تازه‌ها :
قبلی بعدی
صفحه نخست arrow اندیشه arrow جدل روشنفكري با هانا آرنت و هابرماس
گزارش جلسه نقد كتاب «سپهر عمومي» نوشته مسعود پدرام
جدل روشنفكري با هانا آرنت و هابرماس
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 4 بدعالی 
21 آذر 1388 - 14:43
جدل روشنفكري با  هانا آرنت و هابرماس

ابراهيم اسكافي: هفته گذشته انتشارات يادآوران، ميزبان منتقدان و پژوهشگراني بود كه در نشست نقد و بررسي كتاب «سپهر عمومي» نوشته «مسعود پدرام» شركت كرده بودند. اين كتاب را نشر يادآوران چندماه پيش منتشر كرده است. در اين كتاب ضمن بررسي آراي هانا آرنت و يورگن هابرماس در زمينه سپهر عمومي سعي در يافتن روشي براي تحليل «مساله سياست» در ايران براساس اين رويكرد شده است. در اين جلسه کمال پولادي، محمدجواد غلامرضا كاشي و علي معظمي به نقد كتاب پرداختند. نويسنده كتاب نيز در جلسه حضور داشت و توضيحاتي در مورد اين كتاب ارائه داد.

در ابتدا مسعود پدرام نويسنده اين كتاب ضمن توضيحي با اشاره به اينكه قصد وي صرفا بسط آراي چند فيلسوف نبوده است، بلكه در پي يافتن پاسخي به دغدغه‌هاي وجودي خود بود، به‌سابقه فعاليت‌هاي سياسي خود در دهه 60 اشاره كرد و گفت: «يكي از دغدغه‌هاي آن زمان من و هم‌نسلانم اين بود كه چگونه مي‌توان به نقد قدرت پرداخت و در عين حال چشم به قدرت نداشت. اين وضعيت متنافض به نظر مي‌رسد.»

سپهر عمومي، قدرت مدرن
وي با اشاره به آموزه‌هاي استادش، مرحوم اكبر، توضيح داد: «ايشان با طرح مشكلات فرهنگ سياسي اين مساله را روشن كرده بودند. در اواخر دهه 60 مقاله‌اي در همين زمينه نوشتم و به طرح دغدغه‌هاي خودم پرداختم كه چگونه مي‌توان يكه‌تازي نكرد و تعامل داشت و در عين‌حال فعاليت سياسي كرد. نخستين بار نام هابرماس را از مرحوم فرديد شنيده‌ام. با آشنايي با ديدگاه‌هاي هابرماس متوجه شدم كه او سياست و قدرت را به‌گونه‌اي ديگر تعريف مي‌كند و مفهوم سپهر عمومي مي‌تواند به مساله سياست بسيار كمك كند و خودش مي‌تواند قدرت‌آفرين باشد. احساس كردم كه در سپهر عمومي مي‌توان از فرهنگ سياسي قديم به درآمد و وارد فرهنگ سياسي جديدي شد. بعدها متوجه شدم كه آرنت هم اين بحث را مطرح كرده است. البته آرنت نسبت به هابرماس تقدم دارد اما من از هابرماس به آرنت رسيدم. آرنت اين مباحث را از منظر فلسفه سياسي مطرح كرده و از منظري اصيل هم به اين موضوع پرداخته است. احساس كردم كه با توجه به اينكه نسل من همواره دغدغه سياست را داشته است اين‌گونه مباحث با مسائل ايران نيز ارتباط وثيقي دارد و مي‌تواند به روشن‌شدن مباحث سياسي به‌ويژه شرايطي را كه فعلا در آن هستيم خيلي كمك مي‌كند.»
او ادامه داد: «درواقع سياست به‌معناي ديگر آن مطرح است و با تسخير دولت نمي‌توان تمام سياست را كنترل كرد و سياست اصيل و قدرت در جاي ديگري شكل مي‌گيرد كه سپهر عمومي است و مي‌تواند سياست را اخلاقي كرده و استمرار ببخشد. اين مباحث زنده است و همچنان ادامه دارد و بحث دموكراسي شورايي يا گفت‌وگويي (deliberative democracy) كه اكنون مطرح است بر مبناي آن همان مباحثي است كه هابرماس به راه انداخته و از آرنت هم الهام مي‌گيرد.» وي سپس به فضاهاي مجازي در اينترنت و شكل‌گيري سپهر عمومي در اين فضا اشاره كرد و گفت: جنبش سبز نيز در فضاي عمومي شكل گرفته است و رهبرانش نيز در اين فضا تعريف مي‌شوند.

