تازه‌ها :
قبلی بعدی
صفحه نخست arrow جهان arrow اي بخارا شاد باش و دير زي...
 
اي بخارا شاد باش و دير زي...
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
20 بهمن 1388 - 10:20
اي بخارا شاد باش و دير زي...

حميد تبريزي:زماني كه «ماهنامه فرهنگي و هنري كلك» نود و چهارمين و آخرين شماره‌اش به سردبيري «علي دهباشي» انتشار يافت، اهالي كتاب و قلم در بهت فرو رفتند و غمي بر دل‌شان نشست. دوره جديد كلك به مديريت و سردبيري «كسري حاج سيدجوادي» راهي جدا رفت و پس از چندي خاموش شد. نود و چهارمين شماره كلك كه ويژه زنده‌ياد دكتر فريدون آدميت بود تاريخ دي‌ماه 1376 را داشت و اهالي كتاب فكر مي‌كردند علي دهباشي براي هميشه از فعاليت‌هاي مطبوعاتي خود كناره گرفته است اما اين غيبت خوشبختانه ديري نپاييد و اين بار در مردادماه 1377 اولين شماره‌ بخارا به مديريت و سردبيري علي دهباشي انتشار يافت كه درحقيقت ادامه منطقي ماهنامه كلك است. هم‌اكنون كه اين سطور را مي‌نويسم شماره 72 و 73 بخارا در ويترين كتابفروشي‌ها است با عكسي از زنده‌ياد «همايون صنعتي‌زاده». بخارا در اين 12 سالي كه از عمرش گذشته راهي طولاني پيموده و خدمات بسيار گرانبهايي به ادب و هنر اين سرزمين نموده است. اين نوشته نگاهي است تند و گذرا به دوره «بخارا» و اميدواريم اهالي قلم را مورد پسند واقع شود.

در شماره اول بخارا علي دهباشي مدير و سردبير ماهنامه مي‌نويسد: «بعد از مهر و سپاس قادر متعال، هشت سال پيش كه كار سردبيري مجله كلك را آغاز كردم اينچنيني نبودم كه اكنون هستم. حال و روزم بهتر بود. تصور خستگي و اينكه روزي از كار باز ايستم وجود نداشت. تشويق استادان و اهل قلم مرا به آينده اميدوار مي‌ساخت. اگرچه مي‌دانستم مجله‌اي با راه و روش «كلك» خريدار و خواهان فراوان ندارد. اصولا اينگونه مجلات حتي در كشورهايي كه در آنها مطالعه رواج عام دارد، رونقي آنچنان ندارد. با اين همه اميدوار بودم و با مشكلات دست و پنجه نرم مي‌كردم. تا اينكه گرفتار بيماري آسم شدم. كار نفس‌گير مجله با نفس نيم‌بندي كه باقي مانده بود سازگاري نداشت. مشكلات مالي هم بود. بيماري هم كه هر روز تشديد مي‌شد و حيات مجله و بنده در تهديد بود، چندين بار از چاپخانه يا صحافي مرا در حالت خفگي به بيمارستان رساندند. اما بنده به هر جان كندني كه بود بر انتشار مجله پافشاري و پايداري مي‌كردم. با اين اوصاف كلك به شماره 94 رسيد كه نزديك به بيست هزار صفحه مي‌شود.» (بخارا- شماره اول- مرداد و شهريور1377- ص7)
اين حال و روز روزنامه‌نگاري است كه خوشبختانه به هيچ دم و دستگاه و موسسه‌اي وابستگي ندارد و با طاقتي جانفرسا به كار خود مشغول است. زماني كه بزرگمرد تاريخ و ادب ايران زنده‌ياد علي اكبر دهخدا در سوئيس دست به كار روزنامه صور اسرافيل بود مي‌نويسد: «مردم فكر مي‌كردند ما در اينجا شبانه‌روز به عيش و نوش مشغوليم و ولي نمي‌دانستند كه در شبانه‌روز فقط يك بار غذا مي‌خوريم.» [نقل به مضمون] باز در همان شماره اول بخارا از علي دهباشي مي‌خوانيم: «اما اكنون كه شماره اول بخارا را منتشر مي‌كنم، ديگر آن نيستم كه در دوران كلك بودم. فواصل حمله‌هاي آسم كمتر شده است. مصرف بي‌رويه داروها به منظور سرپا بودن ديگر رمقي باقي نگذاشته است. از سوي ديگر سهم من از حوادث روزگار بيش از طاقت و توانم بوده و اين ايام سخت دلشكسته و آزرده‌خاطر و افسرده هستم. اما دست از كار هم نمي‌توانم شست. كاري كه بهترين سال‌هاي زندگي را بر سرش گذاشتم و رنج‌ها برايش كشيدم نمي‌توانم كنار بگذارم... » (بخارا، شماره اول، ص7.)
از چند سال قبل با ابتكار مدير و سردبير مجله بخارا مراسمي در موسسات و مراكز فرهنگي و هنري برگزار مي‌شد كه در حال حاضر اجراي اين مراسم متوقف شده است. اين مراسم كه با استقبال شديد اهل فرهنگ و هنر اين سرزمين مواجه مي‌شد تا روزگاران در يادها و خاطره‌ها خواهد ماند. لازم به توضيح است براي اين مراسم نه بليت‌هاي گران‌قيمت آنچناني فروخته مي‌شد و نه از كسي مبلغي دريافت مي‌شد و اكثر مقالات و مطالبي كه در اين مراسم خوانده مي‌شد در شماره‌هاي مختلف بخارا منعكس شده و به مجله‌اي ماندگار و ستودني تبديل شده است. آوازه اين مراسم كه معروف به «شب‌هاي بخارا» شد از مرزهاي كشورمان به‌ خارج رفت و نقل محافل اروپايي گرديد و از شب‌هاي معروف بخارا شايد به‌زعم نويسنده اين سطور شب بهرام بيضايي باشد كه با استقبال كم‌نظيري روبه‌رو بود و مدعوين تا آخر شب حاضر به ترك سالن نبودند. مطالب شركت‌كنندگان شب بهرام بيضايي كه روز سه‌شنبه پنجم دي‌ماه 1385 در خانه هنرمندان برگزار شد در شماره 57 آذر و دي 1385 بخارا انعكاس يافت. در آن‌شب بهرام بيضايي گفت: دوستان كويري من، با سپاسگذاري از لطفي كه به من داريد [و به اميد اينكه شايسته آن باشم] ترجيح دادم اين چند صفحه را- كه مي‌تواند رابطي باشد ميان من و آن خاك- تقديم كنم به پدرم، كه اصل او از آن خاك است. و من از گل وي‌ام...» (ص 58 شماره 57 بخارا.)
شماره بهرام بيضايي داراي عكس‌ها و مدارك
بي‌نظيري است كه كمتر جايي مي‌توان سراغ گرفت و يكي از منابع مهم براي شناخت بهرام بيضايي، اين هنرمند فرهيخته و بي‌نظير وطنمان ايران. ماهنامه بخارا ويژه‌نامه‌هايي نيز انتشار داده كه هركدام در نوع خود بي‌نظير است و خواندني و ماندني و هركدام منبعي براي تحقيق و تفحص كه از آن جمله‌اند: ويژه‌‌نامه تاگور- ويژه‌نامه لويي فردينان سلين- ويژه‌نامه گونتر گراس- ويژه‌نامه اوسيپ ماندلشتام- ويژه‌نامه هانا آرنت- ويژه‌نامه ويرجينيا ولف و... چندين ويژه‌نامه ديگر.
يكي از شماره‌هاي بسيار گرانقدر بخارا شماره 65 فروردين و ارديبهشت 1387 است، الحق كه گردآوري حدود 500 صفحه مطلب از اقصي نقاط عالم كار شگرفي است و نامداراني همچون ايرج افشار، باقر پرهام، ناصر تكميل‌همايون، رحيم رئيس‌نيا، صادق زيباكلام، خسرو شاكري، محمد گلبن، محمدباقر مومني، هما ناطق و... . در آن قلم‌ زده‌اند. اين شماره ويژه‌نامه «گنج زري بود در اين خاكدان...» زنده‌ياد فريدون آدميت است و پس از درگذشت او چاپ گرديده است. در شماره آخر بخارا ( 72 و73) كه هم‌اكنون در ويترين كتابفروشي‌ها است قرآن‌پژوه و حافظ‌شناس معروف جناب دكتر بهاء‌الدين خرمشاهي مي‌نويسد: « اگر امتحان كرده باشيد، [علي دهباشي] نفوذ كلام ناخودآگاهي دارد. او با آنكه از هيچ جا حقوق نمي‌گيرد، بر گردن بسياري از اصحاب قلم و هنر و فرهنگ «حقوق» فراموشي‌ناپذير دارد. قهرمان تدوين جشن‌نامه و يادنامه است... » (بخارا 72 و 73 صفحه 173-دكتر بهاءالدين خرمشاهي.)
«‌اي بخارا شاد باش و دير زي... »
 

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >