بهروز قزلباش:بيگمان كليات راهبردهاي بنيادين نظام مطبوعاتي كشور را بايد در مواد دو و يك قانون مطبوعات جمهوري اسلامي جست. ماده دوم قانون مطبوعات اشعار دارد: «رسالتي كه مطبوعات در نظام جمهوري اسلامي برعهده دارد عبارت است از: الف – روشن ساختن افكار عمومي و بالا بردن سطح معلومات و دانش مردم در يك يا چند زمينه مورد اشاره در ماده يك» و بخش پاياني ماده يك همين قانون چنين است.
«... مطبوعات... در زمينههاي گوناگون خبري، انتقادي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، كشاورزي، فرهنگي، ديني، علمي، فني، نظامي، هنري، ورزشي و نظاير اينها منتشر ميشوند.»از قانون فوق چنين برميآيد كه روشنگري افكار عمومي در زمينههاي مورد انتشار مطبوعات در جمهوري اسلامي هدف استراتژيك و بنيادين است كه تحتعنوان «رسالت» مطبوعات آمده است. بديهي است براي وصول به چنين مطلوبي نيازمند تبيين «راهبرد»ها، «افق»ها، «چشمانداز»ها و بالاخره برنامههايي در سه سطح «ميان، كوتاه و بلندمدت» هستيم، زيرا بدون توجه به اين موضوعات و ايجاد و استقرار نگاه برنامهمحور در فعاليت رسانهها و مطبوعات و شناسايي «فرصت»ها و «تهديد»ها، مديريت و هدايت رسانه و به تبع آن افكار عمومي امري چنان دشوار خواهد بود كه پيچيدگيهاي ناشي از شلختگي، بيبرنامگي و رفتارهاي تزاحمآفرين نخواهد گذاشت راه به جايي ببريم. با فرض صحت گفتار فوق، ناگزير رسانهها مجبور به بهرهگيري از هنر فاخر ملي و اسلامي براي تعيين و استحكام باورهاي فرهنگي، ديني و مبتنيبر سنتهاي نوآيند هستند كه منحصرا در رسانهها ميتوان آنها را از طريق مطبوعات متنوع (تنوع در مطبوعات از اساسات فعاليت در اين حوزه است كه حتي با زمينههاي مشترك اما تفاوت در تحليل و نگاه و انتخاب زاويه ديد و موضوع و موقع متفاوت و مبتنيبر يگانگي و يكپارچگي ملي و فرهنگي ميسر است) قابل حصول دانست. لذا توليد مستقيم در مطبوعات به منزله آفرينشهاي نوين در زمينههاي آموزشي، خبري، اطلاعرساني، سرگرمي و... خواهد بود كه در گسترههاي كوچك شهري، استاني يا در جغرافياي ملي قابل تعقيب و دستيابي است. توجه به تفاوت و تنوع قوميتها، مذهب و فرهنگ درون گروهي و قومي و نيز زبان ازجمله ضرورتهاي كلان مخاطبشناسانه محسوب ميشود كه رعايت نكات حساس بهويژه درباره قوميتها را دوچندان ضروري خواهد كرد. ازجمله مسائل مورد توجه و غيرقابل اجتناب در اين زمينه «شناخت مخاطب» است. بديهي است سمت و سوي نشرياتي كه در محدوده يك شهر منتشر ميشوند يا جهتگيريهاي نشرياتي كه در يك استان قابل دسترس شهروندان است، نيز نشرياتي كه با گستره سراسري و كشوري در اختيار مخاطبان قرار ميگيرند تحت تاثير جغرافياي توزيع نشريات خواهد بود. هرچند عوامل مهم ديگري مانند فرم و دوره انتشار را نيز بايد به ويژگيهاي نشريات افزود. اين نكته درباره نشرياتي كه با مخاطبان گسترده، اعم از ايرانيان داخل و خارج از كشور منتشر ميشوند بهخصوص در صورتي كه براي فارسيزبان آسياي ميانه و شبهقاره انتشار يابند يا وقتي كه براي مسلمانان جهان منتشر ميشوند و يا همه شهروندان جامعه جهاني را مخاطب خود ميگيرند تفاوتها را در طراحي و توليد محتوا ويژه و برجسته خواهد كرد. به گستره توزيع مطبوعات و دسترسي مخاطب به آنچه ويژگيهايي را به محتواي مطبوعات وارد ميكند در بخش تكنيكهاي توليد محتوا در مطبوعات خواهيم پرداخت. هرچند ماده دوم قانون مطبوعات بر هدايت و مديريت فرهنگ و افكار عمومي مخاطب يا جامعه تاكيد نميكند و منحصرا به «روشن ساختن افكار عمومي» و «بالا بردن سطح معلومات و دانش» مخاطب تكيه و تاكيد كرده است اما تقريبا هيچ روزنامهنگار يا فعال مطبوعاتي را نميتوان سراغ گرفت كه بر «هدايت» و «مديريت» افكار عمومي توسط مطبوعات تاكيد نكند و آن را از وظايف ذاتي و مهم و غيرقابل گذشت مطبوعات نداند. نگاه فاضلانه و گاه فيلسوفانه به كاركردهاي مطبوعات ما را بر آن ميدارد كه از هدفگذاريهاي مختصري مانند «ارتقاي معرفت»، «تعميق و گسترش اخلاق فاضلانه»، تاييد و تحكيم «رفتار ديني خالصانه» در مطبوعات و براي مخاطب- كه نتوانيم از احترام به آحاد جامعه در تعقيب تحقق چنين فرضياتي برخوردار باشیم- دست برداريم و يا به آن كمتوجه باشيم لذا حفظ و اعتلاي داشتههاي عمومي ملي در چارچوب فرهنگ و هويت ايران اسلامي از يكسو و نياز به جاري بودن در بستر زمان معطوف به تغييرات دانشبنياد توسعه متوازن و همهجانبه از سوي ديگر، اهميت فوقالعاده عبور آهسته از سنتهاي ناكارآمد و جايگزين كردن مدنيت مدرن در بازآفريني توسعهمند را نشان ميدهد. ريشهزايي و گسترش شناخت ارزشها [معطوف به كليات فرهنگ ايراني – اسلامي] و باورهاي عمومي به بنيانهاي فكري انقلاب اسلامي در قالب مفاهيمي چون استقلال، آزادي، عدالت، جمهوريت و اسلام و بالاخره تاكيد بر حركت و رفتار عمومي قدرت و ملت در چارچوب قانون اساسي و برابري آحاد جامعه در برابر قانون بهطور قطع يكي ديگر از وظايف غيرقابل انكار مطبوعات به شمار ميآيد. «مصونيت» بخشيدن به اذهان عمومي در برابر امواجي كه بنيانهاي جامعه را ميلرزاند در توجه كافي و وافي به «فرصت» بودن مطبوعات و رسانههاي داخلي نهفته است. در صورتي كه مطبوعات داخلي خود يا نخواهند يا نتوانند مصونيتآفرين باشند يا رويكرد قدرت به مطبوعات رويكردي دشمننگرانه باشد تا فرصتي ملي براي آحاد ملت، آنگاه نهتنها مطبوعات توان مانور و تحرك كافي را درباره تامين نيازهاي داخلي مبتنيبر پيشرفت كشور نخواهند داشت كه به جاي توانافزايي جهت مقابله با تهاجم فرهنگي يا شبيخون و بالاخره ناتوي فرهنگي، خود دچار تهاجم و وتو خواهند شد. و اين فرصتسوزي از ملت، تهديدآفريني بيشتر براي رسانههايي خواهد بود كه امواج مخرب آن تمام اركان جامعه را هدف قرار خواهد داد.