حوزه تاثير ما
در ادامه جلسه دكتر پولادي به توضيح سپهر عمومي، موضوع اصلي كتاب پرداخته و گفت: «سپهر عمومي رويكردي به سياست، فلسفه و جامعه‌شناسي است. به‌عبارت ديگر يك رهيافت يا زاويه ديد است به سياست، جامعه‌شناسي و فلسفه. از اين جهت مباحث مربوط به حوزه عمومي در اين رشته‌ها به‌خصوص در زمينه سياست جايگاه مهمي دارد. عرصه عمومي از اين حيث نيز حائز اهميت است كه مي‌تواند در سياست تاثير بگذارد؛ براي ما كه با قدرت سروكار نداريم و نمي‌خواهيم به قدرت برسيم، حوزه عمومي فضايي است كه مي‌توانيم در سياست تأثير بگذاريم. به‌خصوص در جامعه مدني، يعني حوزه‌اي كه بين دولت و حوزه خصوصي است. جامعه مدني به همگان تعلق دارد و مي‌تواند به شيوه‌هاي گوناگون در دولت تأثيرگذار باشد. جاي اين كتاب در مباحث نظري واقعا خالي بود.»
وي سپس به معرفي بحث حوزه عمومي در ديدگاه هابرماس و آرنت و شيوه پرداختن اين كتاب به اين مباحث پرداخت و توضيح داد: «بحث حوزه عمومي را نخستين بار آرنت طرح كرد و بعد هابرماس اين بحث را جزو يكي از محورهاي فسلفه سياسي و جامعه‌شناسي خودش قرار دارد. بين آرنت و هابرماس نقاط مشترك زيادي وجود دارد ضمن اينكه تفاوت‌ها نيز نسبتا برجسته است. درست است كه هر دو از حوزه عمومي صحبت مي‌كنند اما تعريف‌شان از حوزه عمومي متفاوت است و تجويزهاي سياسي اينها هم در حوزه عمومي با هم متفاوت است. هابرماس به آرنت چندين دِين دارد و در اين كتاب هم به آن اشاره شده است. بعضي از مباحث اصلي نظريات سياسي هابرماس از آرنت گرفته شده است. ازجمله اينها تمايزي است كه آرنت ميان كار و حوزه تعامل به كار مي‌برد. بحث در مورد حوزه عمومي در حوزه تعامل شكل مي‌گيرد. آرنت بين حوزه اجتماعي و سياسي تمايز مي‌گذارد و معتقد است: حوزه اجتماعي طي تحولي كه در تاريخ بشر پيش آمده بر حوزه سياسي سيطره پيدا كرده و حوزه سياسي را كنار زده است. اين موضوع به مباحث فلسفي آرنت برمي‌گردد.»
پولادي ادامه داد: «هانا آرنت سه حوزه زحمت(labour)، كار (work) و كنش (action) را از هم تفكيك مي‌كند و مي‌گويد: در دوره معاصر زحمت كه حوزه تلاش براي معاش است، وارد عرصه اجتماعي شده است و جنبش‌هاي اجتماعي و فلسفه‌هاي سياسي قرن نوزده، مثل فلسفه ماركس، زحمت را كه عرصه معاش است به عرصه اجتماعي ارتقا داده كه از نظر آرنت جنبه منفي دارد، يعني باعث سيطره حوزه زحمت و تلاش براي معيشت بر حوزه سياست شده كه اين حوزه به‌زعم آرنت مقدس است. آرنت به يونان باستان ارجاع مي‌دهد كه در آنجا شهروندان چون در حوزه خصوصي با كار بردگان كاملا بي‌نياز بودند، تمام وقت‌شان را مي‌توانستند براي مباحث سياسي بگذارند. در ميدان‌هاي شهر يا آگورا جمع مي‌شدند و از صبح تا غروب تمام وقت‌شان را در حوزه عمومي بحث مي‌كردند؛ در حوزه‌اي كه از نظر آرنت حوزه آزادي است. حوزه زحمت و حوزه كار حوزه ضرورت‌ها است، اما حوزه كنش حوزه آزادي‌ كامل انسان است چون انسان‌ها از حوزه خصوصي كاملا جدا مي‌شوند و راجع به مسائل عمومي بحث مي‌كند.»

آرنت، يونان و ماركس
در ادامه اين جلسه علي معظمي ديدگاه خود را در مورد اين كتاب مطرح كرد و گفت: «زماني كه مقدمه كتاب را خواندم متوجه شدم كه نويسنده كار بسيار دشواري را برعهده گرفته است، كاري كه تعريف كرده است واقعا سخت است. اولا بايد تصويري از دو متفكري كه خيلي مورد بحث و مناقشه هستند ارائه بدهد و بعد هم وعده‌اي در مقدمه كتاب داده مي‌شود كه بسيار جذاب هم است، پرسش كرده كه چطور مي‌توانيم اين مسائل را به وضعيت خودمان پيوند بزنيم و نسبتش را با وضعيت موجودمان پيدا كنيم. جايي براي من بيشتر جالب بود كه نشانه‌هايي از آن را هم ديده بودند و به‌طور مشخص به مشروطه اشاره كرده بودند. نمونه انجمن‌هاي مخفي آن زمان را مثال زده بودند. ‌اي كاش ايشان در مورد اين رويكرد بيشتر مي‌نوشتند. درواقع در مورد آن وعده‌اي كه داده بودند در حد طرح پرسش و نشان‌دادن اهميت موضوع در كتاب به آن مي‌پردازند و نشان مي‌دهند كه در چه جاهايي در تاريخ معاصر مي‌توانيم آن را پيدا بكنيم.»
معظمي ادامه داد: «من به بخش مربوط به آرنت مي‌پردازم. كتاب اصلي هانا آرنت كه نويسنده به سراغش رفته است كتاب «وضعيت بشري» است و به تبع نگاهي هم به كتاب «انقلاب» داشته‌اند. در اين كتاب آرنت مي‌خواهد به «حيات فعال» بشري برسد. «وضعيت بشري» پس‌زمينه‌اي دارد و آن اين است كه اين كتاب به طريقي نقد ماركس است. آرنت هم در مقدمه و هم در يك فصل Labor به اينكه به نقد ماركس مي‌پردازد اشاره مي‌كند. مي‌دانيم كه ماركس به سراغ ضرورت‌هاي حياتي بشر مي‌رود و از آن طريق تاريخ را ترسيم و تبيين مي‌كند. آرنت برمي‌گردد به فعاليت‌هاي‌ بشري و اولا مي‌خواهد جايگاه ضرورت‌هاي حياتي بشري را در فعاليت‌هاي بشر پيدا بكند و دوم اينكه آرنت يك تاريخ بديل ارائه مي‌دهد. اگر ماركس سير تحول اقتصادي را نشان مي‌دهد، آرنت مي‌خواهد سير تحول سياسي را نشان بدهد و البته به خاطر اينكه در حال نقد ماركس است و به دليل اينكه هميشه گوشه چشمي به ماركس دارد و به دليل اينكه مجبور هم هست كه اين دو تا را از هم جدا كند، هميشه تاكيد دارد كه نشان دهد چه اتفاق اقتصادي‌اي در حال رخ دادن است.»
او افزود: «در اين كتاب اشارات زيادي به اين موضوع شده كه آرنت تحت تأثير هايدگر بوده است، اما به نكته مشخصي كه بيانگر اين تاثير باشد، اشاره نشده و بايد بگويم كه اين فرض اساسا درست نيست. بازگشت به يونان به روش‌شناسي آرنت برمي‌گردد. آرنت اين سير را از اينجا شروع مي‌كند و از دوره‌هاي مختلف تاريخي مي‌گذرد و مي‌خواهد غلبه امر اجتماعي را نشان بدهد و بايد تاكيد كنم كه امر اجتماعي را به‌عنوان اصطلاحي متمايز و خاص به كار مي‌برد و منظورش جامعه‌ به‌طور كلي نيست. بنابراين زماني كه آرنت از امر اجتماعي صحبت مي‌كند شايد درست نباشد، اين را با كس ديگري كه او هم از امر اجتماعي صحبت مي‌كند، مقايسه كنيم.»
اين منتقد ادامه داد: «همچنين آرنت در نقد ماركس زماني كه به كنش (action) مي‌رسد سوگيري‌اش به اينجا منتج مي‌شود كه مي‌گويد براي ماركس - ولي درواقع اينجا از انگلس نقل مي‌كند - جامعه مطلوب، آن چيزي كه فكر مي‌كند در نهايت ماركسيسم به آن مي‌رسد، يك جامعه مديريتي است، جامعه‌اي است كه در آن اقتصاد مديريت مي‌شود، ولي در آن مالكيت خصوصي و در نتيجه سرمايه‌داري نيز ديگر وجود ندارد. تمام تلاش هانا آرنت اين است كه نشان دهد آزادي‌اي كه آرمان ماركس هم هست در فضاي عمومي به وجود مي‌آيد و اصلا‌ متعلق به ساحت سياست و فضاي عمومي است. از نظر آرنت آزادي اساسا امري سياسي است و موقعي به وجود مي‌آيد كه روابط بين انساني برابر داشته باشيم. اين شمايي از سيري است كه اين كتاب طي مي‌شود.»

