صفحه نخست arrow اندیشه arrow جُنگ هنر و ادب امروز
بررسی نشریاتی که متوقف شدند ـ نشریه پنجم
جُنگ هنر و ادب امروز
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1 بدعالی 
22 اسفند 1388 - 11:50
جُنگ هنر و ادب امروز

حميد تبريزي:«جنگ هنر و ادب امروز» كه متاسفانه بيش از دو شماره نپاييد، بدون شك يكي از پيشرفته‌ترين و مهم‌ترين نشريات ادبي دهه 30 به‌شمار مي‌آيد. امروزه به راحتي درمي‌يابيم كه اغلب نامداران ادب معاصر با اين جنگ همكاري كرده‌اند: زنده‌يادان نيما يوشيج، احمد شاملو، مهدي اخوان‌ثالث، دكتر حميد عنايت و.... اين جنگ كه پيش اهل ادب و هنر به «جنگ حسين رازي» معروف است به كوشش او منتشر شده كه در دفتر اول مي‌خوانيم: «از اين مجموعه هر 40 روز يك‌بار، يك دفتر منتشر مي‌شود» و در دفتر دوم نيز وعده داده شده: «از اين جنگ سالي هشت دفتر منتشر مي‌شود.»

كه نمي‌دانيم به چه علتي هيچ‌كدام از اين وعده‌ها عملي نمي‌شود؟!
دفتر اول كه تاريخ زمستان 1334 را بر پيشاني خود دارد با كلامي از [گيوم] آپوليز آغاز مي‌شود: «اي دهان‌ها! انسان در جست‌وجوي كلامي نوين است.» و بعد چنين مي‌خوانيم: «... نشر مجموعه ما، از اصل به‌خاطر به‌وجود آوردن ارتباطي وسيع و همه‌جانبه، ميان جملگي آنهايي است كه دلباخته هنري اصيل و برگزيده‌اند. اگر چند نفري گرد هم بوده‌ايم، در اين دفتر نوشته‌هايي از آن خويش را جمع كرده‌ايم، دليل بر آن نخواهد بود كه در آتیه نيز به‌همين روال باشد. جنگ ما، مجموعه نوشته‌ها و شعرها و اثرهاي همه هنرمندان و هنردوستان ديار ماست. در شيوه كار، مجموعه ما روش خاصي خواهد داشت. في‌المثل دفتري مختص به داستان‌هاي نويسنده‌اي و شعرهاي شاعري خواهد بود و دفتري ديگر تحقيقات و تتبعات گروهي را در وضعيات ادبي معاصر ما، در برخواهد داشت. در جملگي اين تكاپوها، نوجويي و نوآوري هدف ماست. جنگ ما، جنگ سخن نوست و اشاره ما در همين است.» نخستين مقاله اين دفتر «شعر اروپايي» نام دارد نوشته «حجار» كه حدود 18 صفحه جنگ را در بر گرفته است: «... گفت‌وگوي در اين زمينه، از انگلستان آغاز مي‌شود و به ‌ترتيب در فرانسه، اسپانيا، يونان، ايتاليا، آلمان و سرزمين‌هاي ديگر ادامه مي‌يابد. نخست كيفيات اجتماعي را كه در آغاز اين 15 ‌ساله، شاعران در آن مي‌زيستند، با جمال ذكر مي‌كنيم. از آغاز جنگ و در طول آن، مردمان جملگي ملزم بودند كه در امور مربوط به‌جنگ، كاري را به عهده بگيرند. اين الزام، خصوصاً براي كساني‌كه در رشته‌هاي هنري كار مي‌كردند، زيان‌بار بود. همين‌قدر كه كمتر شاعري توانست به‌خاطر شعر گفتن از احضار در ارتش و خدمت در جبهه معاف گردد، خود وقفه‌اي عظيم در پيشرفت شعري به وجود آورد. نتايج مستقيم چنين وقفه‌اي، در اتلاف قسمت عظيمي از نيروي هنري نسل جوان به ظهور رسيد: بسياري از شاعران تازه نفس را بر كوري چندساله در رشد و گسترش هنري دچار ساخت و تعداد بي‌شماري از آن را در كشتارگاه‌هاي جنگ به خاك افكند. به همين دليل بود كه در طول جنگ، بهترين اشعار را زنان و مردان مسني به وجود آوردند كه كمتر در زمينه‌هاي عملي كارزار بودند. از ميان اينان شاعراني چون «ت.س.