شهاب دهباشی:در پژوهشهای تاریخی و علوم انسانی موجود در ایران، آنچه كمتر به چشم میخورد، مطالعه زندگی زنان برجسته ایرانی دوره معاصر است. همین امر موجب شناخت محدودی از تلاشهای فردی و اجتماعی زنان پیشگام ایرانی در تاریخ سرزمینمان شده است؛ زنانی كه در بطن وقایع مهم تاریخی و اجتماعی نقشآفرین بوده و به بیان مطالبات خود پرداختهاند. از مطالبات زنان طی سالهای متمادی، حق دسترسی به دانش و كسب علم بوده است.
فعالان و مبارزان در حوزه زنان بر این باورند كه فرودستی تاریخی زنان اساسا ناشی از عدمبرابری در حصول دانش نسبت به مردان است و تلاش آنان در رسیدن به راههای رفع این نابرابری ازجمله پیكارهای درخشان تاریخ بوده است. حال اگر به گوشهای از این تاریخ دست یابیم و با زندگانی زنانی از میان افراد شاخص زمان گذشته و تجربیات آنان آشنا شویم، میتوانیم فضای زمان را در دقت خاطرات و از نگاه آنان بازسازی كنیم و این امر موهبتی است كه جز با كار موشكافانه تحقیق به انجام نمیرسد. شرح زندگی و فعالیتهای افضلوزیری، مرهون چنین تحقیقاتی است كه به واسطه شناخت خاستگاه فرهنگی و بستر اجتماعی زندگی زنانی نظیر وی، دلایل عدم حضور تاریخی زنان و صدای آنان آشكار میشود. در عین حال میتوان در پرتو این زندگینامه صدای گامهای مادر وی، بیبی خانم استرآبادی را بر جادههای پرپیچ و خم مبارزات زنان شنید. خدیجه افضلوزیری در سال ۱۳۰۸ قمری (۱۹۲۱ میلادی) چشم به جهان گشود. وی پنجمین فرزند بیبیخانم استرآبادی است. بیبیخانم از مبارزان و پیشگامان زمان خود در دوره مشروطیت و از زنان فعال و مبارز در زمینه حقوق زنان در آن دوره و نیز موسس دبستان دوشیزگان است. منابعی از او در نشریات سالهای نخست انقلاب مشروطیت مانند تمدن، حبلالمتین، مجلس و نامهها و سخنرانیها و نیز رساله او به نام معایبالرجال وجود دارد. همچنین نوشتههایی از خانم افضل، دختر كوچك بیبیخانم در نشریات شكوفه، عالم نسوان، شفق سرخ و ایران نو منتشر شده است. سخن افضلوزیری بسیاری از زوایای تاریك تاریخ بیصدای زنان را روشن میكند. خاطرات این زن ایرانی در دوره مشروطیت در مقایسه با سایر زنان همعصرش از این جهت تفاوت اساسی پیدا میكند كه در زمانی كه دختر خردسالی بوده به پیشنهاد و حمایت مادرش بر او لباس پسرانه پوشانده و اسم پسرانه رویش گذاشته و با برادرانش به مدرسه فرستاده شد تا درس بخواند و پس از اینكه به ناچار مدرسه را برای پیشگیری از دردسر مسوولان آن ترك كرد، پابهپای برادرانش برای یادگیری و كسب دانش تلاش كرد و بر این حق انسانی خود پافشاری میكند، به همین دلیل نیز لقب «افضل» را بر او گذاشتند. از ابتدای جوانی نیز پیوسته به مسائلی كه زنان با آن روبهرو بودند توجه خاص داشت و به تغییر آن میاندیشید. از اینكه دختران در دستیابی به دانش نمیتوانستند مانند پسران آزاد باشند رنج میكشید و به تفكر عقب نگهداشتن زنان از سوی مردان انتقاد میكرد و... سبك نگارش كتاب حاضر گویای بیان جاری و زندهای است حاكی از نگاه زنانه كه با توصیف دقیق زندگی روزمره تلفیق شده و خواننده را درآمیختگی شور و شر زمان و مكان خویش قرار میدهد و دریچه جدیدی را به جنبههای هستیشناسانه یك زن میگشاید. از حماسه مادری و اداره زنده ماندن تنها به خاطر حفظ فرزندانش گرفته تا حماسه شكستن چارچوبهای كهنه كه عمل پیشروان راه است و بار دیگر این حقیقت را یادآور میشود كه اگر زنان دیروز امكان دستیابی برابر به دانش و تجربه اجتماعی را داشتند، تاریخ امروز ما و دنیاتا بدینحد از نقش آنان خاموش نبود.