مهدي كريمي – خواننده - متولد 1346 بهتازگي اولين آلبوم خود را با همكاري آواي باربد به بازار موسيقي ارائه كرده است. او كاپيتان كشتي است و به گفته خودش آلبوم شكوفايي كه به زبان انگليسي هم منتشر شده زاييده علاقه و نزديكي او به موسيقي دهه 80 است. كريمي اين آلبوم را يك فضاي جديد ميداند كه ميتواند براي مخاطبانش جذابيتهاي تازهاي ايجاد كند. او از معدود موزيسينهايي است كه از شرايطي كه براي انتشار آلبومش در حوزه مجوز پيشآمده راضي است و فقط از پروسه زماني جواب گرفتن كمي گلهمند است و ميگويد كاش اين جوابها زودتر داده شود، قبل از آنكه اشتياقها از بين برود. او ترجيح ميدهد درباره موسيقي پاپ امروز ايران سكوت كند. گفتوگو با مهدي كريمي را به بهانه انتشار آلبوم (Bloom) در ادامه ميخوانيد.
فرهیختگان: سبك آلبوم شما راك و از طرفي زبان انگليسي است. خود شما فكر ميكنيد اين دو مقوله چه شرايطي را براي كار شما فراهم ميآورد و بهطور كلي چه موقعيتي را ميتوان براي اينچنين كاري در نظر گرفت؟
من نميدانم اين كار قطعا راك است يا نه. اما به نظر من و با ارزيابيهايي كه انجام دادهام و نظر دوستان را در اين خصوص شنيدهام بايد بگويم بيشتر پاپراك است و اگر بخشي از كار هم راك باشد سافتراك محسوب ميشود. اما خب امروز خيليها ميگويند اين آلبوم يك آلبوم راك است. در هر صورت مشخص است كه قالب يك قالب موسيقي غربي و انگليسي زبان است.
اگر منظور شما از شرايط انتشار اين كار به زبان انگليسي در يك حوزه جغرافيايي فارسيزبان باشد بايد بگويم به نظر من حوزه جغرافيايي تعريف نميكند كه بايد به چه نوع و با چه زباني كار كرد. من فكر ميكنم نياز روحي مولف كار از همه مسائل و شرايط مهمتر است. بهعنوان مثال ممكن است در آينده طبق شرايط خاصي علاقه پيدا كنم عربي بخوانم يا... همانطور كه مثلا خيلي اتفاق افتاده كه يك خواننده غربي در كشورش از يك تم شرقي استفاده كند. بنابراين مرزهاي جغرافيايي تنها در قالب تعاريف ميگنجند و قطعا تعيينكننده نيستند. اما در مورد اينكه چه اثري خواهد داشت بايد بگويم واقعيتش اين است كه وقتي شروع به جمعآوري اين كارها كردم به بازتابش فكر نكردم. امروز ممكن است به اين مساله فكر كنم ولي واقعا آن روزها به اين مساله فكر نكردم. احساس كردم كه اين داشتهاي ارزشمند و خاص است كه اگر به آن بيتوجهي كنم به ارتباطم با خدا بياحترامي كردهام. آنچه در توانم بود براي احترام گذاشتن به اين داشته به كار گرفتم. من فكر ميكنم اين كار بيشك بهدليل همان خاص بودنش ميتواند بازتاب متفاوتي نسبت به كارهاي روتين و روزمره داشته باشد و مخاطبان خودش را جذب كند. از طرفي اينكه كار به زبان انگليسي است و يك گروه ايراني آن را تهيه كردهاند ميتواند خودش يك ارزش محسوب شود و ديگر اينكه براي مخاطب جذاب است. ببينيد ما خيلي وقتها حتي موسيقي بيكلام گوش ميكنيم و اين نشان ميدهد كلام حرف آخر را نميزند. در آلبوم شكوفايي (Bloom) ما بسيار علاقه داشتيم فرم شخصيتي اين كار دهه هشتادي از آب در بيايد. چون خودم جوان متعلق به اين دهه هستم و موسيقي اين دوره نيز يكي از موفقترين دورههاي موسيقي است. من فكر ميكنم بايد كمي صبر كرد و نقدها را شنيد و بازخوردها را ديد. شايد اين آلبوم حداقل (به قول يكي از نقدهايي كه روي آن شده بود) بتواند اتفاق خوشايندي باشد.