اليوت»، «اريت سيتول»، «ادوين موئير»، «لازنس بينيون» و ديگران بيش از همه از فراغت نسبي خويش سود بردند...» شعر بسيار معروف زنده‌ياد «مهدي اخوان‌ثالث» به نام «زمستان» براي اولين‌بار در اين دفتر به چاپ رسيده است و تاريخ زمستان 1334 را دارد: «.... سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت/ هوا دلگير، در‌ها بسته، سرها در گريبان، دست‌ها پنهان/ نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگين،/ درختان اسكلت‌هاي بلور آجين/ زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه/ غبارآلوده مهر و ماه/ زمستان است./.» شعرهايي از نيما و شاملو نيز در اين دفتر به چاپ رسيده‌اند. نيما در شعر برف مي‌سرايد: «... «وازنا» پيدا نيست/ من دلم سخت گرفته است از اين/ ميهمانخانه ميهمان‌كش روزش تاريك/ كه به‌ جان هم، نشناخته انداخته است/ چند تن خواب‌آلود/ چند تن ناهموار/ چند تن ناهشيار.»
«حسين رازي» در 20 صفحه اين دفتر به نقد و بررسي «خشم و هياهوي» «ويليام فالكنر» پرداخته است. «.... منتقداني كه نخست به «فالكنر» چشم دوخته‌اند از دو گروه بودند: روشنفكران چپ و «انسان دوستان». هر دو دسته، آثار وي را براي نقض و رد وضع موجود ادعانامه‌هايي مدلل مي‌دانستند. اما به‌زودي ناطقان اين هر دو جانب به‌يأس گراييدند، فالكنر نه چاووش چابك پاي فجر آتيه بود و نه مدعايي در مواضيع اخلاقيات شخصي و اجتماعي داشت؛ نه آرزوي دنيايي بهتر را در سر مي‌پروراند و نه در جست‌وجوي پاسخي براي ابهام موجوديت نسل خويش بود. وي تنها از زمان حاضر نفرت داشت و آنچه مي‌نوشت، جز بيان ضمني اين نفرت نبود. از نيمه‌هاي نخستين كار، باران افترا و تهمت بر سر وي فرود آمد. او را رهبر جرياني دانستند كه ظلم و جور را تقديس مي‌كرد. شرارت و غضب و خشم را مطلوب وي دانستند و خلايي از عدم مسووليت اجتماعي در وي تشخيص دادند. منتقدان چپ بر اين جمله مسووليت سياسي را نيز افزودند. حتي بعضي تا بدانجا رفتند كه او را بذرافشان فاشيسم پنداشتند...»
«سرزمين ويران» شعر برجسته «ت.س. اليوت» كه به «عزرا پوند» تقديم شده است از مطالب ديگر اين دفتر است. «سرزمين ويران» توسط سه نفر از نويسندگان اين مجموعه حسين رازي، حميد عنايت و چنگيز مشيري ترجمه شده است. در اين ترجمه، بيش از همه شيوه بيان و گفتار اليوت حفظ گشته است و كوچك‌ترين دستبردي در اجزاي جمله يا نحوه انتقال معني صورت نگرفته. يادداشت‌هايي كه شاعر در پايان منظومه آورده، در اينجا از نظر سهولت مراجعه، زير صفحات مذكور شده است و با علامت (ات) مشخص شده. در ضمن توضيحات مترجمان درآورده شده تا علامت تميزي باشد. در دفتر اول اين مجموعه فصل نخستين «سرزمين ويران» به‌اضافه تفسيري از آن درج مي‌شود و چاپ قسمت‌هاي ديگر در شماره‌هاي بعدي وعده داده شده: «شهر مجازي، به زير مه قهوه‌اي فام يك صبحگاه زمستاني/ جمعيتي بسيار از فراز پل لندن عبور مي‌كرد، چندان كثير/ كه گمان نمي‌كردم مرگ اين جملگي را از خود رانده باشد/ آه‌ها، كوتاه و نادر از ايشان بر مي‌آمد./ و هركس ديده به پيش خويش دوخته بود/ موج جمعيت از تپه بالا رفت و از خيابان «كينك ويليام»‌سرازير شد، / آنجا كه «سن ماري و ولنوث» با ضربه مرگ‌باري/ ساعت 9 را اعلام مي‌كرد/ در آنجا كسي را ديدم كه مي‌شناختم، متوقفش كردم و فرياد زدم: «استت سون/‌ اي كسي‌كه با من به ميلائه در كشتي‌ها بودي!»
«لاشه‌اي را كه سال پيش در باغت دفن كردي،/ آيا جوانه زدن را آغاز كرده است؟/ آيا در اين سال شكوفه خواهد كرد؟/ و يا اينكه سرماي ناگهاني ريشه‌ها آن را پوشانده است؟/....»
«آذر فريار» در حاشيه‌اي بر سرزمين ويران مي‌نويسد: «سرزمين ويران را دوزخ اليوت ناميده‌اند. ابهام قرن ما، مشكل انسان و سرگشتگي و پوچي او مضمون شعر است. تم منظومه جز اين نيست. عقيمي روحي و رواني مردان سرزمين ويران مدام با وسعتي فراوان‌تر از پيش نمايانده مي‌شود. اين تم در سرتاسر شعر با مهارتي كه در بزرگ‌ترين تصنيفات سمفونيك مشاهده شود، تكرار مي‌گردد و در هر بار به اين مي‌ماند كه دسته‌هاي مختلف سازها بيان را به‌عهده بگيرند... منظومه، مجموعه‌اي از صحنه‌ها و آدميان قرن ماست، كه بي‌عشق، بي‌منظور و بي‌هدف محكوم به مرگند.
اين حقيقت كه انسان معاصر علم بر نيكي و زشتي را از دست داده است، آنان را از زندگي دور مي‌دارد و خود گواهي است بر اينكه مردمان در اين سرزمين ويران جديد، حتي زيست هم ندارند...» يك گل سرخ براي اميلي نوشته ويليام فالكنر داستان كوتاهي است با ترجمه نجف [دريا‌بندري] كه بعدها در مجموعه‌اي به همين نام انتشار يافت.
احمد شاملو چند شعر از: پل الوار - ژاك شاردون را در اين دفتر ترجمه كرده است و دكتر حميد عنايت نيز يك شعر بلند از ژاك پره‌ور.
احمد شاملو كه قصه «زن پشت در مفرغي» را در سال 1329 نوشته بوده در اين دفتر به چاپ رسانده است و دو شعر نيز از اشعار شاملو كه بعدها در مجموعه «هواي تازه» چاپ شدند در اين دفتر چاپ شده‌اند: «... من عمله مرگ خود بودم/ واي دريغ كه زندگي را دوست مي‌داشتم!/ آيا تلاش من يك‌سر بر سر آن بود/ تا ناقوس مرگ خود را پرصدا‌تر به‌نوا در آوردم؟ من پرواز نكردم!/ من پرپر زدم!/ در پي ديوار سنگي حماسه‌هاي من/ همه آفتاب‌ها غروب كرده‌اند/ اين سوي ديوار، مردي با پتك بي‌تلاشش تنهاست/ به‌ دست‌هاي خود مي‌نگرد/ و دستان او از اميد و عشق و آينده تهي است.../...» مهدي اخوان‌ثالث بر دفتر شعر هـ.ا.سايه كه با نام «زمين» چاپ شده نقدي نوشته است كه در اين دفتر مي‌خوانيم: «...آنچه در اين كتاب است، گلچيني است از: سراب، سياه‌مشق، شبگير - ديوان‌هاي سابق سايه و چند قطعه ديگر كه پس از انتشار آخرين ديوانش سروده است.
 اما از شبيگر، چنان‌كه افتد و داني، بيش از دو سه قطعه انتخاب نشده. محتويات حسي و انديشگي اين كتاب مثل موجي است كه از دوردست يك لذت «نايافته» سرچشمه مي‌گيرد و در سراب يك «اميد» كلي و مبهم و همين‌طوري مي‌ريزد...»
در صفحات آخر اين دفتر تابلو‌هايي از: هوگو روبس، سالوادور دالي، پابلو پيكاسو و چند هنرمند ديگر به‌چاپ رسيده است. دفتر دوم «جنگ هنر و ادب امروز» تاريخ بهار 1335 و آخرين شماره اين جنگ نيز هست. در آغاز اين دفتر شعر مشهور «پل والري» را مي‌خوانيم با ترجمه شرف [دكتر شرف‌الدين خراساني] و نامبرده در چند صفحه به شرح اين شعر پرداخته است: «... ترجمه‌اي كه من در اينجا كرده‌ام به‌جرات مي‌توان گفت كه مقدار فراواني متن آن را مسخ كرده‌ است، زيرا اساسا ترجمه شعر به نثر لمعان آن را مي‌كشد، معذالك با دو ترجمه انگليسي آن نيز تطبيق شده است. از اين جهت نبايد زياد نگران بود زيرا همين قصيده والري بار ديگر به ‌وسيله كولونول گودشو به شعر فرانسه ترجمه شده است و والري آن را در كنار چهار ترجمه اسپانيولي و سه ترجمه انگليسي و سه ترجمه آلماني اين شعر قرار داده و از مترجم مجدد آن به‌زبان فرانسه تشكر كرده است!» قسمتي از اين شعر معروف پل والري را مي‌خوانيم: «... اي نياكان كهن، ‌اي سرهاي غيرمسكون،/ كه زير اين ‌همه خاك‌هاي انباشته خفته‌ايد.../ مانند زمين باشيد و قدم‌هاي ما را سرگردان‌سازيد،/ آن منتقم حقيقي،/ آن كرم طردناشدني/ تنها براي شما نيست كه در زير تخته سنگ‌هاي گورتان خوابيده‌ايد/ آد از حيات زندگي مي‌كند، او هيچ‌گاه مرا ترك نمي‌گويد/ !‌شايد عشق است؟ شايد از خود بيزاري است؟/ دندان‌هاي پنهان او چنان به من نزديك است/ كه تمام نام‌ها مي‌توانند آن را در بر بگيرند!/ مهم نيست! او مي‌نگرد، مي‌خواهد، خواب مي‌بيند، لمس مي‌كند،/ از گذشت من خوشش مي‌آيد، حتي در بستر نيز همراه من است،/ زندگيم از آن اوست، براي حيات او زنده‌ام!...» در اين دفتر ابراهيم گلستان شعر مرگ را از «ماكس بروهاين» ترجمه كرده است و يادداشت‌هايي درباره رمان نوشته مفصلي است از «آذر فريار» كه خود تصحيح كرده است: اين مقاله براساس نوشته خانم «اليزابت بوون» تنظيم شده است و درواقع خلاصه‌اي است از آن. شعرهايي از شاعران بزرگ معاصر در اين دفتر چاپ شده كه بعدها اين شعرها مشهور شدند و بارها و بارها در نشريات مختلف انتشار يافتند كه از آن جمله‌اند: شعر چاووشي زنده‌ياد مهدي اخوان ثالث و سه «شبانه» از زنده‌ياد احمد شاملو و ماخ اولا از نيما يوشيج. نوشته‌اي كوتاه از فرانتس كافكا به ترجمه شرف، آمده: «... من هنوز گمان مي‌كردم كه يك كلمه كافي بود تا مرا كه مرد شهري و شريفي هستم، از دست اين مردم دهاتي خلاص كند. لكن هنگامي‌كه به‌آستانه ميهمانخانه قدم گذاردم. قاضي كه جلوتر به‌داخل شتافته بود و قبلا انتظار مرا مي‌كشيد، گفت: «واقعا براي اين مرد متاسفم». امكان هيچ‌گونه ترديدي وجود نداشت كه مقصودش از اين سخن وضع كنوني من نبود، بلكه چيزي بود كه براي من اتفاق مي‌افتد.