معادل‌گذاري سپهر عمومي
علي معظمي در ادامه گفت: «اما در كتاب آقاي پدرام به جز آن وعده‌اي كه در مقدمه داده‌اند و كمتر به آن پرداخته‌اند، ايراداتي هم مي‌بينم كه بخشي از آن به نحوه تنظيم مطالب برمي‌گردد. ايشان با وسواس سعي كرده‌اند كه هم مفاهيم اساسي را معرفي كنند و هم به خود آرنت رجوع كردند و هم به مفسران متعدد آرنت. شايد همين وسواس و دقت نظر ايشان باعث شده است كه بخشي از كتاب به مداخل پياپي دائره‌المعارف تبديل شود و به‌طور مشخص در بخش مربوط به آرنت كتاب سير روان خودش را از دست داده است. اگر مي‌شد در حين بررسي موضوع سپهر عمومي به اين مفاهيم مي‌پرداختند و هر يك را در جاي لازم پيش مي‌كشيدند شايد بهتر بود. برخي از معادل‌گذاري‌هاي ايشان هم به نظرم جاي بحث دارد، معادل‌هاي زحمت، كار و كنش كه آقاي دكتر پولادي هم اشاره كردند، شايد معادل‌هاي مناسب‌تري باشند نسبت به كار، ساختن و كردار. دليلش هم اين است كه تمايز بين زحمت و كار خيلي روشن‌تر از كار و ساختن است. به اين دليل كنش بر كردار ترجيح دارد كه مفهومي كه در بحث آرنت مي‌شود عامليت (agency) است و با كنش به راحتي كنشگر در ذهن ساخته مي‌شود اما با كردار نمي‌شود اين كار را كرد.»

مساله ايران است
در ادامه اين جلسه نيز دكتر جواد غلامرضا كاشي استاد علوم سياسي دانشگاه علامه كه بنا بود به ارزيابي تلاش نويسنده در پيونددادن مفاهيم كتاب و وضع ايران بپردازند، بحثش را اينگونه آغاز كرد: «از خواندن كتاب متوجه مي‌شويم كه نويسنده مساله‌اش، مساله ايران است. حتي جاهايي به نقد استراتژي‌هاي عمل سياسي هم مي‌رسد و آقاي پدرام توصيه مي‌كند كه مي‌شود با مفهوم حوزه عمومي هابرماس و آرنت استراتژي عمل سياسي در ايران را موضوع نقد و بررسي قرار داد. مساله ايران در اين كتاب خيلي مهم است و من هم قرار است به اين بعد كتاب نظر كنم. نويسنده‌اي كه مساله‌اش مساله ايران است، برحسب اينكه اين مساله را چطور مي‌بيند و چگونه آسيب‌شناسي‌اش مي‌كند، بر حسب همان هم آرنت و هابرماس را قرائت مي‌كند. رابطه بين هابرماس و آرنت دست‌كم دو جور قرائت شده است، يك نحوه همان‌طوري است كه آقاي پدرام در اين كتاب قرائت كرده‌اند يعني آرنت و هابرماس را به گونه‌اي در چارچوب يكديگر ديدند و خيلي بر تفاوت‌ها تاكيدي نكرده‌اند. اما قرائت ديگري از اين ارتباط وجود دارد كه درست برعكس است و ادعايشان اين است كه اين دو از زمين تا آسمان با هم متفاوتند و اگر چه هابرماس از آرنت بهره‌اي دارد، ولي درواقع آرنت را تخريب كرده است و آرنت آن چيزي نيست كه هابرماس مي‌گويد.

روايت هابرماسي از آرنت
دكتر كاشي ادامه داد: «بگذاريد همين نامگذاري كه آقاي پدرام استفاده كرده‌اند را محور قرار بدهيم؛ سياست اصيل و سياست عقلاني. به نظر مي‌آيد جوهر بحث آرنت طرح سياست اصيل است و جوهر بحث هابرماس سياست عقلاني است. برحسب اينكه شما كدام يكي از اين دو استراتژي را اختيار كرده باشيد مي‌توانيد سياست اصيل را طوري بخوانيد كه كاملا متضاد سياست عقلاني است و هم مي‌توانيد طوري بخوانيد كه مقدمه‌اي براي سياست عقلاني هابرماس باشد و آن وقت اصولي كه در اين كتاب تعريف شده است را هم به همين شكل قرائت كنيد. اول توسط آرنت ببينيد كه سياست به چه معنا اصيل است. آن وقت ببينيد چگونه اين وجه اصيل مي‌تواند وجه عقلاني هم پيدا كند. اين دو استراتژي را مي‌شد در اين كتاب اختيار كرد. در مجموع احساسم از اين كتاب اين است كه هابرماس آرنت را پوشانده است. بيشتر روايت هابرماسي از آرنت عرضه شده است، بنابراين سياست اصيل خيلي در كار نمي‌درخشد و بيشتر آن سياست عقلاني است كه مي‌درخشد. كمي در مساله ايران از اين حيث با آقاي پدرام توافق نظر ندارم و اگر توافق نظري هم داشته باشم، دست‌كم احساسم اين است كه اول آن وجه اصيل سياست بايد جا بيفتد و اگر جا افتاد و آن را فهم كرديم، به فكر عقلاني‌سازي آن سياست اصيل هم بيفتيم.

افلاطون‌گرا هستيم
اين استاد دانشگاه افزود: «من خودم اگر بخواهم مساله ايران را طرح كنم چون خودم هم به اين حوزه دست‌كم مدتي است خيلي علاقه‌مندم فكر مي‌كنم مساله اصلي ما عدم‌فهم اصالت امر سياسي است. نقدي كه آرنت بر فهم سياسي در غرب مي‌كند اين است كه دچار افلاطوني‌گراني شده است به نظر ما به صورت مضاعف در ايران دچار بحران افلاطون‌گرايي هستيم؛ به‌خصوص كه در جامعه اسلامي افلاطوني هم كه آمد و بر دين و سياست و همه عرصه‌هاي اجتماعي و سياسي استيلا يافت، تازه خود افلاطون هم نبود. درواقع چيز ديگري بود به نام افلاطون و افلاطون مندرس شده و دفرمه‌اي كه مبنا قرار گرفت و از هيچ‌كدام از آن فضايل و مميزات افلاطون يوناني هم بهره‌اي نداشت. بنابراين اگر آرنتي در ايران بود خيلي بيشتر صدايش درمي‌آمد تا در اروپا. آرنت اين را به خوبي جا مي‌اندازد و آقاي پدرام هم توي كتاب خوب در اين مورد بحث كرده‌اند.»
دكتر كاشي ادامه داد: «فهم اينكه علي‌الااصول امر سياسي امر اصيل و مقدم است. سياست امر مقدم است. در جاهايي آرنت‌، هايدگري است يعني فهم انسان علي‌الاصول انسان منزوي تنها نيست و انسان در بنياد خودش «انسان با» است و با جهان و با ديگري است و انسان عالم ديگري ديگر دارد، البته هايدگر از اين مساله تعبير سياسي نمي‌كند، اما آرنت از اين «انسان با» بودن تعبير سياسي مي‌كند. آرنت از انساني كه عالم دارد اين را فهم مي‌كند كه قبل از هر چيز هستي خودمان را وامدار حيات سياسي هستيم. آنگونه كه آرنت مي‌گويد و به نظرم بحث بسيار درخشاني هم هست. عكس افلاطون است، افلاطون آگاهي را سرور دنياي سياست مي‌كرد، آرنت درست به عكس مي‌گويد آگاهي حاصل حيات سياسي است. يعني حيات سياسي است كه صورت فهم و دانايي ما را تعيين مي‌كند و نه برعكس آنگونه كه افلاطون تصور مي‌كرد.

عدم درك اولويت سياست
اين استاد دانشگاه خاطر نشان مي‌كند: «فهم اين معنا به نظرم در ايران خيلي مهم است. من به جد احساسم اين است كه مساله ما بوده و امروزه هم حتما هست كه تقدم و اولويت امر سياسي را ما علي‌الاصول فهم نمي‌كنيم؛ يعني سياست را به انحاي گوناگون قرار است تحت كنترل عوامل متنوع ديگر قرار به‌دهيم؛ دين و فلسفه و اقتصاد و عقلانيت و امثالهم. من فكر مي‌كنم كه فهم هابرماسي از آرنت عملا طرح اين معضل اصلي در جامعه ايران را به تعويق مي‌اندازد. آقاي خاتمي كه در مسند رياست‌جمهوري قرار گرفت همه حرفش در عالم اين است كه عالم را بايد دانشمندان اداره كنند و سياستمداران بايد بروند پي كارشان و اين كار، كار دانشمندان و فيلسوفان و علماست. آن طرف دعوا هم فكر مي‌كند كه سياست حيطه‌اي است كه بايد در استيلاي شريعت باشد. شريعت بايد حد و حدود سياست را روشن كند. جايي ديگر بحث اين است كه اخلاق بايد حد و حدود سياست را روشن كند. جاي ديگر فكر مي‌كند علم بايد حدود را روشن كند. ببينيد ما اولويت و وجه آنتولوژيك و بنيادي امر سياست را نمي‌فهميم و اين را فهم نمي‌كنيم كه سياست به معناي اصيل كلمه آن جوري كه آرنت از آن دفاع مي‌كند، شرط هستي‌شناسانه ما، شرط حيات اخلاقي ما و شرط توضيح و توجيه زندگي مشترك ماست.

سياست اصيل با هابرماس نيست
دكتر كاشي ادامه داد: «شايد اين كتاب اگر دست كم دو جلد بود مي‌توانست اين استراتژي را داشته باشد كه در جلد اول به آرنت تقدم بدهد و وجه اصيل امر سياسي را تقدم بدهد كه ما خيلي بيشتر به آن احتياج داريم. اگر هابرماس واقعا گام بعد از آرنت است كه من شك دارم، فهمم اين است كه هابرماس بيش از حد آرنت را عقلاني كرده است. به گمان بنده مفهوم سياست اصيل را در هابرماس نمي‌شود تعريف كرد. آن سياست اصيلي كه در آرنت تعريف مي‌شود، مرگش در هابرماس فرا مي‌رسد، به خاطر اينكه جوهر اين دو فيلسوف با هم متفاوت است. هابرماس دغدغه‌ غايت‌شناسانه در سياست دارد و مرتبا سياست را مي‌خواهد در خدمت يك غايت عقلاني ببرد اما آرنت اصلا اين دغدغه را ندارد. اگر آقاي پدرام فرض‌شان اين است كه هابرماس وجه اصيل امر سياسي را تداوم بخشيده است، احساس مي‌كنم اين كتاب خيلي اين كار را نكرده و بيشتر قرائت هابرماسي از آرنت داده است و خوب بود اگر دست كم در جلد يك مفهوم سياست اصيل در آرنت را نشان مي‌داد و آسيب‌شناسي فهم ما را بر اين مبنا مي‌كرد كه چطور از قرن دوم و سوم (و نه واقعا از صدر اسلام كه به نظرم صدر اسلام اين طور نيست و پيامبر(ص) اتفاقا تجلي‌دهنده وجه اصيل امر سياسي است) يك مفهوم يوناني از سياست در جهان اسلام مي‌آيد و ما به همان عارضه‌اي كه آرنت مي‌گويد به شدت دچارش شديم و هنوز هم شديدا دچارش هستيم. من گمان مي‌كنم جلد يك كتاب مي‌توانست با مدد آرنت اول اين موضوع را پديدارشناسي كند و اين مساله را عميقا نقد كند و بعد جلد دوم دغدغه عقلاني‌تر كردن آن را پيدا مي‌كرد.»
سپس مسعود پدرام در پاسخ به مطالب مطرح شده درباره كتاب اظهار كرد: «درمورد رابطه آرنت و هايدگر، علاوه بر صحبت‌هايي كه آقاي كاشي فرمودند، در مورد پديدارشناسي معتقدم پديدارشناسي آرنت، ‌هايدگري است. در مورد برابرهاي فارسي، هم از آنجا كه فرهنگستان عميقي نيست كه روي معادل‌ها كار كند بايد با هم توافق كنيم و واژگان را مشتركا به كار ببريم و به همين خاطر من انگليسي واژگان را هم نوشتم تا بدانند راجع به چه چيزي صحبت مي‌كنيم.
او افزود: «در فلسفه‌هاي هايدگري بيشتر جنبه‌هاي سلبي مطرح است و بر جنبه‌هاي اثباتي خيلي تاكيد نمي‌شود و خود هايدگر هم خيلي به مسائل اثباتي نمي‌پردازد. آرنت هم مي‌گويد گنجينه‌اي بوده است، اما اينكه چطور در عمل از آن استفاده كنيم راهكاري به سياست ارسطويي به دست نمي‌دهد. بخشي از حكمت عملي ارسطو را درواقع آرنت مي‌گشايد و سياست اخلاقي والاترين فعاليت انساني است. پرسش اين است كه با نگاه آرنتي، در عصر مدرن اگر بخواهيم سياست‌ورزي كنيم چه بايد بكنيم؟ علاقه من بيشتر آرنت است زيرا نگاه آرنت شرقي‌تر است. اما بحث هابرماس بحثي است كه عملي‌تر است و گهگاه آن مباحثي را كه آرنت ارائه مي‌كند تا اندازه‌اي پاسخ مي‌دهد.»

هابرماس به نظر آرنت مي‌رسد
پدرام ادامه داد: «اين كتاب را بنا بود با آقاي كريميان بنويسيم ولي حوادثي پيش آمد كه نتوانستيم با هم همكاري كنيم و بنا بود بخش آرنتش را ايشان برعهده بگيرند. ايشان فرمودند كه براي public sphere اگر سپهر عمومي بگذاريم، بهتر است. آقاي فولادوند هم اين معادل را گفته‌اند. در بحثي كه هابرماس مي‌كند سپهر عمومي مي‌تواند رخداد هم باشد. در مباحثي كه هابرماس مطرح مي‌كند گويي ساحتي از ماهيت انسان است كه به فراموشي سپرده شده، همانطور كه آرنت هم مطرح مي‌كند. فقط هابرماس در دنيای مدرن اين كار را مي‌كند. ممكن است بگوييم اينها كاملا عين هم نيستند، اما مي‌توانيم بگوييم اگر آرنت مي‌خواست در دوره مدرنيته عمل سياسي انجام بدهد، بالاخره بايد يك كاري مي‌كرد از همين نوع كار و تعاريفي مي‌داد كه مي‌شد براساس آن عمل كرد. آرنت بحث قدرت را در public realm (قلمروي عمومي) مطرح مي‌كند و اصطلاح هابرماس public sphere (سپهر عمومي) است. آرنت مي‌گويد قدرت در اينجا است و آن چيزي كه دولت اعمال مي‌كند زور است و قدرت نيست. اين قدرت جنبه مثبت دارد و از يك تعامل انساني ايجاد مي‌شود و همين قدرت است كه باعث مي‌شود در دوره مدرن قانون اساسي ايجاد بشود يعني تعامل‌هاي انساني در مورد ضوابط و ارزش‌هايي است كه قدرت را ايجاد مي‌كند، نه اينكه دولت‌ها بنشينند با هم قرار و مدار بگذارند. هابرماس هم در دو كتاب آخرش به همين نتيجه مي‌رسد و به آرنت هم اشاره مي‌كند و اسمش را مي‌گذارد قدرت تفاهمي. قدرتي كه از مفاهمه ايجاد مي‌شود و مي‌تواند مبناي قانون و مبناي حقوق بشود و از اين لحاظ‌ها مي‌شود اشتراك‌ها را پيدا كرد. ولي به لحاظ آنتولوژيك متفاوتند.»  در ادامه جلسه دكتر پولادي به چند نكته ديگر اشاره كرده و گفت: «اجازه بدهيد به مباحثي كه دكتر كاشي مطرح كردند بپردازيم و ببينيم كه اگر بخواهيم از نگاه آرنت دنياي سياست را ببينيم بايد چه‌كار كنيم. تنها چيزي كه آرنت در مورد سياست دارد همان موضوع تقدم سياست است. تقدمش بر همه چيز. نظر آرنت را مي‌شود خيلي بدبينانه به حساب آورد. بعد از دوران باستان ما ديگر حوزه عمومي و سياست به مفهوم اصيلش نداريم؛ يا زور داريم يا قدرت. بنابراين از نگاه آرنت براي سياست امر ايجابي و تجويزي و هنجار و اخلاقيات زيادي نمي‌توانيم بيرون بياوريم جز تقدم سياست بر همه چيز، تقدم وجودشناسي‌ و تقدم معرفت‌شناسي‌اش.»

آرنت آقامنش
پولادي افزود: «به نظرم آرنت گرچه خانم است اما تا حدي آقامنشانه به سياست نگاه مي‌كند! يعني ما مي‌توانيم در حوزه خصوصي كاملا فارغ‌البال باشيم و به هيچ وجه حوزه خصوصي‌مان را در حوزه عمومي دخالت ندهيم. درحالي كه هابرماس در نقد هانا آرنت مي‌گويد حوزه اجتماعي را نمي‌شود از حوزه سياسي جدا كرد. تاثير هايدگر بر آرنت بيشتر از اين جهت است كه از نگاه سوژه‌محور و نگاه معمول در كل عصر مدرن نگاهي كه از ابتداي عصر مدرن حاكم شد از آن نگاه سوژه‌محور فاصله مي‌گيرد و سياست را در تعاملات ، در جمع و حاصل زندگي و در حيات جمعي مي‌بيند، هابرماس هم به همين ترتيب. هم آرنت و هم هابرماس نگاه‌شان با نگاه سوژه‌محور مدرن متفاوت است و از اين جهت به هايدگر نزديك هستند و كل پديدارشناسي آن.
پولادي افزود: «اين دو متفكر در اين كتاب به درستي و به خوبي معرفي شده‌اند، يعني نگاه‌شان و فلسفه اجتماعي و سياسي‌شان به درستي طرح و فهم شده است. طبيعتا براي ما كه ايراني هستيم اشكالاتي در فهم هر انديشمند غربي ممكن است به وجود بيايد. ولي در مورد انطباق آن با مسائل ايران همان ايرادي كه آقاي معظمي گفتند وجود دارد و شكاف هنوز وجود دارد، ما چگونه مي‌خواهيم مبحث حوزه عمومي را به جامعه ايران مرتبط دهيم. مگر اينكه بحث‌هاي كلي داشته باشيم. آن بحث‌هاي كلي هم اين است كه به هر حال ما يك حوزه‌هايي داريم كه مي‌توانيم در آن حوزه‌ها راجع به مسائل عمومي، سرنوشت عمومي و راجع به امر عمومي بحث كنيم. اما اينكه با وضعيت ايران تطبيق همه‌جانبه بدهيم در كتاب طرح نشده است و دشواري‌هايي هم هست. فكر مي‌كنم اگر از ديدگاه هابرماس به قضايا نگاه بكنيم، بتوانيم بگوييم در ايران هم مثل اروپا حوزه سيستم است، اگر بين سيستم و جهان زيست تمايز و تفكيك قائل بشويم. كار اصلي هابرماس اين است كه اين حوزه سيستم را از حوزه جهان زيست جدا مي‌كند؛ جهان زيست آنجايي است كه تعاملات انساني است و مسائل اجتماعي در تعاملات انساني مورد بحث و حل و فصل قرار مي‌گيرد.
پولادي سپس خاطرنشان كرد: «اگر در غرب كه مورد بحث اين دو متفكر است، حوزه عمومي در حال افول می‌باشد دليل افولش اين است كه امر اجتماعي آمده و امر سياسي را تحت سيطره قرار داده است. همه مي‌خواهند براي توسعه، براي حقوق كارگران و زحمت‌كشان و... تلاش كنند. بنابراين از نظر هابرماس چون امر اجتماعي عمده شده است، اصولا امر سياسي كنار زده مي‌شود. اما اگر از ديدگاه هابرماس نگاه بكنيم، هابرماس مي‌گويد در جهان سرمايه‌داري امروز، سرمايه‌داري متأخر يا سرمايه‌داري سازمان‌داده شده، بر خلاف سرمايه‌داري قرن 17 و 18 و حتي  قرن 19 كه سرمايه‌داري رقابتي بود، امروزه سرمايه‌داري از نوع سازمان‌داده‌شده و سازمان‌يافته است، همان اقتصاد كينز و مسائل مربوط به دولت رفاه. اينها وجوهي از سرمايه‌داري سازمان‌يافته است يا مذاكراتي كه بين تشكلات كارگري است با سرمايه‌داران به ميانجيگري دولت. به شيوه‌اي كه هانا آرنت آن را كشاندن حوزه خصوصي و حوزه معاش به حوزه سياست مي‌داند و آن را نفي مي‌كند. اما هابرماس مساله تسلط سيستم بر جهان زيست را مطرح مي‌كند و علت افول را اين مساله مي‌داند.»

حوزه عمومي ما زنده است
او سپس در انطباق اين تعاريف با جامعه ايران گفت: «اگر اين را بخواهيم به جامعه ايران انطباق بدهيم، البته اين بحث نياز به موشكافي و كنكاش و تحقيق دارد، مي‌توانيم بگوييم همين اتفاقي كه در غرب افتاده است در ايران هم افتاده است. سرمايه‌داري، سرمايه‌داري جهاني است و تازه ما از نوع وابسته‌اش هستيم كه دولت در آن نقش بيشتري دارد. مي‌توانيم بگوييم حوزه عمومي توسط اين طبقه اقتصادي- سياسي كه امروزه در مطبوعات هم شاهد هستيم كه شبه‌دولتي‌ها در همه عرصه‌ها نفوذ كردند، همه حاكي از اين است كه در ايران هم سيستم، جهانِ زيست را تحت فشار قرار داده است. اما جهان زيست در ايران يك پويايي دارد كه شايد در جاهاي ديگر ديده نشود. ميراثي است كه ما از انقلاب مشروطه داريم، ميراثي است كه به‌عنوان جامعه‌اي زنده و پويا خوشبختانه مي‌توانيم بگوييم فعال است. حوزه عمومي ما فعال است. به همين شكل كه در اينجا جمع هستيم، به همه اشكال ديگر، در سخنراني‌ها، ديگر فعاليت‌ها، جنبش اصلاحات و همه اينها از نمونه‌هاي فعاليت در حوزه عمومي است. حوزه عمومي آنجايي است كه ما در مورد سرنوشت مشترك‌مان تصميم مي‌گيريم و امر خصوصي را كنار مي‌گذاريم. وقتي من و شما مي‌آييم توي خيابان، ديگر امر خصوصي براي ما مهم نيست ــ تازه امر خصوصي در خطر مي‌افتد! ــ و مي‌خواهيم يك امر عمومي را به عرصه بكشانيم. اين ملاحظات كلي را شايد بتوان در مورد انطباق آراي آرنت و هابرماس در مورد ايران هم گفت.»

فهم هابرماسي دوم خرداد
در ادامه جلسه در پاسخ به پرسشي از سوي شركت‌كنندگان در مورد محدودشدن سياست در ديدگاه هانا آرنت، دكتر غلامرضا كاشي توضيح داد: «گمان مي‌كنم بحث آرنت در اينجا كمي تقليل پيدا كرده است. اتفاقا گمان مي‌كنم با هابرماس است كه نمي‌شود كاري كرد. هابرماس را متهم كرده‌اند كه جامعه سياسي‌اش خيلي آريستوكرات است. يك عده‌ فوكولي اهل مطالعه و تحقيق و فيلسوف و دانشمند بايد جايي بنشينند و حرف‌هاي عميق اجتماعي و فرهنگي و سياسي و... بزنند. من فكر مي‌كنم دوم خرداد را مي‌شود هابرماسي فهميد و تحولات اخير را هانا آرنتي‌تر. در آنجا مدام نشستند و همه چيز را تبديل به گفت‌وگو و تحقيق و پژوهش كردند و زور هم سر جاي خودش بود و آخر هم نفهميديم از اين گفت‌وگوها چه نيرويي (force) حاصل شد. بالاخره يك روزه دستور دادند و تمام مطبوعات كشور را جمع كردند و معلوم نشد نيروي اين گفت‌وگوها كجا است. امروز فرق كرده است. اين يكي را به نظر من مي‌توان آرنتي فهميد كه در مقابل نيروي نيرو ارائه مي‌دهيم. عملي است.»
دكتر كاشي ادامه داد: «هابرماس اصرار دارد سياست را تابع الگوهايي كند كه در حوزه عمومي در آن توافق شده است، مثل اين مي‌ماند كه بنشينيم بحث كنيم آقا شما كه شلوغ مي‌كنيد، چه جور دموكراسي‌اي مي‌خواهيد، اول بياييد توي حوزه عمومي با هم گفت‌وگو كنيم و ببينيم چه چيزي خوب است و چه الگويي مي‌خواهيم. در آرنت قرار نيست سياست تابع چنين غاياتي بشود كه پيشاپيش بنشينيم و راجع به آن طراحي بكنيم و تصميم بگيريم و بحث اصلا در مورد غايت‌انگاري در حوزه سياست است. نيروهاي سياسي بر حسب موقعيت‌هاي‌شان ايجاد نيرو مي‌كنند و بعد اگر در هابرماس حوزه عمومي معني دارد، از جنس قدرت و انرژي است و كلام بنده اين انرژي است كه حاصل عمل آزاد است. كسي دردش مي‌آيد جيغ مي‌زند. صدا مي‌كند و توليد انرژي مي‌كند و بعد صدا و بعد كلام و بعد سخن به بندگي اين انرژي آزادشده درمي‌آيد و سخن تداوم انرژي است. آرنت هم از گفت‌وگو حرف مي‌زند، اما كلمات تداوم انرژي هستند، كلمات زاده مي‌شوند و قدرت پيدا مي‌كنند. آقاي ميرسپاسي وقتي به ايران آمد به دوم‌خردادي‌ها گفت چرا همه چيز را تحويل مي‌كنيد به فلسفه؟ همه‌چيز را تحويل مي‌كنيد به اينكه انگار در صحنه واقعي اول ما بايد توافق بكنيم كه به نحو منطقي و دقيق p آنگاه q و اگر صدق منطقي آن روشن شد، آنگاه آستين‌مان را بالا بزنيم و برويم به صحنه عمل. آرنت اين را معكوس مي‌كند. يعني انرژي به نحو آزادانه اعمال مي‌شود بدون آنكه تابع غايت شود، اين عملي است يا آن؟ اين توليد قدرت مي‌كند يا آن؟ هر سخني مي‌تواند به مدد اين انرژي آزادشده معنا پيدا كند و تبديل به قدرت عظيم سياسي – اجتماعي شود.

هابرماس افسانه‌سرا
دكتر كاشي ادامه داد: «من تعجب مي‌كنم از پرسش شما، گويا به نظر شما آرنت فقط حرف فلسفي مي‌زند. حرف فلسفي را هابرماس مي‌زند. آرنت عميق‌ترين حرف‌هاي فلسفي را مي‌زند تا از كنش سياسي فلسفه‌زدايي كند و كنش سياسي را از قيد فلسفه دربياورد، اما هابرماس درست برعكس دارد فلسفه‌آرايي مي‌كند و عمل را كور مي‌كند. دعوايي كه هابرماس با جنبش دانشجويي در آلمان داشت همين بود. قدر جنبش اجتماعي براي هابرماس در اين حد است كه شما گاهي جنبش كنيد تا بحث در عرصه عمومي داغ شود، ما انگار حالش را نداريم در عرصه عمومي خيلي بحث كنيم، شما يك كم جنبش پيدا كنيد تا ما حال پيدا كنيم و بحث كنيم. هابرماس از جنبش اجتماعي به خاطر سابقه‌اي كه در نازيسم و فاشيسم دارد احساس وحشت مي‌كند، مي‌گويد اگر كار را بسپريم به دست اين جنبش‌هاي اجتماعي، عقلانيت را از عرصه سياسي زايل مي‌كند و دوباره فاشيسم برمي‌گردد. مي‌گويد تا پشت درِ عرصه عمومي جنبش كنيد، اما ديگر زياده از حد نخواهيد، بگذاريد تكليف‌تان را ما در عرصه عمومي روشن كنيم. هابرماس در نقدش هم از همان ابتدا افسانه‌سرايي مي‌كند كه در قرن 16 و 17 اين عرصه‌هاي عمومي بودند كه پروژه‌هاي روشنگري و امثالهم را پيش بردند. اين افسانه‌پردازي است، براي اينكه نقشي كه جنبش‌هاي اجتماعي و كارگري و امثالهم دارند، اصلا قابل قياس نيست با بحث‌هايي كه در كافه‌ها و قهوه‌خانه‌ها و كافي‌شاپ‌ها مي‌شد. اصلا از هابرماس چگونه پروژه عمل درمي‌آيد؟ ما كه جز پروژه پژوهشي و تحقيقي و حرف‌هاي عميق زدن چيزي نديديم و از آن طرف از آرنت چگونه چيزي جز عمل درمي‌آيد؟ هيچ چيز جز عمل درنمي‌آيد. كمي به نظر مي‌رسد قرائت‌هاي ما با هم متفاوت است.»
در ادامه بحث، در پاسخ به اينكه پس عرصه عمومي مورد نظر آرنت چه نسبتي با خواست‌هاي برابري‌خواهانه زنان و ديگران پيدا مي‌كند، علي معظمي گفت: «به نظر من مساله اين نيست كه آرنت بگويد در حوزه عمومي راجع به مسائلي مثل دستمزد و حقوق زنان و اين چيزها حرف نزنيم. اگر راجع به اين چيزها حرف نزنيم پس راجع به چه حرف بزنيم؟ ارجاع آرنت به وضعيت يونان به اين معني نيست كه مطلوب نهايي بازگشت به همان وضعيت تبعيض‌آميز است كه البته فضايي براي كنش برابر گروهي از شهروندان فراهم كرده، اين صرفا يك نمونه و مبدأ تاريخي است كه مفاهيم در آن متولد مي‌شوند و البته خودش هم نقايص مهمي دارد. اين البته درست است كه آرنت به جنبش‌ها كمتر پرداخته. اگر به كليت آثارش نگاه كنيم، به‌طور مشخص بر هيچ جنبشي به جز يك مورد جنبش دانشجويي در دهه شصت تمركز نمي‌كند. با اين حال در كتاب «خاستگاه‌هاي توتاليتاريانيسم» به‌طور مشخص در مطلب مهمي به جنبش كارگري اشاره مي‌كند، در همان‌جا و در كتاب وضعيت بشري هم به مساله زنان و نحوه تحول آن اشاره مي‌كند و اصلا‌ اين‌طور نيست كه منظور آرنت از ارائه نمونه يونان نشان دادن مسير افولي باشد كه باز بخواهيم براي اعتلا به آن نمونه برگرديم.»
مسعود پدرام در ادامه بحث تلاش كرد پاسخي در مورد اشكالاتي كه دكتر كاشي بر هابرماس وارد كرد ارائه كند و گفت: «بحث هابرماس اين نيست كه چند تا فوكولي بنشينند دور ميز صحبت كنند. آرنت هم اگر مي‌گويد يك عده آدم برده‌دار و مالك آمدند، نمي‌گويد كه الان هم همه بايد برده‌دار بشوند. اما هر جنبشي را آرنت نمي‌پذيرد و انقلاب فرانسه را قبول ندارد ولي انقلاب آمريكا را قبول دارد. آرنت هر نوع فرآيندي را در انقلاب قبول نمي‌كند. يعني اگر بحث ماركسي پيش بيايد، ديگر مساله اجتماعي مطرح شده و غلبه پيدا كرده است و آن را قبول نمي‌كند، اما در ميان كساني كه آرنت را بازخواني كرده‌اند هابرماسي‌ها هم هستند. آرنت و هابرماس هر دو معتقد به افول قلمرو و سپهر عمومي هستند، اما هر دو معتقدند اين جنبش‌هاي اجتماعي نوين هستند كه عرصه عمومي را مي‌گشايند. جنبش‌هاي نوين جنبش‌هايي هستند كه به طبقه متوسط تعلق دارند مثل همين تحولات اخير. در مورد جنبش دانشجويي هم كه نقدي داشته است، بسياري ديگر از متفكران هم آن را نقد كرده‌اند و فقط از اين باب نبوده است. اگر بپذيريم كه تحولات اخير ايران در زمره جنبش اجتماعي نوين است. آن‌وقت در تعريف هابرماس مي‌گنجد. هابرماس معتقد است جنبش‌هايي مثل جنبش زنان و ضدهسته‌اي مي‌توانند دوباره عرصه عمومي را فعال بكنند. بحث دموكراسي گفت‌وگويي هم كه مطرح مي‌كند بحث گفت‌وگوهاي درون جامعه است، منظورش گفت‌وگوي پشت ميز كه نيست. تمام مردم هستند كه وارد بحث مي‌شوند.»

هابرماس استعلايي
سپس دكتر غلامرضا كاشي در توضيح مطالب پيشين خود نكته‌اي ديگر را يادآور شده و گفت: «هابرماس براي عرصه عمومي نوعي استعلا قائل است و اين استعلا در آرنت نيست و نمي‌شود از اين نوع استعلا دفاع كرد. و آن فضاي استعلايي در ايران كه در كشورهاي پيشرفته‌ هم وجود ندارد، امري كاملا انتزاعي است و سوژه‌ها هيچ‌گاه فارغ از ميل به قدرت نيستند. سوژه‌ها همواره با ميل به قدرت عمل مي‌كنند.»

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >