بهروز قزلباش:روزنامه به منزله يك سازمان داراي اهدافي كلي است و فعاليت آن تحت تاثير عوامل درونسازماني است. اينكه آيا اهداف روزنامهها با اهداف و رسالت آنها در قانون مطبوعات سازگار است يا خير، موضوعي قابل پژوهش است اما بيتوجهي به اهداف و رسالت كلان مطبوعات در نظام اطلاعرساني باعث ميشود هريك از مطبوعات به دنبال اهداف خاص خود باشند و در راستاي آن تلاش كنند، يعني متغير اهداف تحت تاثير سياستهاي سازماني مقادير نامعيني از اهدافي را ميپذيرد كه سازمان تعيينكننده آن است؛ هرچند زمينه انتشار و مجوز قانوني انتشار نيز بر اهداف كلان آن موثر باشد. در صورتي كه همسويي ذاتي بين رسانهها و قانون (مجري قانون) وجود داشته باشد، مطبوعات خودبهخود در مسير اهداف قانوني حركت خواهند كرد.
آنچه به اين موضوع آسيب ميرساند ايجاد فشارهاي مرئي و غيرمرئي غيرضروري است كه از تلقي ناصحيح برخی مجريان قانون از تعريف همسويي و ناهمسويي مطبوعات با قانون ناشي ميشود. اين تزاحم دامنه خود را به درون سازمان مطبوعات نيز ميكشاند. هنگامي كه نقش كاري برخي كاركنان با عقايد و باورشان در تضاد باشد بر مقادير متغير اهداف مطبوعات موثر خواهند بود. اما عوامل قدرتمند درون سازمان مطبوعات باعث ميشود يا كاركنان با اهداف سازماني كنار بيايند يا در صورت شدت برخوردها مجبور به ترك سازمان شوند. اين مساله زماني بيشتر خود را به رخ ميكشد كه اهداف و مقاصد يك سازمان مطبوعاتي از طرف تمام اعضاي آن پذيرفته نشده باشد. آنگاه تنش ميان عوامل سازماني به اوج خود ميرسد. مجري قانون با تلقي و تعريف صحيح از نسبت قانون با مطبوعات ميتواند اين تنش را به اوج برساند يا باعث كاهش آن شود. در صورتي كه تنش در دورن سازمان مطبوعات به تكتك افراد در گروه بهعنوان يك كل سرايت كند يعني عقايد و باور يا منافع آنها را در مقابل يكديگر قرار دهد، آنگاه متغير ماموريت سازمان دچار دگرگوني خواهد شد. مگر اينكه سازمان بتواند نيروهاي همكار خود را با اهداف سازماني و بهتبع آن با ماموريت خود همراه سازد. در صورتي كه متغير ماموريت سازمان مطبوعاتي در كشمكش نيروهاي درون سازمان مدت زماني طولاني را طي كند، آنگاه كاركنان در محيط احساس ناامني ميكنند و همواره از ادامه عضويت خود در سازمان بيمناك خواهند بود.
بديهي است تقويت نگرشهاي غيرمنعطف مبتنيبر قانون كه از سوي ماموران و مجريان تعقيب ميشود، باعث خواهد شد بيمناكي در عضويت مطبوعات و ادامه تعلق آنها به جامعه مطبوعاتي سرايت كند. در چنين وضعيتي متغير تهديدهاي مطبوعات مقادير كلاني را پذيرفته است و ادامه انجام ماموريت سازماني براي مطبوعات بسيار دشوار خواهد شد.
آنگاه مطبوعات حتي قادر به انتشار متون عادي خود كه بايد به زبان مردم منتشر شود نيز نخواهند بود. در اين صورت محتواي مطبوعات به سمت استعارههاي ادراكي برونجامعهاي يا تاريخي خواهد رفت، زيرا شرايط اجتماعي توليد و مديريت متن، بافت متن مطبوعات را تحت تاثير رمزگويي قرار خواهد داد. اين موضوع حتي در ويترين كردن اخبار و اطلاعات موثر واقع خواهد شد و تحليل گفتماني ويترينهاي مطبوعاتي را نيز تحت تاثير آلودگي هواي مطبوعات قرار خواهد داد. اين دايره در صورت گسترش شعاع خود رسانههاي ملي را از كاركردهاي ملي بازداشته و آنها را تا حد رسانههاي محلي محدود خواهد كرد.
بديهي است در اين صورت ظرفيت اقناعي مطبوعات مبدل به رنجي خواهد شد كه به سادگي قابل جبران نخواهد بود. آنها مخاطبان خود را از دست ميدهند و وقفهها و مفصلبنديهاي اطلاعاتي خود را تغيير خواهند داد و تحت تاثير اين موضوع دال مركزي در ويترين مطبوعات به سمت كليشه و سپس به تكرار نزديك خواهد شد. از همين رو است كه ايستايي و عدم تحركپذيري در آرايشهاي مخاطبگرا در ويترين مطبوعات، آنها را به افت فراوان كيفيت در تحليل گفتماني رسانه دچار خواهد كرد.
بنابراين مديريت متغيرهاي اهداف سازماني، الزامات قانوني و ماموريت سازماني تنها زماني امكانپذير خواهد بود كه مطبوعات بتوانند متغير تهديدهاي خود را به درستي مديريت كنند. در غير اين صورت نبايد توقع داشت شاهد مطبوعات ديرپاي غيروابسته به قدرت باشيم.