 اطلاق بيشتر به حجره زندان به‌نظر مي‌آمد تا سالن پذيرايي يك ميهمانخانه. تخته‌سنگ بزرگي در كف اطاق ديده مي‌شود، ديوارهاي تيره و كاملا برهنه‌اي كه در يكي از آنها حلقه آهنيني نصب شده بود، در وسط اتاق چيزي ديده مي‌شد كه نيمي توشك كاهي و نيمي ميز عمل به نظر مي‌آمد...» ح.ر. [حسين رازي] چند شعر «ادوين موير» را ترجمه كرده و شرحي مفصل بر اشعار اين شاعر انگليسي دارد: «... در ادبيات انگليسي، نوع شعر «موير» نادر است. «هال» مي‌نويسد كه در قدما اگر جوياي قريني براي او باشيم مي‌توانيم بر بليك انگشت بگذاريم، در حالي كه اصولا نحوه تفكر موير بسيار بيش از آنكه صبغه انگليسي داشته باشد، به ممالك ديگر اروپايي شبيه است. هولدرلين، كافكا، ريلكه، اينها كساني هستند كه در خواندن اشعار او به‌ياد ما مي‌آيند و همگي بر او اثر نهاده‌اند. دنيايي كه وي در شعرش تصوير مي‌كند نه به ازهم‌پاشيدگي و گنگي مطلق سوررئاليست‌ها شبيه است و نه برودت و خشكي كلام معمول را دارد. دنياي او دنياي دل‌انگيز و چشم‌فريب افسانه‌اي است...»
شعر «مهمان» «ادوين موير» را مي‌خوانيم: «نه، نه، فريبم مدهيد، مي‌آييد/ ميان من و روحم، كه نمي‌تواند قدمي پيش گذارد/ مگر وقتي كه شما رفته باشيد/ و زمزمه‌هايتان خاموش شده باشد/ برادرم و خواهرم، همسرم و پسرم/ باور نكنيد كه من به عشق شما نيازي ندارم./ ولي اكنون بايد تنها باشم/ اكنون، و او را به درون راه دهم/ گيرم كه وقتي من سخن مي‌گويم او پرواز كند/ و يا از غوغاي/ خواهشي كه گاه گاه نيمه‌كاره بيان كرده آزرده گردد/ (چنيني محجوبست او)/ ولي خير، ديگر خير./ بگذاريد كه هرچه در دهانست خاموش شود/ زيرا بايد به سوي در روم/ و چقدر هراسانم،/ چه بسا كه اكنون رفته باشد/ يا وقتي كه در را مي‌گشايم به درون نيايد./»
«شاخه‌هاي گل يخ براي ديوانه» قصه بلندي است از «حسين رازي»: «... پاي پله‌ها كه رسيد برگشت و ايستاد. تالار بزرگ و بلند و پرنور بود. تا آن‌وقت را تمام فكر مردي بود كه مي‌رفت به او تسليت بگويد. دلش مي‌خواست هيچ وقت به جايي كه او بود نرسد. نمي‌دانست چطور با او برخورد كند. مدام قيافه‌اش را در نظر مي‌آورد كه عرق كرده و پرچين و بي‌اعتنا نگاه مي‌كند. مي‌خواست ببيندش و از او فراري بود. تمام وقت را با او مي‌انديشيد كه زندگي‌اش به آينه‌اي مي‌مانست كه هزار تكه شده باشد و هر تكه به‌گوشه‌اي افتاده باشد و در هر تكه تصويري از زنش، كه اكنون ديگر نبود، زنده و جاندار منعكس شده باشد. خواب نمي‌رفت و اگر مي‌رفت كابوس مي‌ديد و كابوسش بعد از بيداري، پس از ساعت‌ها به يادش مي‌آمد و وحشت زده گرفتارش مي‌ساخت. دم پله‌ها ايستاده بود و فكر مي‌كرد...»
چنگيز مشيري مقاله‌اي درباره سوئيت شماره دو پرگونت نوشته است و از رمبو تا سوررئاليسم نوشته‌اي است از «ژ.ا.كلانسيه» بدون ذكر نام مترجم. سخن كوتاهي درباره هرمان ملويل نيز از دكتر حميد عنايت در اين دفتر چاپ شده است. ملويل كه در ايران با كتاب « موبي ديك» معروف شده از نويسندگان برجسته نيمه‌دوم قرن نوزدهم آمريكاي‌شمالي است. او را در تاريخ ادبيات آمريكايي به شوربختي وصف كرده‌اند. اين شوربختي دامن‌گير كوشش ادبي و زندگي مادي او هر دو شد. ملويل در نگارش داستان‌هاي پنداري مقامي بلند داشت اما محافل ادبي آمريكا او را تا پايان عمر فرودست‌تر از «ايرونيگ» «هاثورن» و «پو» شمرده‌اند. اشعاري از «الوآر» و «گابريل او دي زي يو» در اين دفتر آمده است كه نام مترجم ذكر نشده.
«عروسي خون» نمايشنامه مشهور «فدريكو گارسيا لوركا» براي اولين بار با ترجمه احمد شاملو در اين دفتر چاپ شده و 50 صفحه جنگ به اين اثر اختصاص دارد. لازم به توضيح است كه در سال 1347 اين نمايشنامه به‌طور مستقل از سوي انتشارات «روزن» انتشار يافت. در مقدمه اين كتاب «لويي پارو» درباره عروسي خون لوركا مي‌نويسند: در عروسي خون، مادر كه پيشاپيش سرنوشتي مشابه به شوهر و پسر از دست رفته‌اش براي آخرين فرزند خويش احساس مي‌كند، مي‌گويد: «او هم بايد سرنوشت پدر و برادرش را داشته باشد.» و براي پرهيز از چنين سرنوشتي، خود را ناتوان مي‌بيند. مغموم و دلشكسته، در روياهاي خود مي‌گويد: «براي همين است كه خيلي وحشتناك است آدم ببيند خون بچه‌هايش را ريخته‌اند... توي يك دقيقه، آن چيزي كه به سال‌هاي سال عمر آدم مي‌ارزيده نابود مي‌شود...
وقتي من بالاي سر پسرم رسيدم، نعشش وسط كوچه افتاده بود...
من دست‌هايم را توي خونش فرو بردم و با زبانم ليسيدم... اين خون، خون خودم بود. تو نمي‌تواني بداني چيست... خاكي را كه آن خون را خورده بود توي يك جعبه بلور ياقوت‌نشان ريختم و نگه داشتم.»
 با شعر مردان پوك سروده «ت.س.اليوت» مطالب دومين دفتر «جنگ هنر و ادبيات امروز» به پايان مي‌رسد؛ جنگي كه هرگز به شماره سوم نرسيد.
نظر ها
افزودن جدید جستجو
hadi   |95.38.43.xxx | 2010-03-15 14:52:33 
سلام. چرا صفحات سینمایی اینقدر کم شده؟ تقریبا اکثر روزا صفحه ادبی تون ثابته اما سینما هرازگاهی شده! قدیما هفته به هفته هم به اکران داخلی میپرداختین و هم گفتگوهای جذاب از هالیوود داشتین اما الان تو این زمینه خیلی کم کار شدین. لطفا پیگیری کنید.
ناشناس   |93.110.74.xxx | 2010-04-02 17:59:58 
سروه منبری  - درخواست   |217.218.7.xxx | 2010-06-14 19:36:49 
با سلام چندی پیش نامه ای حاوی یک درخواست راجع به مجله ی "هنر و ادب امروز" برای سایت شما فرستادم که متاسفانه به آن پاسخ ندادید. من دانشجوی کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه تربیت معلم تهران هستم. موضوع پایان نامه ام در رابطه با ترجمه های فارسی تی اس الیت می باشد. ترجمه ای که در این متن به آن اشاره کرده اید اولین ترجمه فارسی آثار این نویسنده است که متاسفانه علارقم تلاش زیاد نتوانستم به آن دست یابم. خواهشمندم مرا راهنمایی کنید که چگونه می توانم به این مجله دسترسی پیدا کنم. لطفا درخواست مرا بی پاسخ نگذارید. با تشکر منبری
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >