علي بزرگيان:از قرنهاي 18 و 19 ميلادي فلسفه مدرن در غرب شكل ميگيرد. يكي از ويژگيهاي مهم در دو سده يادشده پرداختن فلاسفه به مساله اخلاق است.
مسالهاي كه در قرن 20 اگرچه ادامه پيدا ميكند اما ديگر مساله اساسي و مهم متفكران نيست. در اين ميان بايد به يكي از متفكران بهعنوان استثنا در قرن بيستم ميلادي كه در باب اخلاق و تعريف ارزشها نظريه دارد، اشاره كرد. ماكس شلر كه در زمينه پديدارشناسي و اخلاق فعاليت ميكرد، از او بهعنوان بنيانگذار جامعهشناسي معرفت ياد ميكنند. او در 22 آگوست 1874 در مونيخ به دنيا آمد. شلر در دانشگاه ينا پزشكي و فلسفه خواند و در آنجا نزد فيلسوف برجسته ايدهآليست ردلف ايكن، تحصيل كرد. شلر در 19 می 1928 در فرانكفورت درگذشت.
هايدگر درباره شلر ميگويد؛ «هيچ فيلسوفي در زمانه ما نيست كه مديون و مرهون او نباشد.» يكي از كتابهاي مهم شلر «رسانتيمان» است كه بهدرست در فارسي به «كين توزي» ترجمه شده است. در ميان اصطلاحات فلسفه نيچه نيز به رسانتيمان بيش از اصطلاحاتي نظير خواست قدرت، بازگشت جاودان و ارزشگذاري دوباره ارزشها ارجاع داده شده است. چنان كه والتر كافمن اشاره ميكند، استفاده از واژه فرانسوي رسانتيمان بهجاي معادلهاي آلماني آن بيش از هر چيز از اصرار نيچه در «يك اروپايي خوب بودن» و اكراه او از گرايشهاي ناسيوناليستي فيلسوفان كلاسيك آلماني در آلمانيتر كردن واژهنامه فلسفي ناشي ميشود؛ گرايشي كه آلن بديو نيز در كتاب «قرن» به آن اشاره ميكند. البته نبايد فراموش كرد رسانتيمان در فرهنگ آلمان معادلي ندارد و به همين خاطر در گفتار آلماني نيز از همين لغت استفاده ميشود.
ماكس شلر در 1912 واژه رسانتيمان را بهعنوان يك ترم تكنيكي، كه از نيچه وام گرفته است، بهكار ميبرد، و درواقع اوست كه پاي اين واژه را به حيطه جامعهشناسي ميكشاند. متن شلر از اين رو خواندني و تاملبرانگيز است كه گذشته از آنكه به تبيين و گرهگشايي تحليلي كه نيچه از كين توزي در «تبارشناسي اخلاق» ارائه ميدهد كمك ميكند، از آن نيز فراتر ميرود و در بررسي مفهوم كينتوزي، نه به تبارشناسي تاريخي اين مفهوم، كه به شرايط جامعهشناختي كه آن را ميپرورانند، ميپردازد.
شلر در واژه رسانتيمان ردپاي دو عنصر مقوم را ميبيند؛ «اولا كينتوزي هر آينه تجربه كردن و باززيستن مكرر يك واكنش منفعلانه عاطفي مشخص به شخصي ديگر است. باززيستن مستمر آن عاطفه، آن را هرچه ژرفتر در اعماق شخصيت فرو ميبرد و جايگير ميسازد، اما در همان حال آن را از ناحيه عمل و بيان شخص دور ميگرداند... در ثاني واژه كينتوزي تلويحا نشان ميدهد كه اين عاطفه كيفيتي منفي دارد، يعني حاوي تكاپويي خصمانه است... » (كينتوزي 35) چنانچه رسانتيمان را ازجمله مفاهيم فلسفي نادري بدانيم كه در زندگي روزمره همه انسانها تجربه ميشوند، بيشك اغراق نكردهايم.
رساله شلر خود بهخوبي گواه است كه حتي انديشمندي مانند او هم كه در بصيرتهاي پديدارشناختي از هايدگر كم ندارد - هرچند كسوفي كه هايدگر پديد آورد، بيش از هركس بر شلر سايه افكند- نميتواند فاصله خود را با كينتوزي در همه حال حفظ كند و هرازچندگاهي به دامش ميافتد. موضعگيريهاي او در مورد برخي پديدههاي مدرن خود كاملا از كينتوزي بري نيست، ولي دستكم اين مساله سبب ميشود رساله او حالتي شخصي و جدلي بيابد و به چيزي بيش از يك متن تئوريك بيغرض و عبوس بدل شود.
كينتوزي در فرهنگ فارسي اينگونه معنا ميشود؛ «كين توزي (حامص مركب)، انتقامكشي (فرهنگ فارسي معين)، انتقامجويي؛ بر اوليا و بر اعداي خود به لطف و به عنف به مهرباني معروفي...»
چرا اين همه نفرت و خصومت در ميان آدمهاي خاكي موج ميزند؟ آن هم با وجود دستاوردهاي بيحد و اندازه بشريت؟ اين پرسشهايي است كه ميتوان پاسخهايش را در اين كتاب پيدا كرد. اين كتاب يكي از گيراترين نوشتههاي اوليه ماكس شلر است كه با وجوه غيرعقلاني و اعماق عاطفي آدميان دست و پنجه نرم ميكند. اين اثر درواقع تحقيقي است كه در سال 1914 منتشر شد. رساله شلر نخستينبار در سال 1912 با عنوان كينتوزي و ارزشداوري اخلاقي انتشار يافت. در سال 1915 نيز اين رساله بسط يافت و با ويراست و عنواني تازه به چاپ رسيد. كينتوزي بهواقع به روايت شلر بهگونهاي احساس لاعلاج و دائمي نفرت و تحقير است كه در برخي افراد و گروهها روي ميدهد. كينتوزي ريشه در ناتوانيها يا ضعفهايي به همان پايه لاعلاج دارد كه افراد يا گروههاي مزبور خلاصي از آن ندارند. اين ناتواني نگرشهاي عاطفي فردي يا جمعي پديد ميآورند كه در همه حال منفي هستند. ممكن است در كل يك فرهنگ، يك عصر و سرتاپاي يك نظام اخلاقي رخنه كنند. اخلاق كينتوزي به داوريهاي اخلاقي نادرستي درباره ديگر كساني كه از احساس برياند، ميانجامد. اين مدل داوريها در بسياري موارد با دعواهاي شتابزده و گاه تعصبآلودي مبنيبر صادق بودن همراه ميشوند كه زاده ناتواني مولد اين احساس است.
كتاب شلر ازجمله مطالعات مفهومي موردي بهشمار ميآيد و خواندن آن ميتواند علاوه بر آشنايي با ديدگاه او به شيوه بررسي مفهوم كينتوزي از نقطهنظر اين متفكر منجر شود.
از شلر جز چند مورد در ايران ترجمهاي نشده و همين امر باعث گمنامي وي در كشور شده است. وي تا مدتي قبل مانند ديگر فلاسفه غربي كه در ايران شناخته شده نيستند از طريق مقالات به مخاطبان معرفي ميشد.
كتاب «كينتوزي» با ترجمه صالح نجفي و جواد گنجي چاپ نشر ثالث مدتي است در كتابفروشيهاي ايران وارد شده و به شناسايي شلر براي مخاطبان ايراني كمك شاياني كرده است. ترجمه با آنكه در بسياري از جملات گنگ عمل كرده (بهخصوص در مقدمه مانفرد اس. فرينگز) اما ميتوان اين مساله را نيز بهخاطر نثر مبدا توجيه كرد. كتاب در پنج فصل نوشته شده و وجود نمايه اسامي و نمايه موضعي به خواننده كمك شاياني ميكند. با خواندن كتاب ميتوان فهميد چرا به اين ميزان حس كينتوزي در جامعه انساني وجود دارد و چرا بسياري از اين احساسات به معرض عمل نميرسند و درك تفاوت اين حس همهگير با احساسات يك تروريست.
شلر خود به داستاني از وپ اشاره ميكند كه داستان روايتي اينچنيني دارد «انگورهاي شيريني هست كه آب از دهان روباه سرازير كرده ولي دستش به آن نميرسد. بعد از آنكه چند بار بالا ميجهد تا انگوري بهدست آورد، روباه دست از تلاش ميشويد. روباه صحنه را ترك ميگويد و خود را متقاعد ميكند كه انگورها اصلا شيرين نيستند، ترش و بدمزهاند.» اين خود نمونهاي از حس كينتوزي است. ميتوان اين كتاب را به همه دوستان پيشنهاد داد چراكه اطلاعات و نظريات درون آن به كار هر انساني ميآيد.