جواد طوسی:«عیار ۱۴» فیلم خوبی است. به خاطر موفقیت شهبازی در تركیب فرم و شیوه روایتپردازی متفاوت و غیرخطیاش. سیر تكاملی یك فیلمساز جوان را میتوان از «نفس عمیق» تا «عیار ۱۴» شاهد بود. ممكن است این توهم پیش آید كه «عیار ۱۴» به لحاظ پیشدرآمدهایی كه نوعی از سینمای كلاسیك و وسترن را تداعی میكند، مشكل روایت و پرورش شخصیتهایش را دارد، در صورتی كه او از همان ابتدا، ما را به دنیایی كه توهم واقعیت است، پرتاب میكند.
در صورت همراهی با این دنیای كابوسگونه میتوانیم با این شیوه روایتپردازی نو و غیرمتعارف و تداخل رخدادها و زمان، ارتباط برقرار كنیم. شهبازی این بار هم بسان «نقش عمیق» پایان فیلم را همان آغاز به ما نشان میدهد از همان نمای اول كه تابوت فروتن را همراه با عكسش در پشت وانت میبینیم وارد متن اثر میشویم، با ادامه فیلم به گذشته میرویم، فروتن را میبینیم كه صاحب طلافروشی است و دزدی (كامبیز دیرباز) كه آزاد شده و به گمان فروتن میخواهد از او انتقام بگیرد. بنابراین از همان صحنههای آغازین، تعلیقی جاندار و فزاینده فیلم را فرا میگیرد و ما هر مكان خطرناك و حتی بیخطری را قتلگاه میپنداریم. حتی هنگام فرار فروتن و دختر در جاده هم احساس خطر میكنیم، چرا كه همین تعجیل او میتواند موجب مرگش شود (و میشود) بدون آنكه قاتلی در كار باشد. وقتی فروتن پشت ویترین طلافروشی، دیرباز را میبیند و آژیر را به صدا درمیآورد و وقتی سپر ماشین به پشت تانكر گیر میكند و تانكر از جایش تكان میخورد، تعلیق جاندار فیلم به اوج میرسد ولی شهبازی با هوشیاری تماشاگر را منتظر نگه میدارد و چگونگی مرگ فروتن را هر لحظه غیرقابل پیشبینیتر میكند.