صفحه نخست arrow بخشهای خبری arrow گزیده اخبار arrow انتخاب‌كردن انتخاب
 
انتخاب‌كردن انتخاب
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1 بدعالی 
16 بهمن 1388 - 12:38
انتخاب‌كردن انتخاب

علي بزرگيان:گزارش اولين جلسه از سري دوم سلسله درس‌گفتارهاي مراد فرهادپور را با عنوان بحران بازنمايي و منطق استثنا هفته گذشته در اين صفحه از نظر گذرانديم. در گزارش پيش‌رو ادامه بحث فرهادپور را پي ‌مي‌گيريم. گفتني است اين درس‌گفتارها در موسسه پرسش (www.qporsesh.com) برگزار مي‌شود.

مراد فرهادپور زمينه‌سازي و آماده شدن براي بازانديشي فلسفي در قالب دو مفهوم بحران بازنمايي و منطق استثنا را منوط به پرداختن به بحثي از رانسير مي‌داند. فرهادپور با بيان اينكه تا اين‌جا سعي در نماياندن پارادوكس‌هاي نهفته در مفهوم بازنمايي از طريق دنبال‌كردن ايده‌آل‌هاي هنر خودآيين بوده، گفت: «ديدن سويه‌هاي اين پارادوكس در دل هنر و سپس از طريق ارتباط هنر با سياست و ديدن اينكه چگونه اين سويه‌ها بيرون از هنر و عرصه زيباشناختي، در درون سياست هم حضور دارند و چگونه بين اين دو عرصه مي‌توان رفت و آمد كرد؛ مهم‌ترين مباحثي است كه مطرح خواهد شد و نيز مي‌توان در هر دو آنها –هنر و سياست- منطق استثنا را به‌عنوان پاسخي به بحران بازنمايي مطرح كرد.»
در مقابل اين نگرش، ديدي است كه اين دو عرصه يعني هنر خودآييني و سياست راديكال و رهايي‌بخش را از ابتدا يكي مي‌گيرد و هر دو را مساوي با قسمت‌بندي امور محسوس (= تقسيم زمان و مكان و اشيا و امور كه به ما نشان مي‌دهند چه چيز ديدني است و چه چيز ديدني نيست و چه چيز شنيدني است و چه چيز نيست) مي‌داند. در انديشه رانسير نقطه‌نظر اصلي پيوند بين خودآييني هنر و خودآييني سياست و به ديگر سخن هنر ناب و سياست ناب نيست؛ «مساله اصلي آن است كه چگونه در عصر جديد هنر خصلت خاص و ممتازش را از دست مي‌دهد و ديگر محدود به اشراف نيست و اين نه‌تنها در توليد و مصرف كه در ساير ابعاد مانند انواع تكنيك‌هاي به‌كار گرفته شده نيز موضوعيت دارد. در تمام اين‌ مسائل ما با مرزشكني‌هايي روبه‌رو مي‌شويم كه محدوديت‌هاي قبلي را مي‌شكنند. آنچه هنر مدرن را براي رانسير مهم مي‌سازد نه حركت به‌سمت خودآيين شدن بلكه رهاشدن از وابسته بودن به موضوعات خاص و رسيدن به نقطه‌اي است كه مي‌توان از همه چيز و همه‌كس نوشت.» فرهادپور سپس با انتخاب دن كيشوت به‌عنوان مثالي از يكي از كتاب‌هاي رانسير به بسط و تبيين بيشتر اين ديدگاه نزد رانسير پرداخت؛ «البته در درون همين تفسير رانسيري هم ما با مساله بحران بازنمايي روبه‌رو هستيم. هر چند اكنون عصر دموكراسي است و كتاب‌ها و دسترسي همگاني به كتاب‌ها آسان شده است اما اين به معني دستيابي به شفافيت معنا نيست. اگرچه به بازنمايي‌پذيري همه‌چيز رسيده‌ايم ولي اين بازنمايي‌ها مي‌تواند به اختلاف و سردرگمي و تفاسير متفاوت و حتي متضاد بينجامد. به‌ويژه با يكي گرفتن هنر و سياست، مساله مي‌تواند به اين معنا باشد كه درون سياست بحران بازنمايي و معنا وجود دارد.»
 در ادامه مترجم «عليه ايده‌آليسم» به‌نقل گفته‌اي از رانسير پرداخت. رانسير مي‌گويد: «آنچه امروزه در استتيك و سياست، محل نزاع است، فرآيند واحد معكوس‌شدن است. راديكاليته، پيشينه رهايي‌بخشي سياسي در قالب فكركردن به شر راديكال وارونه‌شده است. به همين ترتيب راديكاليته مدرنيسم هنري در قالب شكلي از فكر كردن به هنر وارونه شده است كه هنر را سرتاپا وقف شهادت دادن به فاجعه و ثبت امر بازنمايي‌پذير مي‌سازد.» فرهادپور منظور رانسير از اين وارونه‌شدن را اين مي‌داند كه كشش به سمت خودآييني هنر و سياست رهايي‌بخش به‌جاي نگاه به آينده، به گذشته و آنچه در قبل اتفاق افتاده است، مي‌نگرد.
 به ‌باور رانسير در هر دو مورد، آنچه وارونه مي‌شود الهيات زمان است. يعني آن نگرش به رخداد تاريخي، سبب مي‌شود كه تاريخ را درمي‌نوردد و زمان را به قبل و بعد تفكيك ‌كند. براي مدتي طولاني اين رخداد همان انقلاب قريب‌الوقوع بود. در چرخش اخلاقي، اين جهت‌گيري زمان‌ها معكوس شده است. تاريخ را ديگر وعده يك انقلاب كه پيش‌روي ما است قطع نمي‌كند، تاريخ با رخداد كه پشت سر آدمي است، قطع مي‌شود؛ رخدادي كه معرف فاجعه‌اي بي‌پايان است و راه هر نوع فرآيند رهايي‌بخش را از پيش، سد مي‌كند. مؤلف كتاب «عقل افسرده» با بيان اينكه آنچه رانسير مي‌گويد به‌نظر با پيش‌فرض گرفتن وضعيت خود يعني فرانسه قرن بيستم است مي‌گويد: «آيا امر بازنمايي‌ناپذير تنها آن چيزي است كه پشت سر ما قرار دارد و آيا در درون خود مقابله شدن با امر بازنمايي‌ناپذير، دغدغه حقيقت وجود ندارد، حال چه در شكل هنري و چه در شكل سياسي‌اش؟» فرهادپور اين مورد را همان بحثي دانست كه خود وي در بكت به ‌دنبالش بوده و معتقد است كه از قضا گير دادن به امر بازنمايي‌ناپذير ما را بيشتر در نزديكي حقيقت قرار مي‌دهد تا تن سپردن به رودخانه دموكراتيك كتاب‌ها و بدن‌ها كه رانسير بدان اشاره مي‌كند.  در ادامه درس‌گفتار فرهادپور به قرائت قسمت‌هايي از كتاب «بكت» و به‌ويژه مصاحبه با او در آن كتاب پرداخت. «بكت غني كردن و فراگير كردن بازنمايي را هدفي جهت سرپوش گذاشتن بر حس شكست مي‌داند. هر چند قرائت متن به‌صورت گزيده چندان تاثير‌بخش نيست ولي اگر متن در دست كسي باشد، خصوصا آنكه با بكت آشنايي دارد، در قسمت‌هاي مختلف متن نوعي حقيقت فشرده‌شده و خالص و ناب را مي‌توان سراغ گرفت كه هرچند در ظاهر درباره نقاشي است ولي درواقع بسيار فراتر از نقاشي، هنر و حتي فلسفه هنر مي‌رود و دست روي زخم اصلي دوران ما مي‌گذارد. مجموع كارهاي بكت نوعي دغدغه با امر بازنمايي‌ناپذير است و مي‌توان تريلوژي بكت را به‌عنوان فروپاشي سوژه دكارتي يا نقد متافيزيك سوژه خواند يا به‌شكل بديويي نشان داد كه چگونه متن بكت همان جايي است كه ما با فقر وجود، با خالي كردن سوژه يا با نوعي زندگي كردن در كنار خلأ، در كنار شكاف، روبه‌رو مي‌شويم. جايي كه براي اولين‌بار امكان بروز چيزي به‌نام رخداد، چيزي استثنايي، چيزي غير از امور ممكن و چيزي غير از زندگي كردن و خانه‌داري امكان‌پذير مي‌شود.»
فرهادپور هدف دنباله بحث را زدن پلي از طريق سه مفهوم وضعيت، كنش و شكست به آراي متفكراني چون بديو و آگامبن اعلام كرد. به باور او وضعيتي كه در عين ناتواني از انجام كار، فرد ناچار به انجام آن است، موقعيتي است كه بكت به بهترين شكل آن را شرح مي‌دهد: «اين وضعيت چه وضعيتي است؟ پاسخ بكت به اين پرسش را نمي‌دانم است. به‌عبارتي در مقابل اين وضعيت و اين اجبار، هيچ پاسخي نيست و معلوم نيست اين چه وضعيتي است كه در آن هم اجبار است و هم ناتواني و نهايت آن جمله آخر تريلوژي بكت است كه عبارت است از: نمي‌توانم ادامه بدهم و ادامه خواهم داد، بايد ادامه بدهم و ادامه خواهم داد.» فرهادپور سپس بحث خود را با درك اين وضعيت، با كمك گرفتن از توصيف كانت از امر اخلاقي پي‌ گرفت: «اين وضعيت نوعي وضعيت ابتدايي يا به‌عبارتي انتخاب كردن انتخاب كردن است. در فلسفه اخلاق كانت با اين مساله روبه‌رو هستيم كه اصل «آزادي» و «نفس» خود انتخاب كردن و خود آيين بودن است و نه توجه به محتواي اخلاقي آن به‌عنوان امر خير. بهترين مثال دراين‌باره سربازي است كه اسيري را در جنگ به اسارت گرفته است. او هم مي‌تواند او را چون حيواني بكشد و هم اينكه با او براساس قوانين موجود در جنگ مانند يك انسان برخورد كند. به‌نظر مي‌آيد اگر سرباز انتخاب دوم را برگزيند، انتخاب انتخاب كردن را كرده است، به بيان ديگر قبل از آنكه او تصميم بگيرد نمي‌توان نسبت به او قضاوت كرد چرا كه هنوز به موقعيت انتخاب نرسيده است و نمي‌توان گفت اگر او اسير را بكشد او حيوان است. در اين مثال اگر سرباز اسير را كشته بود اصولا آزادي خودش و امكان انتخاب كردن را نفي كرده بود.»

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >