و رودسر ترك ميكنند، مردم آنجا به كشاورزي و دامداري اشتغال دارند.
راوياني كه نويسنده را در جمعآوري اين يادداشتها ياري رساندهاند اكثرا كهنسال يا بيسوادند يا از اندك سوادي قديمي برخوردارند كه البته امروز ديگر كاربردي ندارد. امروزه مردم به دليل وجود رايانهها و سايتها كمتر به كتاب روي ميآورند از اين رو خواندن اينگونه كتابها ما را به گذشتههايمان ميبرد و صميميت مردمان روستايي و همينطور تاريخ ايران را زنده ميكند. با اينكه اغراقهايي در اين داستانها است اما اغراقهاي اين افسانهها طوري هستند كه خواننده را مجذوب خود ميكنند.
اهميت اين نوشتهها را همين كتاب به راحتي ميتواند نشان دهد. اگر قدري ذوق ايرانگردي داشته باشيم و مثلا ايران خودمان و جاهاي بكري را كه هنوز دستنخورده باقي ماندهاند به مالزي، آنتاليا، ماكائو و… ترجيح دهيم و به منطقهاي سفر كنيم كه هم مردمش صاف و ساده باقي ماندهاند و هم طبيعتش، ميتوان اهميت اين دو كتاب را درك كرد. چرا؟ چون از زماني كه افسانههاي اين دو كتاب جمعآوري شدهاند تا امروز خود اين دو روستا تغييرات زيادي كردهاند. اكنون برق، تلفن، موبايل، تلويزيون، اتومبيل و حتي ماهواره و پنير و كره دانماركي به اين روستاها راه يافتهاند و همه چيز تغيير كرده. اما مردم تقريبا همان قديميها هستند. ولي افسانهها كمكم محو و نابود ميشوند. اين كتابها حتي براي آناني كه هنوز در اين روستا زندگي ميكنند يقينا افسانهها و حكايتهايي جديد دارند، چه رسد به ما كه از اين روستا نبودهايم.
به گمان ما چنين تلاشهايي را بايد ارج نهاد هر تكنويسي و به عبارتي مونوگرافي از فرهنگ، جغرافيا، افسانه و… هر روستاي ايران خود تلاش عظيم و ماندگار است در نماياندن تمدن ايراني و ثبت آن.
هر كدام از اين دو كتاب بهطور تصادفي حاوي 46 قصه يا افسانهاند كه رويهم رفته 92 قصه را شامل ميشوند. اين قصهها حتي قابليت اين را دارند كه قصه شب كودكانمان باشند. كوتاه هستند و آموزنده، مهمتر از همه داراي پند و اندرز هستند و جذاب.