موسيقي راك در مقايسه با انواع ديگر موسيقي در كشور ما آنچنان مورد استقبال قرار نميگيرد... شما فكر ميكنيد چه دلايلي ريشه در اين مساله دارد؟
خود من اگر موسيقي راك را دوست دارم بهدليل عميق بودنش است. اين را به صورت علمي نميتوانم براي شما باز كنم و بگويم كه مثلا فلان فاصله موسيقايي در موسيقي راك اينگونه است و در سبك ديگري به شكل ديگري است. خيلي ساده ميتوانيم برگرديم به سرزمين خودمان و ببينيم مردم موسيقي اصيل ما را در روزمرههاي خودشان بيشتر گوش ميكنند يا موسيقي امروزي را؟ بيشك موسيقي امروزي را. مسلما عمقگرايي كه در محتواي حوزههاي خاص موسيقي وجود دارد اين مساله را ايجاب ميكند كه مخاطب خاص خودش را نيز داشته باشد. اين سبكهاي موسيقي قاعدتا مخاطباني دارند كه شايد بتوان گفت به نوعي بيشتر در پي معنا هستند. به هر صورت هر سبك موسيقي ميزان درك خاصي را از مخاطبش ميطلبد و از طرفي زماني هم شما نياز داريد به موسيقي گوش كنيد كه بسيار ساده باشد و نياز به تعمق و تامل نداشته باشد. در موسيقي راك مسائل و رويكردهاي فلسفي وجود دارد كه شما ممكن است در شرايطي نتوانيد با آن همراهي كنيد و ترجيح ميدهيد حين انجام دادن كاري يا... همانطور كه گفتم به يك موسيقي سطحيتر گوش كنيد. موسيقي پاپ همانطور كه از اسم آن مشخص است موسيقي عموميتري است. شما اگر كتابي را هم بنويسيد كه درك آن نياز به تفكر و تامل داشته باشد و از بحث تفنن جدا باشد بيشك نميتوانيد با تمام اقشار آن را به اشتراك بگذاريد.
به نظر شما چه راهكاري وجود دارد كه اين نوع موسيقي را به مردم بهتر معرفي كرد و در سبد شنيداري و علاقه دايره مخاطبان جاي داد؟ بهعنوان مثال استفاده از شعر يا ترانههاي فارسي يا تلفيق حال و هواي موسيقي شرقي با اين موسيقي به عقيده شما ميتواند كمكي به اين موضوع كند؟
من به شخصه تلاشي براي اين كار نكردهام. وظيفه من بهعنوان يك موزيسين اين است كه شكارچي خوبي باشم. اتفاقات و الهاماتي كه به من ميشود را خوب دريافت، ثبت، نگهداري و پرداخت كنم و به همسوشدن و اشتراك با احساس مخاطبانم فكر كنم. همانطور كه گفتم من دليلي نميبينم كه تلاشي براي اين كار انجام بدهم. چرا بايد تلاش كنم كه موسيقي راك را در قالب فارسي اجرا كنم. من بهعنوان يك موزيسين كار خودم را انجام ميدهم. قبل از گفتوگو هم در صحبتهايي كه با هم داشتيم مطرح كردم كه من ترانههايي را هم به فارسي نوشتهام كه به هر صورت فرم و فضايشان در حال و هواي موسيقي راك است يا اينكه وقتي كارهاي اخير كاوه يغمايي يا حتي پدرش در گذشته را گوش ميكنيد ميبينيد همه اين كارها انجام شده است و مردم هم ارتباط برقرار كردهاند. ميشود به همين كارها از نظر سازبندي، فضاي موسيقايي و نوع اداي كلمات بسنده كرد. شما اگر بخواهيد در يك قالب راك، فارسي بخوانيد قطعا لحن شما تغيير ميكند. قطعا استرسها، ملايمتها و تاكيدها كار شما را در يك نوع موسيقي معرفي ميكند. در موسيقي راك حس كار