ناصر مجردایرانی:یكی از تاثیرگذارترین هنرها، هنر موسیقی است. این همان هنری است كه اكثر هنرها بهویژه هنر سینما و تئاتر را به منظور تكامل بخشیدن همراهی میكند. پیشرفت فناوریهای جدید در حوزه الكترونیك باعث شده كه اغلب افراد در جیب خود یك دستگاه پخش موسیقی داشته باشند.
همه مردم بهویژه دوستداران موسیقی میدانند كه این هنر نیروی تازهای به شنوندگان میبخشد. امروزه موسیقی آنچنان حائز اهمیت است كه حتی برخی از بیمارستانها قسمتی از درمانهای خود را به كمك موسیقی انجام میدهند. یكی از اطبای معروف كه از اعضای موسسه روانشناسی لندن بوده، در جواب اینكه چرا آثار موتسارت (Mozart) اینچنین اثر درمانگرانه دارد عقیده دارد؛ این تاثیرگذاری به علت كمال مطلوبی است كه در آثار این نابغه بزرگ جهانی وجود دارد. مدارك مستدلی از اینكه بتهوون (Beethoven) به هنگام ناشنوایی نیز آهنگ میساخت، در دست است. او این كار را به منظور ایجاد آرامش در خود انجام میداد. بتهوون نوشته است: من موسیقیام را بهجای میگذارم تا مردم جهان را بهبود بخشد. كلمات برای ورود به مغز باید مراحلی را مانند گذراندن تصاویر از ذهن پشتسر بگذارد در حالیكه موسیقی مستقیما وارد مغز میشود. بنابراین اگر آهنگهایی از دوران كودكی افراد مسن برایشان اجرا شود، میتوانند با استفاده از آن خاطرات گذشته را به یاد آورند. درست مانند مارش نظامی. موسیقی مانند نبضساز یا تنظیمكننده ضربان قلب كار میكند. بهوسیله موسیقی شانس به هوشآوردن بیماری كه در حالت كما (Comma) است، بیشتر از نور است، زیرا مجرای شنوایی او باز است. دكتر ویلسن معتقد است كه فواید احساسی آشكارا برای موسیقی درمانی اعتباری بسیار مهم محسوب میشود. او معتقد است چگونگی نواختن موسیقی نیز خود نیاز به بررسی دقیقتری دارد. او میگوید: شاید این امر به نخستین نیازهای انسانها مربوط میشود. این امر به ثبوت رسیده است كه كودك از صدای ضبطشده لالایی در مقایسه با صدای واقعی مادر كه عشق را به فرزندش هدیه میكند به آن اندازه تسكین نمییابد. ثابت شده كه موسیقی تا چه حد بر شبكه ارتباطی مغز اثر مثبت دارد. این تواناییها در بازی شطرنج و مسائل بغرنج ریاضی نیز استفاده شده است، به این معنی كه شنیدن موسیقی سبب شده ارتباط بیشتری میان سلولهای عصبی بهوجود آید و در نتیجه شبكه عصبی مغز عملكردی بهتر داشته است.