نگاهی به کارنامه کاری سیروس الوند و مجموعه‌ خسته‌دلان
شام آخر در سیما
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
۱۱ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۳ تعداد بازدیدها: ۲۰۶۴
شام آخر در سیما

بهزاد عشقی:روایت یكی از اركان مهم مجموعه‌سازی است. مردم هر شب، یا هفته‌ای یك شب پای مجموعه‌های تلویزیونی می‌نشینند كه ببینند بعد چه می‌شود. بنابراین شهرزاد قصه‌گو ‌باید قصه‌های شیرینی بنا كند تا كنجكاوی مخاطب را برای دنبال كردن مجموعه برانگیزد.

اما جدا از روایت، شهرزاد قصه‌گوی ما، ‌باید به فن ظریف قصه‌گویی نیز تسلط داشته باشد و ‌باید از بازیگرانی بهره بگیرد كه محبوبیت را در كنار كفایت و استعداد دارند و می‌توانند همدلی تماشاگران را جلب كنند. بنابراین مجموعه‌سازان ما باید روایت‌های جذابی را برگزینند و از بازیگران محبوب و مستعد برای اجرای روایت‌هایشان استفاده كنند. اما آنچه بسیاری از مجموعه‌های تلویزیونی را زمین‌گیر می‌كند، در درجه‌ نخست ضعف در روایت است.
 
سیروس الوند در مجموعه‌ خسته‌دلان امكانات به نسبت مناسبی را به خدمت گرفته است. مجموعه در درجه‌ نخست از نظر دكور و صحنه‌آرایی و جلوه‌های ویژه ساختار استاندارد و به نسبت قابل‌قبولی دارد. مكان اصلی رویدادهای این مجموعه یك قطار است و این قطار در دكور ساخته شده و به كمك جلوه‌های رایانه‌ای شكل باورپذیری پیدا كرده است. در این مجموعه بازیگران شاخص و ناموری حضور دارند و فیلم از لحاظ فیلمبرداری، نورپردازی و صدا‌برداری نیز نقص عمده‌ای ندارد. اما با این همه مجموعه چندان گیرا نیست و نمی‌تواند بیننده را پای برنامه بنشاند. چرا؟
قبل از پاسخ به این سوال اندكی روی كارنامه‌ سیروس الوند، سازنده‌ این مجموعه مكث می‌كنیم.
 
سیروس الوند یكی از فیلمسازان با سابقه‌ سینمای ایران است. از سال ۱۳۴۸ و با نوشتن نقد فیلم كارش را شروع كرد و آن‌گاه با نوشتن فیلم‌هایی چون حیدر (۱۳۵۰)، بندری (۱۳۵۲)، سالومه (۱۳۵۲)، مكافات (۱۳۵۲)، و... به سلك فیلمنامه‌نویسان سینمای تجاری ایران درآمد. سپس از سال ۱۳۵۶ و با ساختن فیلم شب آفتابی كارگردانی را تجربه كرد و با این كارنامه به سینمای پس از انقلاب راه یافت. الوند در شرایط جدید به رسم روز درآمد و فیلم‌های ریشه در خون (۱۳۶۳) و آوار (۱۳۶۴) را براساس اخلاقیات و سیاست‌های رسمی كارگردانی كرد. اما پس از فیلم یك بار برای همیشه (۱۳۷۱) و با فیلم‌هایی چون چهره (۱۳۷۴) و هتل كارتن (۱۳۷۵)، اندكی مسیرش را تغییر داد و نسبت به مسائل اجتماعی نگاه منتقدانه و چون و چراكننده‌ای پیدا كرد. اما نگاه خرده‌گیرانه‌ الوند بیشتر در سطح می‌گذشت و به همین دلیل بازتابی در میان نخبگان و اقشار روشنفكر پیدا نكرد. الوند در تمام این سال‌ها همواره فیلمسازی متوسط و زیرمتوسط باقی ماند و فیلم‌هایش نه گیشه‌ چندان پررونقی داشت، ‌نه اعتنای نخبگان و منتقدان را جلب می‌كرد و نه در جشنواره‌ها امتیازی به دست می‌‌آورد. در این میان فقط فیلم یك بار برای همیشه (۱۳۷۱)، جایزه‌ كارگردانی را از جشنواره‌ فجر دریافت كرد و تا حدودی نیز مورد اعتنای منتقدان قرار گرفت. درواقع یك بار برای همیشه، كه آن هم فیلمی متوسط و نه چندان درخشان بود، به تنها نقطه‌ روشن كارنامه‌ الوند بدل شد و پس از آن دیگر فیلم درخور توجهی ارائه نداد. با این همه الوند همچنان فیلم می‌سازد و با ساختن مجموعه‌ خسته‌دلان و چند تله‌فیلم، كار در تلویزیون را نیز می‌آزماید. می‌گویند كه بعضی‌ها در تلویزیون نامور می‌شوند و بعد می‌روند كه بخت خود را در سینما بیازمایند. بعضی‌ها نیز در سینما شكست می‌خورند و می‌آیند كه شام آخر خود را در تلویزیون بخورند. الوند به گروه دوم تعلق دارد و در تلویزیون نیز همچنان فیلمسازی متوسط و میان‌مایه باقی مانده است كه نمی‌تواند اعتنای عمومی را جلب كند. به سوال اول خود باز می‌گردیم. چرا مجموعه‌ خسته‌دلان در جذب مخاطب ناكام مانده است؟ ضعف و نارسایی در روایت، مهم‌ترین مشكل این مجموعه محسوب می‌شود. داستان شكل اپیزودیك دارد و هر داستان تا چند قسمت به طول می‌انجامد و چند شخصیت اصلی، ‌ازجمله رئیس قطار و یك پزشك و یك راهنما، ماجراهای مجموعه‌ را به هم پیوند می‌دهند. معمولا در مجموعه‌های اپیزودیك، شخصیت‌های اصلی و ثابت تا پایان جذابیت خود را حفظ می‌كنند و به یكی از عوامل مهم توسعه‌ داستان بدل می‌شوند. شما نمی‌توانید در مجموعه‌هایی چون پزشك دهكده یا پوآرو و مارپل یا در نمونه‌های ایرانی چون قصه‌های مجید، شخصیت‌های اصلی را حذف كنید و داستان‌ها همچنان قوت و جاذبه‌ خود را حفظ كنند. اما در مجموعه‌ خسته‌دلان شخصیت‌های اصلی به سرعت به اشخاص سایه‌واری بدل می‌شوند كه موجبیت خود را از دست می‌دهند و بود و نبودشان تاثیری در روند حوادث به جا نمی‌گذارد. مضافا این بازی‌های بدون‌رمق همین بازیگران، ازجمله داوود رشیدی در نقش رئیس قطار، به سهم خود باعث ملال و عدم جذابیت مجموعه می‌شود. قطار لوكیشن اصلی مجموعه‌ است و ‌باید نقش دراماتیك در پرورش داستان‌ها برعهده داشته باشد. قطار ازجمله فضاهایی است كه در مجموعه‌‌های تلویزیونی كمتر مصرف شده است و بالقوه‌ می‌توانست باعث طراوت این مجموعه شود. اما پس از چند قسمت، قطار نیز همچون شخصیت‌های ثابت مجموعه، موجبیت دراماتیك خود را از دست می‌دهد. به این ترتیب فیلمساز داستان‌هایی را بنا می‌كند كه ظرفیت طرح شدن در قطار را ندارند و در هر جای دیگر نیز می‌توانستند اتفاق بیفتند.
بنابراین مجبور می‌شود داستان‌ها را از جای دیگر شروع كند و مقادیری را در قطار ادامه بدهد و بعد در مكان‌های دیگر به پایان برساند. بنابراین قطار نقشی در شكل‌گیری داستان‌ها ندارد و فقط سر و صدایش باقی می‌ماند و به سهم خود آلود‌گی صوتی به وجود می‌آورد و هرچه بیشتر بر دافعه و ملال‌انگیزی مجموعه می‌افزاید. داستان‌ها به‌طور انتزاعی نیز شور و كشش لازم را ندارند كه بیننده با علاقه آنها را دنبال كند. درواقع سیروس الوند در تلویزیون، به نسبت آنچه كه در سینما بود در پله‌ پایین‌تری قرار می‌گیرد و امتیازی كسب نمی‌كند و همچنان فیلمسازی میان‌مایه باقی می‌ماند.
نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >
صفحه نخست arrow آرﺷﯿﻮ بخشهای خبری arrow آرشیو یادداشت ها