علي باباچاهي:آنچه در مورد غزلهاي حافظ براي من رشكبرانگيز و غيرمنتظره است «بازيهاي زباني» اوست. منظور از «بازيهاي زباني» به ويژه در مورد حافظ چيزي در حد «زبانمداري» و «زبانورزي» اوست. از طرفي اين تركيب يعني بازيهاي زباني ظاهرا معطوف به ديدگاه پستمدرنيستها است.
در اينجا اما، من آن را در وجه بوميشده آن (اينجايي) به كار ميبرم. يعني هم وجوه متكثر و قابل تاويل آن را در نظر دارم و هم رعايت دقايق واژهها، به بيان ديگر حافظ با ژرفنگري خاصي ذخاير مختلف كلمه را از نظر دور نميدارد و منظور از ذخاير مختلف، وجه موسيقايي، وجه معنايي و رنگ و درنگ نهفته در كلمات است. از طرفي بازيهاي زباني حافظ معطوف به نفي قدرتهايي است كه در گفتمان حاكم بر جامعه بهچشم ميخورد. با زبان سادهتر اين بازيها نفي گفتار و كردار صوفيان ظاهرنما، نفي ريا و رياضت، نفي سخن شيخ و زاهد ريايي، سلب قدرت از قواعد مسلم و تثبيتشده و نفي قدرت از سخن مسلط يعني عقل حسابگر زمانه است. با اين حساب و به تعبير من شعر حافظ را بايد شعري «درزباني» دانست و نه «برزباني». بدين معنا كه شعر «درزباني» صرفا به مبادله كالا (معنا) نميپردازد بلكه به هر كنشي در عرصه نوشتار، جنبهاي آفرينشي ميدهد؛ يعني حافظ با توجه به وجوه مختلف معاني اعم از سياسي يا اجتماعي براي وجه زيباييشناختي اهميتي برتر درنظر ميگيرد. حافظ تمام رنديها، نظربازيها، طنزها و لطايف معنايي را از منشور شعري زبانمدار مينگرد.