حمید تبریزی:«جنگ هنر و ادب امروز» كه متاسفانه بیش از دو شماره نپایید، بدون شك یكی از پیشرفتهترین و مهمترین نشریات ادبی دهه ۳۰ بهشمار میآید. امروزه به راحتی درمییابیم كه اغلب نامداران ادب معاصر با این جنگ همكاری كردهاند: زندهیادان نیما یوشیج، احمد شاملو، مهدی اخوانثالث، دكتر حمید عنایت و....
این جنگ كه پیش اهل ادب و هنر به «جنگ حسین رازی» معروف است به كوشش او منتشر شده كه در دفتر اول میخوانیم: «از این مجموعه هر ۴۰ روز یكبار، یك دفتر منتشر میشود» و در دفتر دوم نیز وعده داده شده: «از این جنگ سالی هشت دفتر منتشر میشود.»
كه نمیدانیم به چه علتی هیچكدام از این وعدهها عملی نمیشود؟!
دفتر اول كه تاریخ زمستان ۱۳۳۴ را بر پیشانی خود دارد با كلامی از [گیوم] آپولیز آغاز میشود: «ای دهانها! انسان در جستوجوی كلامی نوین است.» و بعد چنین میخوانیم: «... نشر مجموعه ما، از اصل بهخاطر بهوجود آوردن ارتباطی وسیع و همهجانبه، میان جملگی آنهایی است كه دلباخته هنری اصیل و برگزیدهاند. اگر چند نفری گرد هم بودهایم، در این دفتر نوشتههایی از آن خویش را جمع كردهایم، دلیل بر آن نخواهد بود كه در آتیه نیز بههمین روال باشد. جنگ ما، مجموعه نوشتهها و شعرها و اثرهای همه هنرمندان و هنردوستان دیار ماست. در شیوه كار، مجموعه ما روش خاصی خواهد داشت. فیالمثل دفتری مختص به داستانهای نویسندهای و شعرهای شاعری خواهد بود و دفتری دیگر تحقیقات و تتبعات گروهی را در وضعیات ادبی معاصر ما، در برخواهد داشت. در جملگی این تكاپوها، نوجویی و نوآوری هدف ماست. جنگ ما، جنگ سخن نوست و اشاره ما در همین است.» نخستین مقاله این دفتر «شعر اروپایی» نام دارد نوشته «حجار» كه حدود ۱۸ صفحه جنگ را در بر گرفته است: «... گفتوگوی در این زمینه، از انگلستان آغاز میشود و به ترتیب در فرانسه، اسپانیا، یونان، ایتالیا، آلمان و سرزمینهای دیگر ادامه مییابد. نخست كیفیات اجتماعی را كه در آغاز این ۱۵ ساله، شاعران در آن میزیستند، با جمال ذكر میكنیم. از آغاز جنگ و در طول آن، مردمان جملگی ملزم بودند كه در امور مربوط بهجنگ، كاری را به عهده بگیرند. این الزام، خصوصاً برای كسانیكه در رشتههای هنری كار میكردند، زیانبار بود. همینقدر كه كمتر شاعری توانست بهخاطر شعر گفتن از احضار در ارتش و خدمت در جبهه معاف گردد، خود وقفهای عظیم در پیشرفت شعری به وجود آورد. نتایج مستقیم چنین وقفهای، در اتلاف قسمت عظیمی از نیروی هنری نسل جوان به ظهور رسید: بسیاری از شاعران تازه نفس را بر كوری چندساله در رشد و گسترش هنری دچار ساخت و تعداد بیشماری از آن را در كشتارگاههای جنگ به خاك افكند. به همین دلیل بود كه در طول جنگ، بهترین اشعار را زنان و مردان مسنی به وجود آوردند كه كمتر در زمینههای عملی كارزار بودند. از میان اینان شاعرانی چون «ت.س.الیوت»، «اریت سیتول»، «ادوین موئیر»، «لازنس بینیون» و دیگران بیش از همه از فراغت نسبی خویش سود بردند...» شعر بسیار معروف زندهیاد «مهدی اخوانثالث» به نام «زمستان» برای اولینبار در این دفتر به چاپ رسیده است و تاریخ زمستان ۱۳۳۴ را دارد: «.... سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت/ هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان/ نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،/ درختان اسكلتهای بلور آجین/ زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه/ غبارآلوده مهر و ماه/ زمستان است./.» شعرهایی از نیما و شاملو نیز در این دفتر به چاپ رسیدهاند. نیما در شعر برف میسراید: «... «وازنا» پیدا نیست/ من دلم سخت گرفته است از این/ میهمانخانه میهمانكش روزش تاریك/ كه به جان هم، نشناخته انداخته است/ چند تن خوابآلود/ چند تن ناهموار/ چند تن ناهشیار.»
«حسین رازی» در ۲۰ صفحه این دفتر به نقد و بررسی «خشم و هیاهوی» «ویلیام فالكنر» پرداخته است. «.... منتقدانی كه نخست به «فالكنر» چشم دوختهاند از دو گروه بودند: روشنفكران چپ و «انسان دوستان». هر دو دسته، آثار وی را برای نقض و رد وضع موجود ادعانامههایی مدلل میدانستند. اما بهزودی ناطقان این هر دو جانب بهیأس گراییدند، فالكنر نه چاووش چابك پای فجر آتیه بود و نه مدعایی در مواضیع اخلاقیات شخصی و اجتماعی داشت؛ نه آرزوی دنیایی بهتر را در سر میپروراند و نه در جستوجوی پاسخی برای ابهام موجودیت نسل خویش بود. وی تنها از زمان حاضر نفرت داشت و آنچه مینوشت، جز بیان ضمنی این نفرت نبود. از نیمههای نخستین كار، باران افترا و تهمت بر سر وی فرود آمد. او را رهبر جریانی دانستند كه ظلم و جور را تقدیس میكرد. شرارت و غضب و خشم را مطلوب وی دانستند و خلایی از عدم مسوولیت اجتماعی در وی تشخیص دادند. منتقدان چپ بر این جمله مسوولیت سیاسی را نیز افزودند. حتی بعضی تا بدانجا رفتند كه او را بذرافشان فاشیسم پنداشتند...»
«سرزمین ویران» شعر برجسته «ت.س. الیوت» كه به «عزرا پوند» تقدیم شده است از مطالب دیگر این دفتر است. «سرزمین ویران» توسط سه نفر از نویسندگان این مجموعه حسین رازی، حمید عنایت و چنگیز مشیری ترجمه شده است. در این ترجمه، بیش از همه شیوه بیان و گفتار الیوت حفظ گشته است و كوچكترین دستبردی در اجزای جمله یا نحوه انتقال معنی صورت نگرفته. یادداشتهایی كه شاعر در پایان منظومه آورده، در اینجا از نظر سهولت مراجعه، زیر صفحات مذكور شده است و با علامت (ات) مشخص شده. در ضمن توضیحات مترجمان درآورده شده تا علامت تمیزی باشد. در دفتر اول این مجموعه فصل نخستین «سرزمین ویران» بهاضافه تفسیری از آن درج میشود و چاپ قسمتهای دیگر در شمارههای بعدی وعده داده شده: «شهر مجازی، به زیر مه قهوهای فام یك صبحگاه زمستانی/ جمعیتی بسیار از فراز پل لندن عبور میكرد، چندان كثیر/ كه گمان نمیكردم مرگ این جملگی را از خود رانده باشد/ آهها، كوتاه و نادر از ایشان بر میآمد./ و هركس دیده به پیش خویش دوخته بود/ موج جمعیت از تپه بالا رفت و از خیابان «كینك ویلیام»سرازیر شد، / آنجا كه «سن ماری و ولنوث» با ضربه مرگباری/ ساعت ۹ را اعلام میكرد/ در آنجا كسی را دیدم كه میشناختم، متوقفش كردم و فریاد زدم: «استت سون/ ای كسیكه با من به میلائه در كشتیها بودی!»
«لاشهای را كه سال پیش در باغت دفن كردی،/ آیا جوانه زدن را آغاز كرده است؟/ آیا در این سال شكوفه خواهد كرد؟/ و یا اینكه سرمای ناگهانی ریشهها آن را پوشانده است؟/....»
«آذر فریار» در حاشیهای بر سرزمین ویران مینویسد: «سرزمین ویران را دوزخ الیوت نامیدهاند. ابهام قرن ما، مشكل انسان و سرگشتگی و پوچی او مضمون شعر است. تم منظومه جز این نیست. عقیمی روحی و روانی مردان سرزمین ویران مدام با وسعتی فراوانتر از پیش نمایانده میشود. این تم در سرتاسر شعر با مهارتی كه در بزرگترین تصنیفات سمفونیك مشاهده شود، تكرار میگردد و در هر بار به این میماند كه دستههای مختلف سازها بیان را بهعهده بگیرند... منظومه، مجموعهای از صحنهها و آدمیان قرن ماست، كه بیعشق، بیمنظور و بیهدف محكوم به مرگند.
این حقیقت كه انسان معاصر علم بر نیكی و زشتی را از دست داده است، آنان را از زندگی دور میدارد و خود گواهی است بر اینكه مردمان در این سرزمین ویران جدید، حتی زیست هم ندارند...» یك گل سرخ برای امیلی نوشته ویلیام فالكنر داستان كوتاهی است با ترجمه نجف [دریابندری] كه بعدها در مجموعهای به همین نام انتشار یافت.
احمد شاملو چند شعر از: پل الوار - ژاك شاردون را در این دفتر ترجمه كرده است و دكتر حمید عنایت نیز یك شعر بلند از ژاك پرهور.
احمد شاملو كه قصه «زن پشت در مفرغی» را در سال ۱۳۲۹ نوشته بوده در این دفتر به چاپ رسانده است و دو شعر نیز از اشعار شاملو كه بعدها در مجموعه «هوای تازه» چاپ شدند در این دفتر چاپ شدهاند: «... من عمله مرگ خود بودم/ وای دریغ كه زندگی را دوست میداشتم!/ آیا تلاش من یكسر بر سر آن بود/ تا ناقوس مرگ خود را پرصداتر بهنوا در آوردم؟ من پرواز نكردم!/ من پرپر زدم!/ در پی دیوار سنگی حماسههای من/ همه آفتابها غروب كردهاند/ این سوی دیوار، مردی با پتك بیتلاشش تنهاست/ به دستهای خود مینگرد/ و دستان او از امید و عشق و آینده تهی است.../...» مهدی اخوانثالث بر دفتر شعر هـ.ا.سایه كه با نام «زمین» چاپ شده نقدی نوشته است كه در این دفتر میخوانیم: «...آنچه در این كتاب است، گلچینی است از: سراب، سیاهمشق، شبگیر - دیوانهای سابق سایه و چند قطعه دیگر كه پس از انتشار آخرین دیوانش سروده است.
اما از شبیگر، چنانكه افتد و دانی، بیش از دو سه قطعه انتخاب نشده. محتویات حسی و اندیشگی این كتاب مثل موجی است كه از دوردست یك لذت «نایافته» سرچشمه میگیرد و در سراب یك «امید» كلی و مبهم و همینطوری میریزد...»
در صفحات آخر این دفتر تابلوهایی از: هوگو روبس، سالوادور دالی، پابلو پیكاسو و چند هنرمند دیگر بهچاپ رسیده است. دفتر دوم «جنگ هنر و ادب امروز» تاریخ بهار ۱۳۳۵ و آخرین شماره این جنگ نیز هست. در آغاز این دفتر شعر مشهور «پل والری» را میخوانیم با ترجمه شرف [دكتر شرفالدین خراسانی] و نامبرده در چند صفحه به شرح این شعر پرداخته است: «... ترجمهای كه من در اینجا كردهام بهجرات میتوان گفت كه مقدار فراوانی متن آن را مسخ كرده است، زیرا اساسا ترجمه شعر به نثر لمعان آن را میكشد، معذالك با دو ترجمه انگلیسی آن نیز تطبیق شده است. از این جهت نباید زیاد نگران بود زیرا همین قصیده والری بار دیگر به وسیله كولونول گودشو به شعر فرانسه ترجمه شده است و والری آن را در كنار چهار ترجمه اسپانیولی و سه ترجمه انگلیسی و سه ترجمه آلمانی این شعر قرار داده و از مترجم مجدد آن بهزبان فرانسه تشكر كرده است!» قسمتی از این شعر معروف پل والری را میخوانیم: «... ای نیاكان كهن، ای سرهای غیرمسكون،/ كه زیر این همه خاكهای انباشته خفتهاید.../ مانند زمین باشید و قدمهای ما را سرگردانسازید،/ آن منتقم حقیقی،/ آن كرم طردناشدنی/ تنها برای شما نیست كه در زیر تخته سنگهای گورتان خوابیدهاید/ آد از حیات زندگی میكند، او هیچگاه مرا ترك نمیگوید/ !شاید عشق است؟ شاید از خود بیزاری است؟/ دندانهای پنهان او چنان به من نزدیك است/ كه تمام نامها میتوانند آن را در بر بگیرند!/ مهم نیست! او مینگرد، میخواهد، خواب میبیند، لمس میكند،/ از گذشت من خوشش میآید، حتی در بستر نیز همراه من است،/ زندگیم از آن اوست، برای حیات او زندهام!...» در این دفتر ابراهیم گلستان شعر مرگ را از «ماكس بروهاین» ترجمه كرده است و یادداشتهایی درباره رمان نوشته مفصلی است از «آذر فریار» كه خود تصحیح كرده است: این مقاله براساس نوشته خانم «الیزابت بوون» تنظیم شده است و درواقع خلاصهای است از آن. شعرهایی از شاعران بزرگ معاصر در این دفتر چاپ شده كه بعدها این شعرها مشهور شدند و بارها و بارها در نشریات مختلف انتشار یافتند كه از آن جملهاند: شعر چاووشی زندهیاد مهدی اخوان ثالث و سه «شبانه» از زندهیاد احمد شاملو و ماخ اولا از نیما یوشیج. نوشتهای كوتاه از فرانتس كافكا به ترجمه شرف، آمده: «... من هنوز گمان میكردم كه یك كلمه كافی بود تا مرا كه مرد شهری و شریفی هستم، از دست این مردم دهاتی خلاص كند. لكن هنگامیكه بهآستانه میهمانخانه قدم گذاردم. قاضی كه جلوتر بهداخل شتافته بود و قبلا انتظار مرا میكشید، گفت: «واقعا برای این مرد متاسفم». امكان هیچگونه تردیدی وجود نداشت كه مقصودش از این سخن وضع كنونی من نبود، بلكه چیزی بود كه برای من اتفاق میافتد.
اطلاق بیشتر به حجره زندان بهنظر میآمد تا سالن پذیرایی یك میهمانخانه. تختهسنگ بزرگی در كف اطاق دیده میشود، دیوارهای تیره و كاملا برهنهای كه در یكی از آنها حلقه آهنینی نصب شده بود، در وسط اتاق چیزی دیده میشد كه نیمی توشك كاهی و نیمی میز عمل به نظر میآمد...» ح.ر. [حسین رازی] چند شعر «ادوین مویر» را ترجمه كرده و شرحی مفصل بر اشعار این شاعر انگلیسی دارد: «... در ادبیات انگلیسی، نوع شعر «مویر» نادر است. «هال» مینویسد كه در قدما اگر جویای قرینی برای او باشیم میتوانیم بر بلیك انگشت بگذاریم، در حالی كه اصولا نحوه تفكر مویر بسیار بیش از آنكه صبغه انگلیسی داشته باشد، به ممالك دیگر اروپایی شبیه است. هولدرلین، كافكا، ریلكه، اینها كسانی هستند كه در خواندن اشعار او بهیاد ما میآیند و همگی بر او اثر نهادهاند. دنیایی كه وی در شعرش تصویر میكند نه به ازهمپاشیدگی و گنگی مطلق سوررئالیستها شبیه است و نه برودت و خشكی كلام معمول را دارد. دنیای او دنیای دلانگیز و چشمفریب افسانهای است...»
