صفحه نخست arrow فرهنگ arrow تا آنجا كه مجسمه، معماري است
يك اشاره يك نگاه
تا آنجا كه مجسمه، معماري است
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
22 آبان 1388 - 16:52
تا آنجا كه مجسمه، معماري است

داوود شهيدي:بگذاريد اين پيام كوتاه را در آغاز نوشتارهايم، بارها بگويم و مكرر كنم كه چرا بايد فرزند اين آب و خاك، اينگونه بينديشد كه هنر ويژوال چيزي قاب شده است و در يك آنجاي نامعلوم، قرار داده شده، به قصد و براي تماشاست. مگر، انگاركه هنر، در زير سرپوش ويترين بايد كه نفس بكشد يا در محفظه زرورقي و روبان زده، پيچيده شود. و اما در فرهنگ بصري ايران، پايگاه آرام و قرار درست هنر در عرصه زندگي است و اين معماري است كه بستر و محمل زندگي است و اين زندگي است كه هنر و معماري را همساني و همبودي قرار مي‌دهد.

و اما بخش كارساز اين فلات كهنسال، جغرافياي كويري است يا اقليم گرم و خشك كه در قالب كلمات زير آن را اشاره و خلاصه مي‌كنم. احساس خلوص فيروزه‌اي ناب آسمان، شدت و حدت نورآفتاب، يا خنكاي يا سرماي فرساينده صبح و اندوه سنگين غروب و ستاره‌باران ظلمت قيرگون شب، در طبيعت كوير نهفته‌اند. سرشت ناآرام، ناسور، ناآسوده و بسيار سرشار از فلسفه كه شايد از اين لحاظ است كه اديان و آيين‌هاي دور و دراز از جغرافياي كوير و كوه ريشه و سرچشمه مي‌گيرند.
و حال فرازهايي از معماري كويري ايران را بازگو مي‌كنم:
كار درست معماري كوير، خلق بافت حجمي است كه انگار به‌طور طبيعي چون گياه از زمين‌ روييده است يا خود را بر آن مي‌گسترد يا باز هم يك هيئت و هيبت جانوروار است كه بر عرصه كوير لميده است و برآن مي‌غلتد و فرو مي‌لغزد.
انگار تپه‌ها يا خاكريزهايي‌اند كه با تواني هنرمندانه حجاري شده‌اند و از دور، از بالا و از ديد عقاب اگر بنگريد، انگار كتيبه‌اي از تاريخ را بر سطح خاك كنده‌كاري كرده‌اند. و از نگاه و نظر ديگر باز هم:
يك معماري كه زاييده احتياج است و نه تمايل به ايجاد فرم‌هايي  كه از زندگي حقيقي آنها به دور و غريبه است و خشكي هوا و شدت و حدت نور، زمينه‌ساز اقليم خاص جغرافيا است، كه انسان ساكن كوير را به كسب تجربه در خلق معماري خاص وامي‌دارد و اما كه در آن عنصرهاي معماري هر يك كارساز فرم و شكل مجسمه‌وار تك‌تك بنا يا در توده و حجم بافت كلي ساختماني است.
يك معماري يا المان‌ها و اجزاي خاص چون بادگيرها، انحناي بام‌ها كه شيوه‌اي پرداخته از فرم‌هاي كروي است كه با سوراخ و با برجستگي در بالاي آن تاكيد مي‌شوند. خرپشته كه يك المان هرم‌واره است، ايوان كه با سايه عميق و كدر، گودي را در حجم، تشديد مي‌كند، زمختي و طبيعي‌بودن چوب سازه و در اين سمت و آن سو پنهان و آشكار، قوس كه نيم‌دايره را در بستر سطح قرار مي‌دهد و پله كه مضرس است يا يك سطح خرد شده و كج يا يك حركت در فضا است و با نوعي تعليق در فرم نردبان‌ها است و تكيه‌زده برهره چيني‌بام يا حياط محصور با ديوار كه يك فرم خشتي غيراستادانه است و اينكه عاميانه بودن فرم ديوار، محدوديت و تعدي را از آن مي‌گيرد و به آن وجهه شاعرانه آفتاب‌گير و سايه‌گستر مي‌دهد و ناهمواري آن، صلابت تهديد‌كننده ديوار را در هم مي‌شكند در فرم يك حصار گلي قابل انعطاف كه تنها خلوت انسان‌ها را شكل داده و زندان نيست و همه اينها مجموعه‌اي از حجم‌هاي خرد و كوچك است كه تركيب‌بندي‌هاي سطح‌هاي عمودي و افقي و انحنا‌هاي درهم‌فشرده و ادغام‌شده تا آن مرزها و حصرها را در مي‌نوردد.
