1- علي دهباشي در فيلمي مستند در توصيف نشريهاش ميگويد: «خلاف عرف است؛ همهچيز اين نشريه خلاف عرف است.» آري، خلاف عرف است. نه اينكه صفحهبندياش كامپيوتري نيست و دستي است، نه اينكه هنوز در گوشه دفتر نشريه، ميز نوري است، نخير خلاف همين شماره... است. خلاف اين است. در جايي كه عمر و شماره نشريهها، به انگشتان يك دست هم نميرسد، خلاف است رسيدن به شماره 72 و 73 در جايي كه هنوز كه هنوز است ياد نگرفتهايم آرامآرام قدم برداريم، صبوري كنيم، كج نرويم، تند نرويم، روي اصول، اعتقاداتمان، باورهايمان، ايمانمان بايستيم، بايستيم اما عصبيت را كنار بگذاريم، رسيدن به شماره... خلاف است. خلاف تمام گذشتهمان است كه نشريهاي 11 ساله شود چراكه آنچه همگان به دنبالش هستيم حب و بغض و كينهتوزي و در نهايت تلافي است كه جستوجو كنيم، ايرادي و عيبي در خطي و پاراگرافي بيابيم و آن را پيراهن عثمان كنيم.كه اين رسم اين سرزمين نبوده است كار مداوم، پيگيري و سختكوشي. تا نسيم سردي را احساس ميكنيم عطا را به لقايش ميسپاريم. در برابر كوچكترين مشكلات سر خم ميكنيم. اكنون نشريهاي منتشر ميشود كه مسير خود را چون رودخانه باز كرده است. در جايگاهي ايستاده كه ايستادن و ماندن بسيار سخت است. در سرزميني كه هيچگاه اميد به فردا و فرداها متصور نبوده است ولي بايد براي فرداها كار كرد.
2- وقتي «بخارا» را در دكه مطبوعات، كتابفروشي يا شهركتابي ميبينيد، شايد به خاطر ظاهرش، به خاطر حجمش، به خاطر قيمتش و به خاطر نامهاي بزرگي كه براي آن مينويسند، بهگونهاي است كه گويي اين مجلهاي براي ادباي روشنفكر و كساني است كه در حد و اندازههاي نويسندگان آن هستند. شايد مخاطبان معموليتر را براي خريد آن دچار ترديد كند. اما همانطور كه كار خود را بازمينماياند و كار خوب بيشتر، اين نشريه در 11 سالي كه منتشر ميشود مدرنترين مباحث ادبي جهان را مطرح كرده است. ويژهنامههايي كه اين نشريه براي سلين، گونتر گراس، هانتكه، وولف، اكو و... درآورده است هيچ نشريه آوانگاردی (كه شهرت آوانگارد بودن دارد) نكرده است. در روزگاري كه ذائقه مخاطبان امروز نزول كرده و بيش از هر زمان ديگر آسانگيرتر شدهاند، در روزگاري كه مخاطب همهچيز را مثل Fast Food سريع و راحتالحلقوم ميخواهد، آن هم در دنياي مملو از اطلاعات امروز و اين همه نشريهاي كه آسانگيري را ترويج ميكنند (رسانههاي صوتي و تصويري و رسانه ملي هم كه جاي خود را دارند!) بخارا با چاپ مطالب جدي سعي در بالا بردن سطح دانش و ارتقاي علمي مخاطبان دارد. تفاوت اين نشريه با سايران به نوع پرداختن مطالب برميگردد؛ نوشتهها بسيار جدي و عميق است. اين دقيقا برخلاف «تنبلي ذهن»، امر رايج شده در مملكت ما است. به خاطر همين بيماري است كه حاضر نيستيم مطالب عميق و جدي را دنبال كنيم. از اين رو بهعنوان مثال در ويژهنامههاي بخارا سعي شده، مباحث در سطح بالاتر و سطح مطالب نيز هر شماره سنگينتر شود. در نگاه اول شايد اينگونه به نظر رسد كه اين شايد باعث شود بسياري از مخاطبان اين نشريه از دست بروند، ولي در نهايت كارهاي ماندگارتري انجام ميشود. از طرف ديگر خوانندهها هم عادت ميكنند به خواندن مطالب سختتر كه اين همانا شايد هدف اصلي نشريهاي چون بخارا باشد.
3- بخارا در طول اين سالها، همواره نام شخصيتهايي را روي جلدش برده و پذيراي مقالههاي كساني بوده كه هركدام از آنها از ستونهاي فرهنگ و ادب اين مملكت هستند. مجلههاي ديگري هم هستند كه روي جلد خود اسامي متفكران و روشنفكراني را درج ميكنند و يادداشتهايي را نيز از آنها به چاپ ميرسانند اما چگونه ميشود كه بزرگان عرصههاي مختلف گاهي به تنها نشريهاي كه مطلب ميدهند، بخارا است؟ شايد پاسخ اين پرسش در اين نكته نهفته باشد كه همواره شأن آنها و منزلت علمي و فرهنگيشان در بخارا حفظ شده است. كافي است شمارهاي از بخارا را ورق بزنيد. اسامي مختلفي ميبينيد كه با دقت كنار هم گذاشته شدهاند. به بيان ديگر اين بزرگان براي بخارا نقش ويترين ندارند، مطلب آنان هرگز كنار يك مطلب ضعيف ديده نميشود. همچنين بخارا نشريهاي انتقادي نيز هست. اما اين نقد، با نقد به معناي رايج فعلي متفاوت است. يك مجله، كتاب يا مقاله، يا آنقدر بد است كه بايد بهكل رهايش كرد، يا حتما محاسن و معايبش در كنار هم گفته شود. ديدگاه دوم همان نقدي است كه در بخارا انجام ميشود. هيچگاه در بخارا نقد يكسويه ديده نميشود. هيچگاه گرايشهاي تعصبآميز حضور ندارد. شايد همين رعايت اخلاق، رعايت انسان از سوي بخارا است كه چنين محبوبش كرده است.