شعر «مهمان» «ادوین مویر» را میخوانیم: «نه، نه، فریبم مدهید، میآیید/ میان من و روحم، كه نمیتواند قدمی پیش گذارد/ مگر وقتی كه شما رفته باشید/ و زمزمههایتان خاموش شده باشد/ برادرم و خواهرم، همسرم و پسرم/ باور نكنید كه من به عشق شما نیازی ندارم./ ولی اكنون باید تنها باشم/ اكنون، و او را به درون راه دهم/ گیرم كه وقتی من سخن میگویم او پرواز كند/ و یا از غوغای/ خواهشی كه گاه گاه نیمهكاره بیان كرده آزرده گردد/ (چنینی محجوبست او)/ ولی خیر، دیگر خیر./ بگذارید كه هرچه در دهانست خاموش شود/ زیرا باید به سوی در روم/ و چقدر هراسانم،/ چه بسا كه اكنون رفته باشد/ یا وقتی كه در را میگشایم به درون نیاید./»
«شاخههای گل یخ برای دیوانه» قصه بلندی است از «حسین رازی»: «... پای پلهها كه رسید برگشت و ایستاد. تالار بزرگ و بلند و پرنور بود. تا آنوقت را تمام فكر مردی بود كه میرفت به او تسلیت بگوید. دلش میخواست هیچ وقت به جایی كه او بود نرسد. نمیدانست چطور با او برخورد كند. مدام قیافهاش را در نظر میآورد كه عرق كرده و پرچین و بیاعتنا نگاه میكند. میخواست ببیندش و از او فراری بود. تمام وقت را با او میاندیشید كه زندگیاش به آینهای میمانست كه هزار تكه شده باشد و هر تكه بهگوشهای افتاده باشد و در هر تكه تصویری از زنش، كه اكنون دیگر نبود، زنده و جاندار منعكس شده باشد. خواب نمیرفت و اگر میرفت كابوس میدید و كابوسش بعد از بیداری، پس از ساعتها به یادش میآمد و وحشت زده گرفتارش میساخت. دم پلهها ایستاده بود و فكر میكرد...»
چنگیز مشیری مقالهای درباره سوئیت شماره دو پرگونت نوشته است و از رمبو تا سوررئالیسم نوشتهای است از «ژ.ا.كلانسیه» بدون ذكر نام مترجم. سخن كوتاهی درباره هرمان ملویل نیز از دكتر حمید عنایت در این دفتر چاپ شده است. ملویل كه در ایران با كتاب « موبی دیك» معروف شده از نویسندگان برجسته نیمهدوم قرن نوزدهم آمریكایشمالی است. او را در تاریخ ادبیات آمریكایی به شوربختی وصف كردهاند. این شوربختی دامنگیر كوشش ادبی و زندگی مادی او هر دو شد. ملویل در نگارش داستانهای پنداری مقامی بلند داشت اما محافل ادبی آمریكا او را تا پایان عمر فرودستتر از «ایرونیگ» «هاثورن» و «پو» شمردهاند. اشعاری از «الوآر» و «گابریل او دی زی یو» در این دفتر آمده است كه نام مترجم ذكر نشده.
«عروسی خون» نمایشنامه مشهور «فدریكو گارسیا لوركا» برای اولین بار با ترجمه احمد شاملو در این دفتر چاپ شده و ۵۰ صفحه جنگ به این اثر اختصاص دارد. لازم به توضیح است كه در سال ۱۳۴۷ این نمایشنامه بهطور مستقل از سوی انتشارات «روزن» انتشار یافت. در مقدمه این كتاب «لویی پارو» درباره عروسی خون لوركا مینویسند: در عروسی خون، مادر كه پیشاپیش سرنوشتی مشابه به شوهر و پسر از دست رفتهاش برای آخرین فرزند خویش احساس میكند، میگوید: «او هم باید سرنوشت پدر و برادرش را داشته باشد.» و برای پرهیز از چنین سرنوشتی، خود را ناتوان میبیند. مغموم و دلشكسته، در رویاهای خود میگوید: «برای همین است كه خیلی وحشتناك است آدم ببیند خون بچههایش را ریختهاند... توی یك دقیقه، آن چیزی كه به سالهای سال عمر آدم میارزیده نابود میشود...
وقتی من بالای سر پسرم رسیدم، نعشش وسط كوچه افتاده بود...
من دستهایم را توی خونش فرو بردم و با زبانم لیسیدم... این خون، خون خودم بود. تو نمیتوانی بدانی چیست... خاكی را كه آن خون را خورده بود توی یك جعبه بلور یاقوتنشان ریختم و نگه داشتم.»
با شعر مردان پوك سروده «ت.س.الیوت» مطالب دومین دفتر «جنگ هنر و ادبیات امروز» به پایان میرسد؛ جنگی كه هرگز به شماره سوم نرسید.