شمس لنگرودي:سپانلو از معدود شاعران بافرهنگ و باتجربه در حال حاضر است. اول از همه لازم است بگويم يكي از مشكلات اصل شعر ما ذهنيگرايي است. اگرچه بعد از دوران مشروطيت تلاش زيادي براي خروج از اين ذهنيگرايي صورت گرفت اما به هر حال نشد كه مانند شعر غرب بتواند به واقعيتهاي بيرون توجهش را جلب كند.
ازجمله شاعراني كه درواقع برونگراييشان بيش از ديگر شاعران است و يك حركتي در اين جهت به شعر دادند (جدا از منوچهر شيباني كه اولين قدمها را برداشت) فروغ فرخزاد و محمدعلي سپانلو بودند؛ در دو طريق مختلف.
اهميت شعر سپانلو در شعر معاصر در دو مقوله است. اول توجه به ظرفيتهاي شعري كه در اطراف، اشياي روزمره و تاريخ زندگي محاصره شده است و ديگري گريز از رمانتيسيسم كه از سالهايي بهويژه دهه 30 تا اواخر دهه 40 گريبانگير شعر ما شده است. مجموعه اخير محمدعلي سپانلو بهترين مجموعه شعرش است. مشخصا ميتوان روي دو شعر انگشت گذاشت. «چه گاو سبز قشنگي» و ديگري كه نام فرودگاه ندارد اما درباره فرودگاه است. اين دو شعر دستاورد هنري و تجربي سپانلو است كه ميتواند پيشنهادهايي براي ارائه شعرهاي بهتري باشد. اين كتابي است كه من به خوانندگان كتاب شعر توصيهاش ميكنم.