فرشاد قربانپور:بعضيها ميگويند دهباشي مهره مار دارد. اما اين اصلا حرف درستي نيست. لااقل من نميتوانم اين حرف را قبول داشته باشم. دهباشي ويژگيهاي خاص خودش را دارد و درست نيست كه اين ويژگي را در حد داشتن مهره مار پايين بياوريم و بگوييم كه چون مهره مار دارد اين كارها را انجام ميدهد و براي همين است كه يك عده از كساني را كه هرگز كسي احوالشان را نميگيرد با او دوست هستند.
دهباشي ويژگيهاي خاص خودش را دارد. اول اينكه رفيقباز است. رفيقباز نه به اين معنا كه با هم يكجا جمع شوند و دود و دمي و از اين حرفها يا اينكه هر روز دوستانش را آب انار ميهمان كند. اين خيال خامي است كه فكر كنيم او با آب انار ميهمان كردن دوست پيدا ميكند يا با اين روش دوستانش را نگه ميدارد.
اما او آدم دست و دلبازي است. به نظرم به هيچ چيزي دلبستگي تام و تمام ندارد. هر چيزي را از او بگيرند سريع به دنبال كار ديگر و ابتكار ديگري ميرود، خلاقيتش را به كار مياندازد و دست به كار آفرينش ديگري ميزند. او مجسمهساز نيست تا مجسمه بانويي زيبا از سنگ مرمر بتراشد تا همه با ديدن آن انگشت به دهن بگيرند. اما در عوض خوب بلد است درباره مجسمهاي خيالي بنويسد تا جايي كه تصور كنيم واقعي است. همچنين هر چيزي را ميآفريند در حد كاغذ و قلم ديدني است. ميدانيد كه، او يك قلمباز معروف است.
ويژگي سوم دهباشي اين است كه عاشقانه به كارش نگاه ميكند، براي آن تمام وقتش را صرف ميكند و حسابي براي كاري كه دارد انجام ميدهد مايه ميگذارد.
او به غير از نشريات متفاوت و معتبري كه در آنها كار كرده، لااقل در مجله كلك و بخارا يادگاري بزرگي از خود بر جاي گذاشته است. يك سوال ميتواند قدر و قيمت اين مجلات را مشخص كند. به راستي كدام پژوهشگر، روزنامهنگار، استاد دانشگاه ايراني، مجموعهدار ايراني و حتي شرقشناس خارجي را سراغ داريم كه خود را از داشتن سري مجلات كلك و بخارا بينياز بداند. اين خود نشان ميدهد كه كار دهباشي چه اهميتي دارد.
دهباشي حدود صد شماره از مجله كلك را سردبيري كرده است و سپس يكباره به كار در اين مجله خاتمه ميدهد. اما همان شمارههاي كلك هنوز خواندني و ارزشمند هستند. بسياري از روشنفكران و نويسندگان امروز ايران براي اولينبار جهت درج مطالب خود مجله كلك را انتخاب كرده بودند. اكنون اين رسالت را مجله بخارا برعهده گرفته است. در بخارا عكس و مطلب چه كساني چاپ نشد كه براي اولين بار اقدام به اين كار ميكردند؟ اگر بخواهيم در اين رابطه كتابي بنويسيم به نظرم كتاب مهمي خواهد شد.
اين از ويژگيهاي دهباشي است كه مجلهاش محل درج نوشتههاي كساني است كه در حالت عادي كسي يادي از آنها نميكند يا برعكس اين مجله محل درج نوشتههاي كساني است كه تمايل ندارند نوشتههاي خود را به مجلات ديگري بدهند.
بسياري از ما براي اولين بار با نوشتهها، مقالات و مصاحبههاي حسابي در اين مجله آشنا شديم و كساني را شناختيم كه سالها از آنها ديگر يادي نميكرديم. گاهي فكر ميكرديم اصلا در بين ما نيستند. به نظرم هم كلك و هم بخارا بنيانگذار روش و راهي هستند كه بايد ادامه داشته باشد. ما ميتوانيم امروز پيشبيني كنيم كه مثلا صدسال ديگر همين مجلات كلك و بخارا در گوشه كتابخانهاي با جلد نفيس قرار دارد و هر روز محل رجوع صدها دانشجو است تا بدانند كه در روزگار ما مجلات چه مينوشتند و علت استقبال نسلي از نويسندگان و روشنفكران از اين مجلهها چه بوده است. به نظرم بيش از همه نويسندگان اين مجلهها هستند كه بايد به اين سوال پاسخ دهند كه چرا اين مجلات و نوشتن در آنها برايشان جذاب است؟
پاسخ به اين سوال مهمترين ويژگي دهباشي است كه ديگران بسيار بيشتر از خودش براي پاسخ به آن صلاحيت دارند.
آن چيزي كه در كلك و بخارا درج ميشوند بسيار ويژه و خاص هستند و مطالبي هستند كه شايد مجلات ديگر اصلا اقدام به چاپ آنها نكنند. اما دهباشي خوب ميتواند مطلب خوب را از مطلب بد تشخيص دهد. او يك مطلبشناس است، تاريخ ايران و ادبيات قديم و جديد را خوب بلد است و حسابي هم فيلم ميبيند، ميتوان او را يك فيلمباز قهار هم معرفي كرد. همچنين او يك شعرشناس است و شعر خوب را خوب ميشناسد. هم شعر جديد خوانده و هم شعر قديم. هم با سهراب سپهري دوست بوده و هم امروز با جلال خالقيمطلق كه شاهنامه فردوسي را تصحيح كرده دوستي دارد.
او فيمابين سنت و تجدد گير كرده است. البته گير نه به اين معنا كه گرفتار شده است در اين ميان. نه برعكس منظورم اين است كه دهباشي حلقه واسط نسل جديد با نسل قديم است.
از ديگر ويژگيهاي دهباشي اين است كه در كمك كردن اصلا خست به خرج نميدهد. اصلا عاشق كمك كردن به همه است به ويژه آنكه دوست دارد به جوانها و تازهكارها كمك كند. يادش به خير وقتي بخارا دفتر و دستكي داشت، تيپهاي قديم و جديد در دفترش گرد ميآمدند و با هم بحث ميكردند و خاطرهگويي ميكردند و من چه درسها كه نياموختهام از آنها.
اما امروز ديگر خيلي حيف شده كه تمام دفتر و دستك دهباشي به يك كيف كه روي دوش خود مياندازد فروكاسته شده و او هم شده است يك مجلهنگار دورهگرد. گاهي دفتر اين يكي ميرود و گاهي دفتر آن يكي. تاكنون سه شماره از اين مجله در غربت بيدفتري منتشر شده است. اما هيچ از مايههاي آن كم نشده، همچنان بخارا و دهباشي مطلب براي خواندن دارند و همه هم پر و پيمان هستند.
به نظرم دهباشي در هر كشور ديگري زندگي ميكرد و مجله در آنجا منتشر ميكرد، اگر پشتكارش هم اينچنين بود، دهها دكتراي افتخاري و مدال به او ميدادند. اما او در ايران يك مجله منتشر ميكند كه ايران، فرهنگ و تاريخ و ادبيات ايران را به همه نشان ميدهد اما بيدفتر و بيامكانات است. اگر يك هزارم امكانات و بودجه مجلات رنگارنگ و نفيس در اختيار دهباشي بود او چه كارها كه نميكرد؟
از زمان انتشار نشريه در ايران همواره نشرياتي با بودجه رسمي منتشر شدند، گاهي به زبان انگليسي، روسي و عربي و... تا ايران را به دنيا بشناسانند اما هيچكدام موفقيت بخارا را ندارند. بخارا به اقصينقاط جهان ميرود. در آلمان، روسيه، فرانسه، آمريكا، انگليس، افغانستان، تاجيكستان، كانادا و بسياري ديگر از كشورها كتابخانههاي ملي، شرقشناسان و استادان زبان فارسيشان تمام شمارههاي بخارا را دارند و براي دانشجويان متقاضي نشريه معتبر فارسي اول از همه بخارا را مطرح ميكند.
براي همين است كه بخارا براي ما مثل بوي جوي موليان است.
دهباشي تاكنون در كلك و بخارا روي هم حدود 170 شماره مجله منتشر كرده است مجلاتي به ياد ماندني. كه بايد قدر همه را شناخت و اين علاوه بر حدود 40 كتابي است كه به نشر سپرده است.
برخي ميگويند دهباشي بداخلاق است. من اصلا اين ادعا را قبول ندارم. دهباشي بسيار جدي است و كارش را نيز خوب بلد است. البته گاهي يك كارهايي ميكند. اما هيچكدام اصلا به حساب هم نميآيند.
دهباشي به نظرم دارد كاري كارستان ميكند. او دارد فرهنگ و مليت ما را در حد خودش و حتي بيشتر از توانش قدر ميداند و آن را ثبت ميكند. لااقل ارزش اين كارهاي او را بدانيم.
اگر نوشم نئي نيشم چرايي؟