فشردگي بيش از حد همراه با خشكي هوا و خاصيت گل كه ماده‌اي خشك و تيره رنگ است حالت و كيفيت مونومانتاليته خاص به اين محيط داده و اين است كه مي‌گويم  معماري خلق محيط كه در آن نگاه چهره فرد جوان يا ميانسال، لبخند كودك، پيشاني سوخته و پرچروك سالخورده، شيوه‌هاي البسه، آهستگي زندگي همراه با لم دادن و رفع خستگي در سايه يا ضرباهنگ تند زندگي پرتلاش همراه كار در سوزش و تندي پرحرارت آفتاب يا دخيل بسته بر شاخه تك‌درخت، آب، پرواز پرنده و در ارائه آنها، معماري بافت روستايي  و فضاي شهري، يك محيط است كه انسان، هنرهاي بصري و معماري در آن خويشاوند و هم قبيله‌اند.
حال بپردازيم به نوعي شباهت‌هاي ناگزير و خيلي دور از لحاظ مرز جغرافيا و زمان تاريخ كه در مجسمه و معماري اتفاق مي‌افتد و يك اشاره به موضوعيت پلاستيسيته در معماري كه تصور يك قطعه از محيط بالا است با مقياس ذره فضا، كه ديگر ساختمان نيست و بلكه اين‌بار معماري، طبيعت مجسمه‌وار خود را آشكار كرده و عرضه مي‌كند.
و نگاه و ديدگاه يك مجسمه‌ساز و يك معمار به هم نزديك مي‌شود تا آنجا كه انگار قطعه‌اي گل روي تخته زمينه است براي سعي دوباره انجام تجربه‌هاي حجمي كه در يك بناي كاه‌گلي اتفاق افتاده كه انگار اين بار يك موضوع مجسمه‌سازي است.
و نگاه به كار يك آرشيتكت، مجسمه‌ساز در كنار معماري روستايي كويري. اما آندره بلوك آرشيتكت شهير فرانسوي روزي گفت: معماري حرفه نيست بلكه يك هنر است كه حتي بدون داشتن اطلاعات فني، از هر لحاظ انجام‌پذير است و متكي بر بلاغت كامل در به‌كار بردن هنرهاي پلاستيك است.
و اين مهندسي است كه ساختمان را فقط براي استفاده محض مي‌سازد و در پي فرم‌هاي نو ظهور مي‌رود و مايل است كارش به نحوی روشن زيبايي  و محاسن فني معماري را حائز باشد. من مي‌افزايم كه او اين را مي‌گويد كه زيبايي  بر مهندسي افزوده ‌شود، نه اينكه با آن و در اثناي آن خلق و زاده شود.
او مي‌گويد: مهندس مايل است كه كارش با تكنيك‌هاي ساختماني مدرن نيز انطباق يابد لذا كارهاي او مشابه با ساختمان‌هاي گذشته از آب در مي‌آيد. در اين زمان، وظيفه معمار است تا فرم‌هاي تازه‌اي كشف كند و با برنامه كار خود درآميزد.
اگر چند هر موضوعي از مرحله تصور و خيال به‌صورت رئال، تحقق مي‌يابد، اما مهندس با استفاده و استعانت از معلومات محيط و امكانات ساختماني و شناسايي  اشكال‌ها و طرح راه‌حل مقتضي، اين روند را ممكن مي‌سازد. مراعات توام با جسارت در تقابل مهندسي engineering و معماري architecture مي‌تواند عالي‌ترين محصول كار را حاصل كند و من اين شباهت ناگزير بين كارهاي مجسمه‌وار او و طرح ساختمان‌هاي بومي كويري را به قضاوت شما وامي‌گذارم.

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >