دو قطبی تشكیل شده، میتواند دوقطبی «آواتار» - «قفسه رنج» هم باشد. از یك طرف با فیلمی علمی - تخیلی روبهروییم و از طرف دیگر با فیلمی كاملا رئال. از یك طرف فیلمی كه جنگ بین خیر و شر را نمایش میدهد و انسانها را نماد شر میداند و از طرف دیگر فیلمی كه یك جنگ واقعی و انسانی را توصیف میكند. از یك طرف فیلمی كه قدرت سهبعدی به آن جان بخشیده است و پرانرژی و پرتحركتر نشانش داده و از طرف دیگر، فیلمی كه تكیهاش بر همین داستانهای واقعی سربازان است .
عكسی از اسكار ۲۰۱۰ منتشر شده، كه مهمترین تصویر سال به حساب میآید. باید برای توصیفش انرژی بگذارم كه تازه باز هم حس میكنم قدرت آن را ندارم، همان تصویر را با همان حس بازسازی كنم. صورت كاترین بیگلو، روبهروی ماست؛ یعنی دقیقا رو به دوربین. جایی وسط تصویر، جایی كه خطهای موازی و عمودی عكس دقیقا به هم میرسند. بیگلو در میانه عكسی كاملا كلاسیك ایستاده است. چهرهاش كمی درهم رفته، حالت چشمهایش چیزی میانه هیجان، خوشحالی و تعجب است. نگاهش هم دوستداشتنی است، انگار كه حالش خوب است. اما پشت به دوربین، مردی ایستاده است كه ما چهرهاش را نمیبینیم. مردی كه میشود حالت صورتش را حدس زد و فهمید كه احتمالا شیطنتی كودكانه در چشمهایش موج میزند. دستهایش را جلو آورده تا دور گردن كاترین بیگلو را بگیرد و به حالت شوخی میخواهد خفهاش كند. عكس، گویای همه حسهای انسانی است. از آن حسهایی كه نمیشود از كنارشان گذشت. ما نمیدانیم مرد داخل عكس كیست. اما عكاس توضیح داده كه او، كسی نیست جز جیمز كامرون. مردی كه دو سال با بیگلو زندگی كرده و اصلیترین رقیب او برای دریافت اسكار بود. این عكس هم پیش از اهدای اسكار بهترین فیلم و بهترین كارگردانی به بیگلو، گرفته شده و بیشتر حاكی از یك شوخی درونگروهی است. از آن شوخیهایی كه وقتی در موقعیت به آنها فكر میكنی، خیلی هم بامزه به حساب میآیند. هنوز موضعگیری دقیق كامرون از اهدای این جایزه به «قفسه رنج» مشخص نیست. هنوز كسی نمیداند شوخی او، تا چه اندازه میتواند جدی از آب درآید. اما آنچه مشخص است، اتفاقی است كه دوقطبی میآفریند یك دو قطبی كامرون -بیگلو.
دوقطبیها شكل میگیرند
این دوقطبی بیگلو - كامرون كه از آن صحبت میكنیم، در همین سه روزی كه از اهدای جوایز اسكار میگذرد، تبدیل به یك نزاع شده است. از آن نزاعهای میان خیر و شر. خوبی و بدی. از آن دو قطبیها كه هوادارانشان با یكدیگر درگیریهای شدید دارند. اما آنچه در میانه این دوقطبیها به چشم میآید درگیری میان هواداران است. نمونهاش را در همان سایت اسكار میشود پیدا كرد. جایی كه فرومهایی شكل گرفته و آدمها درباره اسكار صحبت كردهاند. بلافاصله پس از پایان مراسم اسكار، یك نفر آمده و موضوعی داغ را مطرح كرده است: «یك نفر به من بگوید چرا اسكار بهترین كارگردانی را به بیگلو دادند؟ مگر «قفسه رنج» چه چیزی داشت كه اسكار بهترین فیلم را گرفت؟» پاسخها بیش از اندازه هیجانانگیزند، حد میانه هم ندارند؛ از گفتن جمله «سیاستهای اسكار» شروع میشود و تا «چون تو دلت میخواست كامرون اسكار را بگیرد، الان میخواهی بگویی «قفسه رنج» فیلمی كند و بیمنطق بود، اما تو در اشتباهی. چون «قفسه رنج» فیلم خیلی خوبی است و اسكار حقش بود.» ادامه پیدا میكند. در این بحثها گاهی كار به بیراهه هم كشیده میشود و پای طرفداری از حقوق زنان هم به میان میآید. «شما آقایون ناراحت شدین كه یك خانوم اسكار گرفته. اما سخت در اشتباهید. ما بعد از ۸۲ سال به حقمان رسیدیم.» حالا دوقطبی تازهای شكل میگیرد؛ زنان علیه مردان. كاترین بیگلو، هیچوقت نماد آن زن زجركشیدهای كه انتظارش میرفت، نبود. حتی زمانی كه از كامرون هم طلاق گرفت، چنین چهرهای در میان زنان نداشت. اما حالا او تبدیل به نماد قدرت زنان فیلمساز شده است. حتی پیش از آنكه روی سن سالن كداك تیاتر لسآنجلس هم برود، در مراسم اعلام شد كه اگر او این جایزه را دریافت كند، نخستین باری است كه یك زن، بهعنوان بهترین كارگردان مراسم انتخاب میشود و همین شد. زنان هم این اتفاق را كسب یك افتخار دانستند. حتی دربارهاش نوشتند كه این اسكار، هدیه خدا به تمام زنان زمین بود. حالا نوبت توصیف برخورد كامرون رسیده است. خبرگزاریهای رسمی مینویسند: زمانی كه اسم بیگلو بهعنوان بهترین كارگردان اعلام شد، كامرون از جا برخاست. او را تشویق كرد و حتی شبیه به یك مرد حمایتگر با گفتن «yes,yes » به او روحیه داد. معنای درونی تكرار این دو كلمه، چیزی شبیه به «خودشه» یا «حقشه» است. با این توصیف، كامرون از اهدای این جایزه به بیگلو، خوشحال است یا خوشحالنمایی میكند. اما از زمان اهدای اسكار بهترین فیلم به كامرون، تصویری وجود ندارد. هیچكدام از خبرنگارهای حاضر در مراسم، تصویری برای توصیف این لحظه ارائه ندادهاند. اما اگر تعداد شوخیهای مربوط به «آواتار» اینقدر زیاد بود و اگر كامرون در طول مراسم چندین بار با غرور روی صندلیاش جابهجا شد، وقتی برای دریافت اسكار روی سن نرفت، چه احساسی داشت؟
تقدیم به زاویه نگاه خاص تو
دو قطبی تشكیل شده، میتواند دوقطبی «آواتار» - «قفسه رنج» هم باشد. از یك طرف با فیلمی علمی - تخیلی روبهروییم و از طرف دیگر با فیلمی كاملا رئال. از یك طرف فیلمی كه جنگ بین خیر و شر را نمایش میدهد و انسانها را نماد شر میداند و از طرف دیگر فیلمی كه یك جنگ واقعی و انسانی را توصیف میكند. از یك طرف فیلمی كه قدرت سهبعدی به آن جان بخشیده است و پرانرژی و پرتحركتر نشانش داده و از طرف دیگر، فیلمی كه تكیهاش بر همین داستانهای واقعی سربازان است. كامرون اینبار مردان آمریكا را نه تعداد بیشماری سرباز فداكار و جان بركف، كه عدهای آدم ساده میداند كه میخواهند زمین را به هر قیمت نگه دارند اما نمیتوانند، نشان میدهد. در حالی كه بیگلو، با همان نگاه زنانهاش، نسخهای مادرانه برای این افراد میپیچد. از رنج و درد انسانها در جنگ میگوید و همذاتپنداری آنها را برای خود میخرد. پس اگر بیننده «آواتار» از دیدن آن تصویرهای مبهوتكننده، لذت میبرد با «قفسه رنج» همراه میشود. حاضر است «آواتار» را تجربه كند، اما همذاتپنداری را ترجیح میدهد. این همان نگاهی است كه اعضای آكادمی اسكار داشتهاند. همان نگاهی كه میگوید علیرغم استقبال مخاطب از اتفاقی به نام «آواتار» در سینما، ما این جایزه را به همان «قفسه رنج» میدهیم. البته هنوز هستند كسانی كه اسكار را حق كامرون میدانند. این افراد، نه فقط مردمانی عادی یا منتقدان هستند كه گروهی از عوامل فیلم هم به حساب میآیند. اصلا به همین خاطر بود كه هم كارگردان هنری «آواتار»، هم فیلمبردار و هم طراح جلوههای ویژه آن، زمانی كه روی سن رفتند تا اسكار خود را بگیرند، از زاویه نگاه خاص كامرون تشكر كردند. از نگاه ویژهای كه به سینما و زندگی دارد و با همان نگاه به «آواتار» جان بخشیده است. اصلا برای همین بود كه آنها این جایزه را به كامرون و رویایش تقدیم كردند.
اینجا ایران است
در ایران هم اوضاع دوقطبیها به همین ترتیب است. حالا گیرم تعداد آدمهایی كه فیلمها را روی پرده سینما دیدهاند كم باشد – البته از كیفیت و تفاوت دیدن فیلم روی پرده سینما و سینمای خانگی نمیتوان گذشت - اما همان اعتمادبهنفس مثالزدنی ما ایرانیها به ما كمك میكند با وجود لمس نكردن تمام و كمال یك اتفاق، با آن رودررو شویم و از چیزی طرفداری كنیم. سری به وبلاگها بزنید. به حرفهایی كه اینور و آنور گفته میشود، به مردمی كه اهل سینما و تصویر هستند، تا ببینید این دوقطبی كامرون - بیگلو در اینجا هم ایجاد شده است. تا باورتان شود كه منتقدان ما، سر این داستان، چه بحثها كه به راه نینداختهاند. به هر حال، این دوقطبی، قابلیت داستانسرایی فراوان دارد و میشود تا سالهای سال با آن زندگی كرد. دقیقا همانطور كه یكی از دوستان منتقد در فضایی محدود مینویسد: «شاید ۳۰، ۴۰ سال بعد، امشب و این «شوی تفاوت» كه در مراسم اسكار اجرا شد، فقط سوالبرانگیز و احمقانه بهنظر برسد ولی امشب، حال ما را خوب گرفت. متنفرم از این ژستهای مزخرف «اولینبار» و «اهمیت به مسائل روز» و... با این حجم شوخیهای مسخرهای كه درباره «آواتار» و كامرون شد و بالدوین و استیو مارتین آن آخر كار تكمیلش كردند و البته میزان حسادتی كه در حرفهای حاضران روی استیج موج میزد. امشب در اسكار كسی «رویا» نداشت، كسی «آینده» را ندید؛ به همین سادگی...»