فرهيختگان: زن ميانسال زماني كه ديد شوهر دومش به دخترش علاقهمند شده است، به دادگاه خانواده مراجعه كرد و از شوهر خيانتكارش جدا شد.به گزارش خبرنگار ما، چندي پيش زني به دادگاه خانواده مراجعه و درخواست طلاق كرد. اين زن ميانسال درخصوص علت درخواست طلاق خود به قاضي صداقتي، رئيس شعبه 262 دادگاه خانواده گفت: شوهر دومم به دختر 19 سالهام علاقهمند شده و ميخواهد با وي ازدواج كند.اين زن درخصوص توضيح بيشتر ماجراي زندگي خود به قاضي گفت: 22 سال پيش با شوهر اولم ازدواج كردم. ما پس از دو سال صاحب فرزند شديم.
من و داوود زندگي خوبي داشتيم اما اين خوشبختي دوام زيادي نداشت. داوود بر اثر يك تصادف جان خود را از دست داد و من و دختر پنجسالهام شيرين تنها مانديم. از همان زمان ديگر حتي به فكر ازدواج هم نيفتادم. سعي كردم تا به تنهايي دخترم را بزرگ كنم و همه امكانات رفاهي را برايش تامين كردم. من در آن سالها با سختي زياد دخترم را بزرگ كردم و بهخاطر او با هيچ مردي ازدواج نكردم. نميخواستم كه سايه ناپدري بالاي سر دخترم باشد.اين زن در ادامه صحبتهايش به قاضي گفت: تا اينكه سه سال پيش زماني كه دخترم 16 ساله بود با مردي به نام بهنام آشنا شدم. بهنام زماني كه متوجه سختيهاي زندگي من شد، به من كمك كرد. او سعي كرد همه مشكلات مرا حل كند. با كمك اين مرد در يك شركت با حقوق بالا استخدام شدم و وضع مالي مناسبي پيدا كردم. بهنام از همان زمان با شيرين دخترم رفتار بامحبتي داشت. او شيرين را به يك مدرسه غيرانتفاعي ميبرد و هر روز برايش هديههاي رنگين ميخريد. تا اينكه يك روز بهنام از من خواستگاري كرد. من كه تا آن زمان حتي به ازدواج هم فكر نكرده بودم، زماني كه ديدم پسري 30 ساله از من خواستگاري كرده، خيلي خوشحال شدم. مخصوصا زماني كه ميديدم او واقعا مرد خوبي است و با شيرين نيز ارتباط خوبي برقرار كرده است. به همين دليل به خواستگاري وي جواب مثبت دادم و با او ازدواج كردم. با ازدواج با بهنام تصور ميكردم همه سختيهايم تمام شده و خوشبختترين زن دنيا هستم. از همان روزهاي اول زندگي مشتركمان متوجه رفتارهاي بهنام با شيرين ميشدم. او مرتب به شيرين محبت ميكرد، برايش هديه ميخريد. بهنام بدون شيرين هيچجا با من نميآمد و زمانهايي كه قصد بيرون رفتن داشتيم و شيرين با عذرخواهي از آمدن خودداري ميكرد، بهنام هم بيحوصلگي را بهانه ميكرد و در خانه ميماند. اوايل تصور ميكردم شيرين را مانند دخترش دوست دارد و هيچ حرفي نميزدم. حتي خوشحال هم ميشدم. اما كمكم به رفتارهايش مشكوك شدم. بهنام مرتب سعي داشت به بهانههاي مختلف با دخترم تنها باشد و تنها با او به گردش برود. كمكم شيرين نيز رفتارش تغيير كرد. او گوشهگير شد و زماني كه بهنام در خانه بود، در اتاقش ميماند و حتي براي خوردن غذا هم بيرون نميآمد. دخترم افسرده شده بود و گاهي ميديدم كه در حال گريه كردن است. من اين موضوع را پيگيري كردم. زماني كه شيرين اصرارهاي مرا در مقابل گريههايش ديد، حرفهاي تلخي را به من زد كه هنوز هم نميتوانم باور كنم. شيرين گفت كه چند ماه پيش بهنام به وي ابراز علاقه كرده و هميشه برايش مزاحمت ايجاد ميكرده است. او گفت زمانهايي كه با بهنام تنها ميشده، اين مرد پيشنهاد ازدواج با وي را مطرح ميكرده و ميگفته كه علاقه زيادي به وي دارد. دخترم به خاطر اينكه من ناراحت نشوم اين موضوع را از من پنهان كرده بود. زماني كه از بهنام توضيح خواستم در كمال ناباوري حرفهاي شيرين را تاييد كرد و گفت به شدت به شيرين علاقهمند شده و قصد ازدواج با وي را دارد. بهنام گفت هرچه زودتر ميخواهد از من جدا شود و حتي يك وكالتنامه براي طلاق به من داد تا با مراجعه به دادگاه خانواده از وي جدا شوم. به همين دليل ميخواهم از اين مرد خيانتكار جدا شوم و با دخترم به مكان نامعلومي برويم تا ديگر بهنام براي وي مزاحمت ايجاد نكند. با اعلام درخواست اين زن، در حالي كه وكالتنامه شوهرش را داشت حكم طلاق براي اين زوج صادر شد.