شما نسبت به انواع ديگر موسيقي زمين تا آسمان فرق ميكند. در نهايت من فكر ميكنم نياز به تلاش آنچنان پيچيدهاي نداشته باشد و هر زماني كه نياز اين مساله و ضرورتش ايجاب كند خودش اتفاق ميافتد؛ اما بايد به اين مساله هم توجه داشت كه انجام و اجراي چنين كاري بستگي به شناخت كسي كه ميخواهد اين موسيقي را اجرا كند، دارد. واقعا حرف اصلي اينجا است كه فردي كه درصدد انجام اين كار است چقدر موسيقي راك را (بهعنوان مثال) ميشناسد و با ريزهكاريهاي آن آشنا است و از طرفي سواد قابل قبولي در اين كار دارد. اينها بسيار تعيينكننده است. مثلا شما نميتوانيد هر ترانهاي را در قالب موسيقي راك بخوانيد، چون حرفي كه در موسيقي راك بهعنوان ترانه زده ميشود كاملا با ترانههايي كه بهعنوان حرف در انواع ديگر موسيقي زده ميشود، متفاوت است. حال و هوا و حس ترانههايي كه در قالب راك مطرح ميشود كاملا متفاوت است. مجموعه اين تلاشها ميتواند به جايي برسد كه قابل اعتنا باشد در غير اين صورت يك موزيسين خودش تصميم ميگيرد در فضايي كه احساس بهتري دارد، كار ميكند
شما به ترانه اشاره كرديد به عقيده شما آنچه در قالب ترانه در موسيقي راك ارائه ميشود چه ويژگيهايي دارد؟ در كارگروههاي بزرگي مثل پينك فلويد همواره ميبينيم كه هويت متني كه بهعنوان ترانه اجرا ميشود به شعر نزديكتر است تا آنچه ما ترانه ميناميم و قاعده و اصول خاص خودش را داد. به عبارت بهتر اينكه اين متنها حتي ميتوانند متن مستقلي از موسيقي باشند...
اينها ترانه نيستند و كاملا شعرند. ادبيات انگليسي در اين كارها حداقل براي من كاملا ملموس است. شما بهعنوان مثال اگر به كار «كريس دي برگ» كه به نوعي داراي لحن و رنگ بوي شرقي هم هست توجه كنيد ميبينيد در غرب به اندازهاي كه در كشور ما معرفي شده است خواننده تراز اول و شماره يكي نيست. خب آنچه اين خوانندهها در قالب كلام اجرا ميكنند كاملا ترانه است. در عين اينكه كريس دي برگ هم جاهايي خيلي از ادبيات انگليسي در قالب داستان استفاده ميكند. اما گروهي مثل پينك اين كار را نميكنند و ادبيات انگليسي را به پختهترين شكل ممكن مطرح ميكنند. من اين آلبوم را بهصورت انگليسي خواندهام. در اين زبان ضعفها و نقاط قوت خودم را ميدانم. اما همين الان اگر بخواهم يك ترانه از پينك فلويد را درست بفهمم بارها به ديكشنري مراجعه ميكنم و بارها عبارتها را با هم مقايسه ميكنم. شايد اين آن چيزي است كه ميتواند پاسخ پرسش شما باشد. در قالبهاي ديگر شايد موضوع بسيار سادهتر اتفاق ميافتد. مثلا شما در موسيقي پاپ كلاسيك دهه 60 سادگي و روابط عاشقانه را ميبينيد. از طرفي خود ما در موسيقي سنتي و اصيل خودمان هم اين مساله را داريم. ميبينيم كه اساتيد موسيقي سنتي براي كارشان از كلام بزرگان شعر فارسي استفاده ميكنند چون بايد براي كارشان از كلامي استفاده كنند كه اندازه موسيقيشان باشد و حتي برعكس براي شعري بزرگ كه محتواي عميقي دارد بايد موسيقي مناسبي بسازند.
اگر بخواهيد با نگاهي انتقادي به موسيقي امروز ما در سبكها و حوزههاي مختلف نگاه كنيد به چه مسائلي ميتوانيد اشاره كنيد؟
من فكر ميكنم براي بررسي بايد سبكهاي مختلف موسيقي را از هم جدا كرد. ما نميتوانيم بگوييم موسيقي ما و از موسيقي محلي و مقامي بيرجند شروع شود تا به موسيقي زيرزميني برسد. درباره بخش اول كه موسيقي سنتي ما است بايد بگويم كه واقعا بعضي اوقات دچار تكرار مكرراتي ميشود كه همراهي كردنش كمي سخت ميشود، حتي براي من كه به نوعي از عاشقان اين نوع موسيقي هستم. تنوعي كه از موسيقي سنتي انتظار ميرود، با گستره وسيعي كه در خود دارد، برآورده نميشود. در خيلي موارد احساس ميكنم با اين نوع موسيقي به صورت بسيار سهلانگارانه برخورد شده و كارها به شكل ناپخته ارائه ميشود. در مورد موسيقي راك هم كه بهصورت تعريف شده چيزي در ايران نداريم كه بگويم گروه يا فرد خاصي وجود دارد كه به صورت كامل و حرفهاي به موسيقي راك ميپردازد. شايد هم وجود دارد و من خبر ندارم. اما من ترجيح ميدهم در مورد موسيقي پاپي كه در حال حاضر وجود دارد حرفي نزنم. در مورد موسيقي زيرزميني هم در گفتوگويي كه با يكي از مطبوعات داشتم گفتهام كه مساله اصلي مساله مجوز است. ميخواهم اينطور حرفم را جمع كنم كه هنر به هر صورت راه خود را مثل يك رودخانه پيدا ميكند و ميبينيم كه در همين مجوز نگرفتنها و طولانيشدنهاي پروسه زماني مجوز موسيقي زيرزميني سربيرون ميآورد كه من فكر ميكنم زاييده همين اتفاقات است. در اين سبك نيز خيلي از استاندارها رعايت نميشود. آن چيزي كه به اعتقاد من وظيفه دايره موسيقي اداره ارشاد است اينكه به كيفيت كارها، شعرها و مسائل فني موسيقي توجه كند. اما وقتي اين موسيقي بهصورت غيررسمي منتشر ميشود تبعاتي اينچنيني هم خواهد داشت. اما در نهايت بايد بگويم بينهايت استعداد در اين كشور وجود دارد و نياز به حمايت دارند تا بتوانند كار كنند.
از وضعيت مجوز و نشر كار راضي هستيد؟
اجازه بدهيد همينجا بگويم كه من از مجوز گرفتن آلبومم واقعا خوشحالم و همين مساله باعث شد من بتوانم با مردمم در قالب يك كار هنري ارتباط برقرار كرده و با آنها گفتوگو كنم. در مورد اينكه مجوز گرفتنش طول كشيد انتقاد دارم. زيرا جواب بله يا خير را ميتوان خيلي زودتر داد. چون زماني كه اين پروسه كوتاه نشود معلوم نيست در اين مدت چه اتفاقي براي مولف ميافتد آيا همان اشتياق انتشار هنوز وجود دارد يا نه يا اينكه از خودش ميپرسد آيا كارم ميتواند مجوز بگيرد يا نه و در نهايت من فكر ميكنم تهيه يك آلبوم موسيقي ريسك بزرگي است. اين كار را من بهصورت آماده و جمعآوري شده به آواي باربد دادم و آنها هم متحمل زحمتهاي ديگر كار شدند كه فكر ميكنم جا دارد همينجا از زحمات و همكاريهاي بسيار خوبي كه با من داشتند تشكر كنم. از زماني كه اين كار براي مجوز ارسال شد تا زماني كه مجوز انتشارش صادر شد هفت ماه طول كشيد. مسلما انتشار چنين كاري نياز به يك تيم حرفهاي دارد و خوشبختانه اين مساله در كار من اتفاق افتاد. نظم بسيار خوبي در مراحل مختلف بر انجام اين كار حاكم بود و من نيز از دوستان بسيار خوشفكر و باسليقهاي مانند ورشان اميري در تنظيم اين كار بهره بردم.