صفحه نخست arrow اندیشه arrow قرباني بزرگ
9 اکتبرسالگرد اعدام بوخارین
قرباني بزرگ
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
19 مهر 1388 - 14:53
قرباني بزرگ

مزدک راستین:نيكلاي ايوانويچ‌بوخارين که خود يكي از معماران انقلاب روسيه بود، در عين حال معروف‌ترين قرباني كمونيست روسي است. نام بوخارين بيش از آنكه جزو نام‌آوران انقلابي بيايد يادآور پروژه‌هاي اعتراف‌گيري استالين است.

بوخارين پنج سال بعد از اعدام اعاده حيثيت شد و اين اتفاق هم ديگر نه تاثيري به حال او و نه رژيمي در حال فروپاشي داشت. بوخارين پس از طي مراحل دادگاه استاليني در سال ۱۹۳۸ محكوم و تيرباران شد. او پيش از مرگ نامه‌اي به استالين نوشت كه بعد از مرگ استالين اين نامه بوخارين را در كشوي ميز كارش جايي كه همواره آن را نگهداري مي‌كرد، يافتند. بوخارين در فرازي از اين نامه خطاب به استالين مي‌گويد: «... قلبم آتش گرفته از تصور اينكه تو مرا بابت آن جنايات مقصر بداني و مرا به انجام آن كارهاي هولناك محكوم كني. سرم گيج مي‌رود و احساس مي‌كنم دارم با تمام توانم فرياد مي‌زنم و با سرم به ديوار مي‌كوبم كه چه كنم؟ چه كنم؟ از هيچ‌كس ناراحتي به دل ندارم، من مسيحي نيستم اما خرده‌باور‌هاي دروني خودم را دارم. اگر مي‌خواهي بداني بيش از هر چيز خودم را سرخورده احساس مي‌كنم به خاطر چيزي كه شايد تو فراموشش كرده‌اي؛ تابستان ۱۹۲۷ بود، به من گفتي ميداني چرا تو را دوست خودم انتخاب كرده‌ام؟ چون تو اهل توطئه نيستي مگر نه؟ و من گفتم نه! آه چه ساده كه من [اهل توطئه] بودم و حالا با زندگيم بهايش را مي‌پردازم.»
بوخارين در جريان حذف تروتسكي در كنار استالين ايستاد اما منطق حذفي كه تروتسكي را از حزب و روسيه بيرون راند شامل هيچ استثنايي نمي‌شد چه رسد به اينكه مفعول حذف بوخاريني باشد كه در يك مقطع بزرگ‌ترين مانع تماميت‌خواهي استالين شد، در آن زمان كه هنوز امكان مخالفت با استالين وجود داشت.اما حذف بوخارين آسان نبود، او وجهه بسيار داشت. در 40 سالگي عضو دفتر سياسي، رئيس انترناسيونال كمونيست و مدير روزنامه پراودا بود. او با ديگر اعضاي دفتر سياسي نظير تومسكي رهبر سنديكاها وريكوف رئيس شورا روزبه‌روز بيشتر و بيشتر نگران وضعي مي‌شد كه با تحريك استالين در حزب به وجود آمده بود. در عرصه بين‌المللي او خط‌مشي جديد انترناسيونال را غيرواقع‌گرايانه و سكتاريستي ارزيابي مي‌كرد. در عرصه داخلي نسبت به جنون در حال رشد صنعتي شدن و خراج سنگيني كه روستاها بابت اين امر خواهند پرداخت هشدار مي‌داد و معتقد بود پايه قدرت شوروي يعني اتحاد ميان كارگران و دهقانان به خطر خواهد افتاد. بوروكراسي در همه جا حاضر است و با آن ديگر مبارزه نمي‌شود. بدتر اينكه قدرت شخصي استالين گسترش مي‌يابد و براي بقا به سمت سازش با او مي‌روند. بوخارين با وجود مسووليت‌هاي مهم و مخاطبان گسترده‌اي كه داشت خود را در برابر بالا گرفتن خطر ناتوان مي‌ديد. با كامنف رابطه برقرار كرد و دچار اشتباه بزرگ استفاده و سوءاستفاده از تهديد به استعفا شد. شخصيت بوخارين طوري بود كه واقعا نگران وحدت حزب بود. نه ميل به كار فراكسيوني داشت و نه استعداد آن را. در انتقادهاي اصولي نيز بيشتر توانا بود تا دادن پيشنهادهاي مشخص. در عرصه انديشه دو كتاب «يادداشت‌هاي يك اقتصاددان» و «وصيتنامه لنين» را بيرون داده بود كه دومي كنفرانس باارزشي بود كه در آن آخرين نوشته‌هاي لنين بررسي شده و سياستي كه مي‌توانست مطابق با آن باشد نتيجه گرفته شده بود، ولي اگر بوخارين اعتبار داشت، استالين اقتدار داشت و پشتيباني نه‌تنها اعضاي جديد دفتر سياسي بلكه بخش بزرگي از كادرهاي حزبي همراه او بود، كادرهايي كه بيشتر پراگماتيك بودند تا ايدئولوژيك و بي‌صبرانه در پي صنعتي كردن كشور و كلكتيويزه كردن زمين‌ها به هر قيمت بودند. نظر استالين هم همين بود؛ نظري كه براي خود بدون دلايل قوي نبود. استالين نيرومند از پي پيروزي بر اپوزيسيون چپ اكنون در پي تهاجم به آنچه بود كه به زودي آن را «انحراف راست» ناميد. او بدون هيچ شرمساري برخي تزهاي تروتسكيست‌ها را كه همراه بوخارين با آنها مبارزه كرده بود پذيرفت و خود را قهرمان صنعتي كردن كشور با سرعت هرچه بيشتر و حذف كولاك‌ها همچون يك طبقه معرفي كرد.حذف بوخارين موضوع پلنوم كميته مركزي كه در آوريل 1929 برگزار شد بود.سخنراني استالين در اين پلنوم شاهد بارز جانشيني دردناك منطق قدرت به جاي ديالكتيك بحث بود. سخنراني طولاني چند صد صفحه‌اي كه از آن پس به شيوه‌اي كلاسيك براي خفه كردن اعتراضات تبديل شد. به جاي باز كردن بحث، باز كردن پرونده‌ها شروع ‌شد. بيش از آنكه تحليل بر تحليل افزوده شود، اتهام روي اتهام گذاشته مي‌شد. از خط انترناسيونال كمونيست تا مساله دهقانان، از نظريه دولت تا انضباط حزبي، استالين از همان نخستين صفحات تلاش مي‌كرد در اذهان اين انديشه را فرو كند كه از خلال همه اختلاف‌نظرها و مسائل مختلف «دو خط» مشاهده مي‌شود، يكي خطي است كه استالين آن را از قبل خط «كميته مركزي» مي‌نامد و ديگري خط «گروه بوخارين» كه در همه موارد «مخالف با خط عمومي حزب» است. همه استدلال‌ها به اين شكل است كه از ميان دو ديدگاه بوخارين در همه مسائل اشتباه مي‌كند و هيچ‌كدام از پيشنهادهايش جبران‌كننده اشتباه ديگر او نيست. تازه هر جا كه نظرات او و هم‌انديشانش نادرست به نظر نمي‌رسند از آن رو است كه «سياست‌بازي» مي‌كنند، مي‌خواهند «پايه سياسي اختلاف ما را پنهان كنند» و «بر خط اپورتونيستي خود سرپوش بگذارند» ولي خوشبختانه استالين آنجا است كه آنان را افشا كند. بوخارين مسائل مهم آينده را مطرح مي‌كرد؟ استالين او را همچون مردي كه «در گذشته زندگي مي‌كند» معرفي مي‌كند؛ كسي كه «از مشكلات مي‌ترسد» و مي‌كوشد حزب را به عقب ببرد. بوخارين مسائل دردسرآوري نظير «فقدان رهبري جمعي» يا «اعدام مدني» مبارزان حزبي را طرح كرده است؟ فقدان روح برادري در كار؟ «بايد واقعا هرگونه احساس شرمي را از دست داد تا فراموش كرد كه اين گروه بوخارين است كه چوب لاي چرخ يك رهبري جمعي مي‌گذارد.» مجبور كردن او به سكوت؟ «همه اينها مهملات است»، «چه كسي او را مجبور به سكوت كرده است؟»
اگر هرچه بوخارين گفته بدون يك لحظه ترديد نادرست است و بايد آن را كنار گذاشت، يعني آنكه سياست استالين يكپارچه درست است و بايد بدان اعتماد كرد. بدين‌سان بود كه استالين توانست بدون هيچ بحثي تزهايش را در مورد ضرورت تشديد مبارزه برضد سوسيال‌دموكراسي و «قبل از هر چيز جناح چپ آن» به حزب بقبولاند يا در مورد «تشديد مبارزه طبقات» به تناسب ساختمان سوسياليسم يا ضرورت تحكيم «انضباط آهنين» در حزب تزهايي كه همگي در دهه 30 نقش ويرانگري را كه مي‌دانيم ايفا كرد. استالين براي «خراب كردن» بوخارين - اين اصطلاح خود او است - به شكلي روشمند عمل مي‌كند.
بايد به ويژه جنبه‌هاي قوي بوخارين را مورد حمله قرار داد. بوخارين وجهه بزرگي همچون نظريه‌پرداز ماركسيست داشت. استالين مدعي شد كه او مدام در حال انباشتن حماقت است. نه‌تنها «آثار لنين را خوب نمي‌شناسد» بلكه «اشتباهات او تصادفي نيست». بوخارين شهرت جدي داشت كه كمونيستي وفادار است. استالين از او كه ديروز وي را «دوست شخصي» خود مي‌ناميد زشت‌ترين تصوير را ارائه داد. در همان ابتداي سخنراني معلوم شد كه در بوخارين «عناصر خرده‌بورژواي زنجيرگسيخته» وجود دارد. 20 صفحه بعد در مورد ماجراي مشهور خراج از دهقانان «او به دنبال دشمنان خلق كشيده شده است» در پايان متن، او متهم شد كه «به طبقه كارگر، به انقلاب خيانت كرده است» همه اينها كافي نبود بايد فرديت او را براي هميشه نابود كرد. بوخارين كسي است كه ديروز نيز با «نردبان اضطراري پيش تروتسكيست‌ها مي‌رفت» و چنين آدمي جرات مي‌كند كه اينجا و در سخنراني خود بگويد كه يك چيز «انحرافي در موضع حزب ما وجود دارد» باز هم همه اينها كافي نيست. استالين در موقع نتيجه‌گيري مدعي مي‌شود كه در 1918 بوخارين در پشت پرده با سوسياليست رولوسيونرهاي چپ زدوبند كرده بود.
 اين زدوبند راجع به چه بود؟ «چيزي است كه متاسفانه هنوز نمي‌دانيم» اما در اين ترديد نيست كه در آن زمان سوسياليست رولوسيونرها پيشنهاد مي‌كردند كه «لنين را بازداشت كنند و يك كودتاي ضدشوروي انجام دهند...» اين سخنان در 1929 گفته شد اما لحن سخنان همچون دادگاهي است كه 9 سال بعد به اعدام جسماني بوخارين انجاميد.
 

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >