صفحه نخست arrow بخشهای خبری arrow گزیده اخبار arrow با گوشتي سبز و عطري تند
نگاهي به داستان بلند «نوشيدن مه در باغ نارنج» نوشته مرتضا كربلايي‌لو
با گوشتي سبز و عطري تند
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
17 اسفند 1388 - 15:40
با گوشتي سبز و عطري تند

يوسف عليخاني:كتاب با تصويري طولاني از ايستگاه قطار و تپه روبه‌روي آن با درختچه‌هاي تمشك و زاغي‌هاي لابه‌لايشان آغاز مي‌شود. تصاوير چنان جزئي است كه سعي دارد فرشي پيش پاي خواننده بگستراند براي ديدن زيبايي‌ها و آغاز راه كه زاغي‌ها پيش از هرچيز به استقبال مسافر آمده‌اند. مسافر، مهندسي است كه ادبيات و فلسفه خوانده اما دستش چنان براي تعمير مشعل و كارهاي فني آموخته است كه نمي‌فهمد چطور به مشعل خاموش، روشنايي مي‌بخشد و گرما مي‌آورد براي اجاق سرد خانه حاج آقا. مسافر به دنبال چيست؟ آيا آمده تا راز چكيدن آب از ناودان مسجد اين ناكجاآباد دور مانده از شهر را بيابد يا حاج آقايي را ببيند كه تك شاگردش، سميه، دختر حاجي با پدر همراه است و حال آقايان نارنج باغ را مي‌داند و مي‌رود سراغ خانم سوپ.

«نوشيدن مه در باغ نارنج» دغدغه داستان‌پردازي به سياق معمول و آوردن هول و ولا و ايجاد انتظار در خواننده را ندارد و از همان آغاز فرياد برمي‌آورد كه اگر خواننده زود بيدار شد «من يكي مي‌فهمم آدم باهوشي است.» (ص 34) نويسنده در اين داستان بلند به توصيف دل بسته است و از خواننده مي‌خواهد با او سوار دوچرخه‌هاي وقفي حاج‌آقا (آيت‌الله) بشود و از ايستگاه كه پايان ارتباط با شهر است، دور شود و لحظاتي به جايي هجرت كند كه «گاهي لازم مي‌شود آدم جايي هجرت كند كه سكوت بلدند؛ يك شهر زكريايي.» (ص 83) آدم‌ها در اين مجال انگشت شمارند؛ كريم، سوزنبان، حاج‌آقا، سميه، پسر حاج‌آقا (كه حضور عيني ندارد در داستان) و شريف آقا.  اما آنچه اگر نگوييم بيش از آدم‌ها در «نوشيدن مه در باغ نارنج» حضور دارند طبيعت است؛ بوته‌هاي تمشك، زاغي‌ها، مه، باران، درخت‌هاي نارنج، دوچرخه‌ها، پرندگان، ديوارها، كاسه دوغ، نان، تره، قاشق و...  نويسنده تلاش دارد نشان بدهد زندگي فقط بر پايه حضور آدم‌ها ماجرادار نمي‌شود، بلكه در شناخت اشياء و حتي نت آواز پرندگان و قات‌قات و كاكاكاي بالداران، ردپاي آدميان قابل شناخت مي‌شود و همه اينها در كنار هم به زندگي در شهر زكريايي ختم مي‌شود كه بي‌دغدغه از خبر و روزنامه و شلوغي و نامردي و نامردمي‌هاي شهر، با آرامش يكي مي‌شوند يا شايد خود آرامش مي‌شوند.  پر بيراه نيست اگر حاج‌آقا (آيت‌الله) را ادامه شخصيت داستان‌هاي مرتضا كربلايي‌لو از كتاب اول او «من مجردم خانوم» تا «خيالات» تا «زني با چكمه‌هاي ساق بلند سبز»، «مفيد آقا» و «روباه و لحظه‌هاي عربي» بدانيم. اين حاج‌آقا كسي نيست انگار جز خود خود نويسنده كه مرتضا كربلايي‌لو باشد. او شخصيتي است براي خود كه براي خود شخصيت قائل شده و مدام به دنبال آرامش است. يعني مي‌توان گفت كربلايي‌لوي نويسنده خود را به قالب آدم‌هايش برده تا به «شهر زكريايي» برسد و از دنياي پر از نامردمي شهر بكند و دور شود.  كربلايي‌لو، نويسنده‌اي است كه ذره‌بين دست گرفته و گوشه‌اي ناديده را به قول خودش به انبوه‌زار ادبيات آورده؛ دنياي خواطر و كتاب‌هاي زير بغلي طلبه‌هاي ناگفته شده در داستان.  ترديدي نيست اين نويسنده در كتاب هفتمش كه اين روزها سر لاي كلماتش دارد، قله‌اي ديگر را فتح خواهد كرد. آمين!
نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >