صفحه نخست arrow اندیشه arrow سياست سينايي
ابن سينا و انديشه‌هاي سياسي و اجتماعي
سياست سينايي
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1 بدعالی 
25 مهر 1388 - 16:27
سياست سينايي

امين محمدي‌زاد:رفتار سياسي ابن‌سينا ناشي از خصوصيات شخصي خودش و ويژگي‌هاي حكومتي سلطان محمود غزنوي بود، زيرا سلطان از نظر ديني از مذهب حنفي و مسلك اشعري پيروي مي‌كرد و در عقيده خود بسيار تعصب داشت، در حالي كه ابوعلي سينا بر اساس اعتقادات شيعي، حكومت متعصبانه سلطان محمود را قبول نداشت.

حسن بن عبدالله بن حسن بن علي بن سينا،(1) معروف به ابوعلي سينا، در سال 358. ش در يكي از دهات بخارا به دنيا آمد. در 58 سالگي در همدان در گذشت و در همان جا به خاك سپرده شد.(2) وي عمر خود را در فراگيري علم، مطالعه، تحقيق، تاليف، مداواي بيماران، همچنين در سياست و وزارت گذراند. از اين رو، اگرچه بيشتر تاليفاتش در علوم فلسفه، طب و نجوم است، اما در عمل و انديشه سياسي نيز سرآمد روزگار خود بود. به همين دليل، بارها به مقام وزارت رسيد، مدت‌ها در حبس و گاه نيز متواري بود و در اختفا به سر برد. او در انديشه سياسي نيز صاحب تحريراتي چون تدبير منزل در سياست الهي است. (3)
اوضاع سياسي و اجتماعي عصر ابوعلي سينا
اوضاع سياسي و اجتماعي در زمان حيات ابوعلي سينا نامطلوب و ناهنجار بود، به‌گونه‌اي كه دولت‌هاي متعددي چون ديالمه در بخش اعظم ايران، آل زيار در مناطق جنوبي و سامانيان در ماوراءالنهر و مابقي خاك ايران حاكميت داشتند، قدرت خلفاي بني‌عباس نيز در قلمرو خاك ايران، صرفا به اعطاي القاب براي امرا و نه اداره سياسي - اجتماعي محدود بود و مردم با جنگ‌هاي زيادي چون حمله سلطان محمود غزنوي به خراسان، سيستان، ماوراءالنهر و ري مواجه بودند. از اين رو، انديشه‌هاي سياسي و اجتماعي ابوعلي سينا واكنشي نسبت به وضعيت موجود و تلاشي براي بهبود آن به‌شمار مي‌رود.(4)
علاوه بر آن، ابوعلي سينا بخشي از زندگي خود را در دوره حكومت سلطان محمود غزنوي گذراند. سلطان محمود ميل داشت ابوعلي سينا را در كنار خود داشته باشد تا از وي براي افزايش اعتبار و منزلت سياسي حكومتش بهره گيرد. اما ابوعلي سينا هيچ‌گاه دعوت او را براي پيوستن به حكومت غزنويان نپذيرفت. اين رفتار سياسي ابن‌سينا ناشي از خصوصيات شخصي خودش و ويژگي‌هاي حكومتي سلطان محمود غزنوي بود، زيرا سلطان از نظر ديني از مذهب حنفي و مسلك اشعري پيروي مي‌كرد و در عقيده خود بسيار تعصب داشت به حدي كه غيرهم‌كيشان خود را كافر و مرتد و ريختن خون آنها را جايز مي‌دانست، در حالي كه ابوعلي سينا براساس اعتقادات شيعي، حكومت متعصبانه سلطان محمود را قبول نداشت. (5) محمود غزنوي كه در شكل‌گيري انديشه‌هاي سياسي و اجتماعي ابوعلي سينا نقش داشت، اولين پادشاهي است كه لقب «سلطان» بر او نهاده شد. همين مساله نشان از عدم اعتناي جدي به اسلام در چنين حكومتي دارد. همچنين وجود چاپلوسان و تحسين اعمال نارواي سلطان توسط درباريان، ستودن فتوحات پر از كشتار شاه از سوي شعرا، اذيت و آزار انديشمنداني مانند ابوريحان بيروني و ابوالقاسم فردوسي، تشريفات همراه با لهو و لعب، فساد و استبداد مطلق و اعدام دانشمندان به جرم اعتقادات شيعي از ديگر ويژگي‌هاي حكومتي است كه در زمان سلطان محمود غزنوي (معروف‌ترين و مقتدرترين پادشاه غزنوي) بر بخش اعظم ايران - يعني از همدان تا ماوراءالنهر - حاكميت داشت. (6)
نابرابري‌هاي اجتماعي
به عقيده ابوعلي سينا زندگي انسان با حيوان متفاوت است. علت اين تفاوت در دو چيز است:
اول، نيازهاي انسان به آن دليل كه انسان از عقل پيروي مي‌كند، متعدد و متنوع است.
به همين دليل، نيازهاي انسان طيف وسيعي از خواسته‌هاي مادي، معنوي، فردي و اجتماعي را شامل مي‌شود. اما نيازهاي حيوان صرفا مادي، فردي و فاقد هرگونه هدف و كمال‌جويي آگاهانه است، چراكه حيوان تابع غريزه است.
دوم، چون نياز انسان متعدد است و خود نيز به تنهايي قادر نيست همه نيازهايش را تامين كند، به تقسيم كار روي مي‌آورد و روشي را برمي‌گزيند كه به تعاون و همكاري مي‌انجامد. ضرورت ديگر اين همكاري در تفاوت انسان‌ها از همديگر است. به بيان ديگر هر يك از انسان‌ها استعداد برآوردن يك يا چند نياز انساني را دارد. از اين رو، در صورت همكاري جمعي، مي‌تواند به همه نيازهاي خويش پاسخ دهد.(7)
اختلاف انسان‌ها در استعداد و توانايي، از حكمت و مشيت‌الهي سرچشمه مي‌گيرد و براي بقا و تكامل جامعه انساني ضروري است. به بيان ديگری، اگر همه مردم پادشاه باشند، همديگر را نابود مي‌كنند. اگر همه غني و توانگر و در ثروت، يكسان و برابر باشند، هيچ‌كس براي ديگری كار و خدمت نمي‌كند و نياز هيچ‌كس برآورده نمي‌شود و اگر همه در فقر به سر برند، از تنگدستي، گرسنگي و تشنگي هلاك مي‌شوند. اين تفاوت‌ها، اختلاف در درآمد و ثروت و سرانجام، پديد آمدن طبقات اجتماعي را فراهم مي‌آورد. بر پايه همين تفاوت‌ها، سه طبقه سياستمداران، صنعتگران و پاسداران در جامعه شكل مي‌گيرند.(8)
سياستمداران در رأس جامعه قرار دارند. در طبقه سياستمداران نيز بايد مدير و سياستمداري قرار داشته باشد كه حقايق فلسفي را بداند يا مبادي دين را بشناسد. اگر حقايق فلسفي را مي‌فهمد براساس آن وگرنه بر پايه مبادي دين به وظايفي همچون هدايت رعيت به عبادت، تحقق عدالت اجتماعي، تهيه ابزار جنگي و نظارت بر دخل و خرج بيت‌المال بپردازد. او همچنين بايد مردم را به اطاعت از جانشين خود كه براساس صفات علم، شجاعت و مانند آن برمي‌گزيند، وادارد، زيرا فقط در اين صورت، مدينه عادله و صالحه، كه تامين‌كننده سعادت دنيا و آخرت بشر است، شكل مي‌گيرد.(9)
حكومت ديني
به عقيده ابن‌سينا، وجود قانون عدل و اجراي آن متضمن استقرار امنيت و فراهم‌شدن آزادي در جامعه است كه آن نيز به رفاه و آسودگي دنيا و آخرت انسان‌ها منجر مي‌شود. البته قانوني چنين رهاوردي دارد كه پيامبران(ع) از سوي خداوند آورده‌اند يا ناشي از قانون الهي باشد و معصومان(ع) يا جانشينان آنان (عالمان ديني) آن را به مرحله اجراگذارند.(10)
از نظر ابن‌سينا، اين قوانين سه دسته‌اند:
1- قوانين عقلي: اين قوانين در همه مكان‌ها و زمان‌ها ثابتند و درستي و نادرستي همه چيز به آن سنجيده مي‌شود.
2- قوانين كلي: قوانيني هستند كه با گذشت زمان تغيير مي‌كنند و در مكان‌هاي مختلف اشكال گوناگوني به خود مي‌گيرند و اين قوانين، نحوه اجراي قوانين عقلي را نشان مي‌دهند و به‌عنوان مفسر قوانين عقلي به كار مي‌روند.
3- قوانين جزئي: قوانيني كه به وسيله شوراهاي محلي و با تبادل‌نظر با افراد كاردان پديد مي‌آيند و شديدا در معرض تغيير و دگرگوني‌اند، قوانين جزئي نام دارند.(11)
حكومتي كه قانون عدل را به مرحله اجرا مي‌گذارد، بايد خود عالم به قانون و عامل به آن باشد. حكومتي شايستگي اجراي قانون را دارد كه دورانديش، انديشمند و عالم در دين باشد. بنابراين او تمايزي بين دين و سياست قائل نيست و اين دو را از يك مقوله واحد مي‌داند. چنين حكومتي «حكومت ديني» است. حكومت ديني قوانين مورد نياز رعيت را فراهم مي‌آورد و خود و مردم را ملزم به رعايت مقررات مي‌داند. بدينسان، دست ستمگران از ستمديدگان كوتاه مي‌شود و عدالت در جامعه استقرار مي‌يابد.(12)
همچنين حكومت ديني وظيفه دارد سازمان‌هايي را براي اداره امور مردم تشكيل دهد، مردم را به كار فراخواند و از بيكاري بازدارد. از كارافتادگان را جمع‌آوري كرده و آنان را سرپرستي كند، در تامين كالاهاي مورد نياز مردم بكوشد و از كارها و حرفه‌هاي بي‌ثمر و زيان‌آور جلوگيري كند. علاوه بر آن، حكومت ديني بايد مروج تعاون و همكاري، سوادآموزي و درست كاري باشد و از تخلف از قانون و سرپيچي از اوامر حكومت ممانعت به عمل آورد.(13)
نقش سياسي خانواده
ازدواج، پيونددهنده زن و مرد و عامل پديد آوردن خانواده است. تعدد خانواده‌ها و خانوارها نيز به تشكيل جامعه و اجتماع مي‌انجامد، بنابراين ازدواج به سه دليل صورت مي‌گيرد:
اول، مهم‌ترين عامل در پيدايي خانواده، نياز بشر به غير است. انسان بدون كمك ديگران و به تنهايي، قادر به ادامه حيات و تامين نيازهاي جسمي و روحي خود نيست.
دوم، ازدواج وسيله‌اي مناسب و مطلوب براي توالد و تداوم نوع بشر است.
سوم، محصول ازدواج، كودكاني هستند كه پس از رشد، عصاي دست پدران و مادران ناتوان، عاجز و پير مي‌شوند.
از اين رو، ازدواج بيش از آنكه تامين‌كننده نيازهاي فردي باشد، تامين‌كننده نيازهاي جمعي است. در نتيجه، بعد اجتماعي ازدواج از بعد فردي آن برجسته‌تر مي‌نمايد.(14)
در ساختار سياسي خانواده، مرد در رأس قدرت قرار دارد و او است كه مديريت و كياست خانواده را برعهده مي‌گيرد، بر ديگران فرمان مي‌راند و ديگران از او اطاعت مي‌كنند. اما مرد خانه در اداره خانواده (جامعه كوچك)، بايد به سه اصل توجه كند و سياست و اداره خانواده را بر آن اصول قرار دهد.(15)
1- بايد بداند كه «بهترين زن آن است كه عاقل، ديندار، شرمگين، زيرك، دوستدار، زاينده، كوتاه‌زبان، مطيع، يك‌دل، امين، گرانسنگ و خادم شوي [شوهر] باشد و مال اندك شوي را از طريق اقتصاد، فزوني دهد و با خوي خوش، غم‌هاي او را بگسارد و اندوه او را تسكين دهد.»
2- احترام به زن، رعايت حال او، تامين نيازهايش و تربيت او برعهده مرد است تا زن بتواند به وظايف و تكاليف خود عمل كند.
3- مرد بايد زن را به كاري مشغول كند، زيرا زن بيكار توان، همت و وقتش صرف كارهاي بيهوده مي‌شود.(16)
ابوعلي سينا توصيه‌هاي مذكور را به آن دليل ابراز مي‌دارد كه خانواده را اساس اجتماع مي‌داند، سلامت آن را به سلامت اجتماع پيوند مي‌زند و آگاهي از اين مسائل و به كار بستن آن را براي مردان، كه در رأس اين دو جامعه (خانواده و اجتماع) قرار دارند، ضروري مي‌شمرد.
ديگر آراي سياسي ابن‌سينا
افكار سياسي ابن‌سينا محدود به آنچه گفته شد، نيست، بلكه وي در تاليفاتش به نكاتي ديگر از موضوعات مرتبط با علم سياست به شرح ذيل اشاره كرده است:
1- او غايت زندگي انسان را سعادت مي‌دانست. سعادت را نيز فاني در عقل فعال(خداوند تبارك و تعالي) تفسير مي‌كرد. به عقيده او، فقط در صورت فاني شدن انسان در خدا است كه اتصال و پيوند بين عالم دنيا با عالم آخرت برقرار مي‌شود.(17)
2- ابن‌سينا با آگاهي از رابطه تنگاتنگ تعليم و تربيت با پديده‌هاي سياسي، توصيه مي‌كند كه كودكان را به ايمان بياراييد، به آنان اخلاق نيكو بياموزيد، تندرستي‌شان را با ورزش حفظ كنيد، سواد يادشان دهيد و آنها را به كارهاي شايسته‌اي كه به آن دلبستگي دارند، بگماريد.(18)
3- به اعتقاد ابن‌سينا، علوم به دو دسته ثابت و غيرثابت تقسيم مي‌شود؛ علوم ثابت (يا حكمت) به نظري و عملي و حكمت نظري به علوم طبيعي، رياضي و علم الهي و حكمت عملي به علم اخلاق، تدبير منزل و تدبير مدني (علم سياست) تقسيم مي‌شود.(19)
4- شيخ‌الرئيس عقيده داشت كه دريافت ماليات، غرامت‌هاي جنگي و مصادره اموال مخالفان حكومت، تنها راه تهيه مخارج سپاهيان، كارمندان، بيماران، از پاافتادگان و ديگر نيازمندان است.(20)
خلاصه مطالب
1- ابن‌سينا در بخارا به دنيا آمد و در همدان درگذشت. وي علاوه بر فلسفه، طب، و نجوم، در عمل و انديشه سياسي نيز سرآمد روزگار خود بود. بخشي از آراي سياسي او متاثر از شرايط و اوضاع سياسي و اجتماعي است. به بيان ديگر، حضور دولت‌هاي مختلف در نقاط ايران، وقوع جنگ‌ها و حمله‌هاي متعدد غزنويان به شهرهاي ايران و وجود سلطاني ظالم، متعصب و ضدشيعي چون سلطان محمود غزنوي در شكل‌گيري تفكر و اقدام سياسي ابن‌سينا نقش داشت.
2- به عقيده ابن‌سينا، ناتواني انسان‌ها در تامين همه نيازهاي انساني و نيز اختلاف انسان‌ها در استعداد، دو عاملي است كه تقسيم كار و همكاري متقابل و جمعي را اجتناب‌ناپذير كرده است. حاصل اين همكاري جمعي دو چيز است؛ اول اينكه نيازهاي متعدد انساني برآورده مي‌شود. دوم آنكه تقسيم كار و تفاوت استعدادها به اختلاف در درآمد و سرانجام به پديد آمدن طبقات اجتماعي همچون سياستمداران و صنعتگران مي‌انجامد.
3- ابن‌سينا معتقد به حكومت ديني بود. از نظر وي، حكومت ديني، حكومتي است كه عالم به قانون عدل (قانون الهي و قوانين ناشي از آن) و عامل بدان باشد و حكومتي شايستگي اجراي قانون عدل را دارد كه دورانديش، انديشمند و عالم در دين باشد؛ يعني حكومتي كه در آن، تمايزي بين دين و سياست نباشد. چنين دولتي وظيفه دارد به اداره امور مردم بپردازد و در تامين نيازهاي مردم و ترويج همكاري و تعاون جمعي اهتمام ورزد.
4- ازدواج به‌دليل نياز انسان به غير، ضرورت تداوم نوع بشر و نياز به مددكار در پيري شكل مي‌گيرد. بنابراين ازدواج بيش از آنكه تامين‌كننده نيازهاي فردي باشد، تامين‌كننده نيازهاي جمعي است. با ازدواج، خانواده شكل گرفته و مرد در راس آن قرار مي‌گيرد و البته او در اداره اين جامعه كوچك، بايد زنان را بشناسد و نيازهايشان را برآورد، زيرا خانواده اساس اجتماع است و سلامت آن به سلامت اجتماع پيوند مي‌خورد.
5- ابن‌سينا همچنين عقيده داشت غايت زندگي انسان، سعادت است. بايد در تعليم و تربيت كودكان كوشيد. دريافت ماليات، غرامت جنگي و مصادره اموال مخالفان تنها راه تهيه درآمد دولت است.
پي‌نوشت:
1- برخي گفته‌اند «سينا» اشاره به صحراي سينا است، زيرا جد پنجم ابوعلي سينا در صحراي سينا مي‌زيست.
2- ابوعلي سينا شيعه بود. علاقه مفرط وي به فلسفه و انتخاب كنيه ابوعلي از سوي او بخشي از دلايل شيعه بودن ابن‌سينا است. علاوه بر آن، همكاري وي با حكمرانان شيعه، برشمردن امتيازات علي(ع) بر ديگران در امر خلافت، تولد و زندگي در يك شهر شيعي مذهب و... نيز از دلايل شيعي بودن او است. ر. ك: فلاسفه شيعه، نعمه، ص 152.
3- همان، ص 156-144.
4- نابغه شرق، نورالله لاروردي، ص 11-8.
5- همان.
6-همان.
7- تاريخ فلسفه در ايران و جهان اسلامي، حلبي، ص 223.
8- همان.
9-تاريخ فلسفه در ايران و جهان اسلامي، حلبي، ص 225.
10- مجموعه مقالات و سخنراني‌هاي هزاره ابن‌سينا، كميسيون ملي يونسكو در ايران، ص 99-83.
11- همان.
12-مجموعه مقالات و سخنراني‌هاي هزاره ابن‌سينا، كميسيون ملي يونسكو در ايران-ص 99-83.
13- همان.
14- تاريخ انديشه‌هاي اجتماعي در اسلام، ستوده، ص 73-71.
15- همان.
16- همان.
17- ابن‌سينا، محمود مرعشي، ص 33.
18- تاريخ فلسفه در ايران و جهان اسلامي، حلبي، ص 226.
19- ابن‌سينا، مرعشي، ص 22.
20- دايره‌المعارف تشيع، ج 1، ص 334.

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >