پارسينه: علي (پاتريك) پهلوي فرزند عليرضا پهلوي (برادر تني محمدرضا پهلوي) يكي از شگفتيهاي خاندان پهلوي است كه كمتر مورد توجه افكار عمومي و رسانهها قرار گرفته است.
عليرضا پهلوي دومين پسر و آخرين فرزند رضاشاه و تاجالملوك آيرملو و برادر تني محمدرضاشاه پهلوي در سال ۱۳۰۱ به دنيا آمد. وي در سال ۱۳۲۳ وارد ارتش فرانسه شد و تا سال ۱۳۲۶ در آنجا خدمت كرد. در ايام خدمت در فرانسه با كريستيان شولوسكي كه لهستانيتبار بود، ازدواج كرد و از او صاحب پسري به نام پاتريك پهلوي شد، ولي دربار ايران هيچگاه اين ازدواج را به رسميت نشناخت به همين دليل همسر و فرزند عليرضا در پاريس زندگي ميكردند. عليرضا پهلوي در ششم آبان ۱۳۳۳ درست در زماني كه شايعه وليعهدي او (به دليل بچهدار نشدن شاه و ثريا اسفندياري) بر سر زبانها بود، در يك سانحه هوايي كشته شد. پس از مرگ وي، پسرش علي (پاتريك) را به ايران آوردند و تحت سرپرستي دربار قرار دادند. اما پاتريك(علي) عمويش محمدرضا پهلوي را باني مرگ پدرش ميدانست.
پاتريك از دربار دل خوشي نداشت كمكم از دربار بريده شد. نام خود را به علي پهلوي تغيير داد و پس از ازدواج با همسرش سونيا به خرمدره (از توابع قزوين) مهاجرت كرد و در آنجا به كار كشاورزي و دامداري همت گماشت.
وي در سال 1354 به همراه دوست همفكرش بهمن حجتكاشاني (برادرزاده سپهبد كاشاني رئيس سازمان تربيتبدني) طرحي را جهت براندازي رژيم پهلوي برنامهريزي ميكنند و در پي اقدام به مبارزه مسلحانه، بهمن كاشاني كشته و علي پهلوي توسط ساواك دستگير شده و زنداني ميشود.
مقامات ساواك به خوبي ميدانستند كه كشتن يك تن از افراد دودمان پهلوي (پسر برادر شاه) با واكنش شديد اعضاي خاندان سلطنت روبهرو خواهد شد. بيترديد آنان اين رويداد را تحمل نخواهند كرد و كمترين مجازات آن كنار گذاشتن فرماندهان و مقامات كشوري و لشكري است كه در صحنه درگيري حضور داشتهاند. از اين رو، جناب تيمسار به تيم تعقيب و مراقبت دستور اكيد داده است كه منزل او را در محاصره و زيرنظر داشته باشند تا از منزل بيرون بيايند و او را در بيرون منزل به شكل غافلگيرانه دستگير كنند. آنگاه كه علي پهلوي از منزل خود در خرمدره بيرون ميآيد، بيدرنگ در محاصره اكيپي كه منزل را بهصورت نامرئي در محاصره داشتند، قرار ميگيرد و دستگير ميشود. مأموران نامبرده را به مركز ساواك در تهران انتقال ميدهند و پس از بازجويي به بازداشتگاه اوين تحويل ميشود. هنگام ورود او به زندان اوين ـ طبق صورتجلسهاي ـ وسايل همراه و محتويات جيب او را فهرستبرداري كردهاند. در پي كشته شدن بهمن حجتكاشاني و همسرش (كاترين) و بازداشت علي پهلوي، ساواك به دستگيري گستردهاي در خرمدره و تهران دست زد و شماري از كساني را كه با نامبردگان به نحوي در ارتباط بودند، تحت تعقيب و مورد بازجويي قرار داد. طاهر حنيفه و حسن نظري از كارگران باغ و منزل علي پهلوي از كساني بودند كه مورد بازجويي قرار گرفتند. نامبردگان در بازجوييهاي خود نظرياتي درباره علي پهلوي دادند كه تا پايهاي نمايانگر خصلتها و ويژگيهاي او است.
علي پهلوي نيز در بازجويي خود به نكتههاي درخور توجهي اشاره كرده و روي مسائل با اهميتي انگشت گذاشته است.
احمد علي مسعود انصاري نیز درباره احوالات و روحيات علي پاتريك چنين مينويسد: «والاحضرت علي به علت شايعات مربوط به مرگ پدرش رفتار و كرداري متمايز از ساير جوانهاي خانواده سلطنتي داشت. علي اوايل به طرف مواد مخدر رفت كه به قول معروف خودش را تسكين بدهد ولي روحيه سركش او با آرامشي كه او فكر ميكرد از راه استعمال مواد مخدر به دست ميآورد جور در نميآمد و سرانجام اعتياد را ترك كرده و رفتهرفته به طرف مذهب كشيده شد. وضع او هم طوري بود كه با وجودي كه از كردار و رفتار او دلخوشي نداشتند نميتوانستند ناديدهاش بگيرند.»
او همچنين مينويسد: «علي فوقالعاده مورد توجه ملكه مادر بود و خودش در ايامي كه به لطف خدا روابطمان صميمانه شده بود چند بار به اتفاق به ديدن ملكه مادر يعني مادربزرگ علي رفتيم و هر بار ملكه مادر او را در بغل ميگرفت و به ياد عليرضا اشك ميريخت.»
از مهمترين اتفاقهايي كه در زندگي علي پهلوي پيش ميآيد و منجر به زنداني شدن وي ميشود همكاري او با دو نفر از دوستانش به نامهاي «كتي عدل» فرزند پروفسور عدل و شوهر وي يعني «بهمن حجت» ميباشد. اين دو او تحت تاثير افكار خاص به جنگ مسلحانه روي آورده بودند و بعد از مدتي توسط نيروهاي امنيتي كشته ميشوند و علي پهلوي نيز بهعنوان همكار آنان دستگير و زنداني ميگردد. ولي به علت علاقه ملكه مادر، شاه مجبور به عفو و آزادي وي می شود. جالب اينجا است كه علي پهلوي حتي در زندان دست از لجبازي و نافرماني برنميدارد و در برخورد با تيمسار اويسي در زندان سيلي محكمي به گوش او مينوازد كه همين مساله جنجالآفرين و پرسروصدا ميشود.
وي بعد از آزادي از زندان باز به مخالفتهاي خود ادامه ميدهد و در نامهاي كه به امير اصلان افشار مينويسد خواهان دخالت نكردن دربار در امور شخصياش ميشود. متن نامه چنين است:
«دكتر افشار، ميتوانم به گونهاي رضايتبخش اموراتم را اداره كنم و به رئيس دفتر نيازي ندارم. در صورتي كه از دربار شاهنشاهي فشاري بر من وارد آيد مجبور ميشوم براي هميشه كشور را ترك كنم.
علي پهلوي از زندان نامههايي به خط لاتين براي مادر، همسر و فرزندانش نوشته و با آنان درد دل كرده است. در نامه به همسرش نوشته است: رژيم شاه، علي پهلوي را مدت كوتاهي در زندان نگه داشت و سرانجام تصميم گرفت او را به همراه همسر و فرزندانش به منطقه گرگان تبعيد كند تا در ملك شخصي پدرش در كلاله به كشاورزي و دامداري بپردازد و زيرنظر و مراقبت ساواك مازندران قرار داشته باشد و هيچگونه سلاح گرمي نيز در اختيار او نباشد. در نيمه سال 1357، گزارشي به ساواك و دربار ميرسد كه: نامبرده مرتب به جوانان تلقين كند و از گذاشتن پول خود در بانكها خودداري كنند.» جالب اينجا است كه علي پهلوي حتي در زندان دست از لجبازي و نافرماني برنمي دارد و در برخورد با تيمسار اويسي در زندان سيلي محكمي به گوش او مينوازد كه همين مساله جنجالآفرين و پرسر و صدا ميشود. بعد از پيروزي انقلاب او مدتي در ايران زندگي كرد و بعد به خارج از كشور گريخت. نشريه نيوزويك در سال «1987» وي را چنين معرفي ميكند: «علي پهلوي برادرزاده شاه ايران كه خود را «گوسفند سياه» خانواده سلطنتي ميداند در سال «1982» از ايران گريخت ولي به منطقه كردستان ايران بازگشت و چند ماه به همراه كردها... جنگيد.»علي پاتريك پهلوي سه فرزند به نامهاي «داوود، هدي و محمد يونس» دارد.