ترجمه: آرمین منتظری:به لطف نارضايتيهاي افكار عمومي جهان از نظام سرمايهداري و همچنين وقوع بحران اقتصاد جهاني كه سراسر جهان را فراگرفته است، كارل ماركس و نيمه تاريك و مبهم تحليلهاي او درخصوص سرمايهداري بار ديگر بر سر زبانها افتاده است.
اما فردريش انگلس، بهترين و نزديكترين دوست ماركس و يكي از نويسندگان كتاب «مانيفست كمونيسم» و كسي كه فداكارانه از ماركس هنگام نوشتن كتاب سرمايه دفاع ميكرد، چه ميشود؟
اين دقيقا همان مسالهاي كه «تريستارم هانت» سعي كرده است در كتاب جديدش كه «ژنرال ماركس: زندگي انقلابي فردريش انگلس» نام دارد، بررسي كند.
هانت تلاش ميكند در اين كتاب شرح دهد كه چگونه انگلس به خاطر جنايتهايي كه اتحاد جماهير شوروي سابق و كمونيسم در جنوب آسيا و چين به نام وي انجام داده بود، پيشمرگ، و قربانی تمام این سرزنش ها شد.
هانت در كتاب خود مينويسد: «انگلس در حالي تنها ماند كه كيفي پر از مدارك راديكاليسم ايدئولوژيك سده 20 در دست داشت. اين در حالي است كه همه از ماركس به عنوان يك پيشگوي راستين و فراسياسي نظام سرمايهداري جهاني ياد ميكنند.» تريستارم هانت كه يك دانشگاهي انگليسي و ستوننويس روزنامه گاردين انگليس است در اين كتاب در دو مرحله سعي ميكند ماموريت نجات خود را درخصوص فردريش انگلس، يعني ژنرال ماركس به انجام برساند. هانت نخست سعي ميكند تصويري از علايق انساني و شخصي انگلس پيش چشم خواننده نقاشي كند. هانت تلاش ميكند از انگلس، شخصيتي اجتماعي و خوشمشرب با قلبي بزرگ و بخشنده تصوير كند. هانت همچنين در كتاب خود با قدرت تمام از انگلس در برابر تمامي تهمتها و دروغهايي كه بعدها به او و ماركس بسته شد دفاع كرده و اين بهتانها را رد ميكند. هانت در مرحله نخست ماموريتش در اين كتاب موفق عمل ميكند. او به خوبي موفق ميشود تصويري كه ماريو باتالي درخصوص كمونيسم بينالمللي در كتاب خود تصوير كرده بود را - و از انگلس به عنوان فردي عياش با اشتهاي سيريناپذير كه اشتياق بسياري به مستي و باز كردن بطري شامپاين داشت - خدشه دار كند.
براي اينكه شما هم اين نكته را دريابيد بد نيست به بخشي از اين كتاب مراجعه كرده و موضع هانت را درخصوص انگلس بخوانيم. هانت در بخشي از كتاب خود مينويسد: «انگلس نوعي سالاد خرچنگ درست ميكرد كه بسيار خوشمزه بود و به اين مهارت خود افتخار ميكرد. او همچنين شكار روباه را بسيار دوست داشت. انگلس روزهاي يكشنبه ميهمانياي را براي روشنفكرهاي چپ در لندن برگزار ميكرد و اين ميهماني آنقدر صميمي و خودماني بود كه هيچكس تا قبل از ساعت دو يا سه بامداد آن را ترك نميكرد.» هانت همچنين در توصيف شخصيت انگلس به سه مورد كوتاه اشاره ميكند. مواردي نظير اينكه انگلس گفته بود فضيلت برتر از نظر او خوشرفتاري و شعار مورد علاقهاش «بيخيال شو» است.
شعار مورد علاقه انگلس «بيخيال شو» است. واضح است كه شناختي ثابت از اين مرد در ذهن ما جا افتاده است و درحقيقت يكي از دستاوردهاي كتاب هانت اين است كه ما را به لايههاي تاريك از شخصيت انگلس رهنمون ميكند.
به نظر ميرسد انگلس از همان آغاز زندگي دوگانه داشته است. انگلس كه در سال 1820 به دنيا آمد فرزند آلماني ثروتمندي بود كه كارخانه نساجي داشت. زندگي انگلس به نوعي داراي امتيازاتي ويژه بود و انتظار ميرفت او زندگي مرفهي در يك خانواده تاجر داشته باشد. اما انگلس علاقه زيادي به شعر و بعدها به روزنامهنگاري پيدا كرد. انگلس پس از مطالعه آثار فلسفي هگل كه نوعي روش فلسفي ديالكتيكي بود علاقه زيادي به اين فيلسوف پيدا كرد و بعدها گرايشهاي چپ سياسي در وي ريشه دواند. در 20 سالگي پدر انگلس او را براي كار تجاري به منچستر انگليس، فرستاد. او در انگليس در نهايت تعجب، كار كودكان، جامعهاي غارت زده و كارگراني را ديد كه تا سرحد جان كار ميكردند. در انگليس بود كه او سايه شوم سرمايهداري و عصر صنعتي را به چشم ديد و آن را حس كرد. در طول دوراني كه در منچستر بود به تدريج دستش به قلم رفت و شروع به نوشتن يادداشتهايي كرد. در همين دوران بود كه انگلس كتاب «شرايط طبقه كارگري در انگليس» را نوشت. انگلس در زمان نوشتن اين كتاب 25 سال داشت. كتابي كه هانت به درستي آن را «مروري بر وحشت و خوف صنعتي شدن شهرها» ناميده است.
نوشتههاي انگلس كمكم توجه ماركس را به خود جلب كرد. درنهايت اين دو در پاريس مدتي را با هم گذراندند كه هانت از اين دوران با عنوان « نوشيدن 10 روزه» ياد ميكند. انگلس و ماركس در طول 40 سال آينده دوست باقي ماندند و در همين دوران بود كه آنها به كمك هم مانيفست كمونيسم را نوشتند كه اين نوشته در واقع تحت تاثير مشاهده انقلابهاي سال 1848 در تمام دنيا و سربرآوردن كمونيسم در سراسر جهان به رشته تحرير درآمد. انگلس به منچستر بازگشت و تا 19 سال آينده در منچستر به كار مشغول بود و هم او بود كه كارل ماركس را در خلال نوشتن اثر «سرمايه» حمايت مالي ميكرد.
در كتاب «ژنرال ماركس» تهمايههايي از كمدي نرم نيز ديده ميشود. ماركس دوست داشت هر از چندگاهي سر به سر انگلس بگذارد. امكانات رفاهي طبقه متوسط در دوران جامعه ويكتوريا هم بهانههاي ماركس براي سربهسر گذاشتن انگلس بودند.
امكاناتي رفاهي نظير شكار روباه، باشگاههاي تفريحي، و غذاهاي خوب. به عنوان مثال زماني مارس در نامه به انگلس نوشته بود: «خوب حالا ديگر تو عضوي از بازار پول و معامله كالا هستي. البته قابل احترام است. تبريك ميگويم. اما هرازچندگاهي دوست دارم نعره تو را زماني كه در ميان دستهاي از گرگها محاصره شدهاي، بشنوم.» البته اين ماركس بود كه چكهايي كه انگلس برايش ميفرستاد را نقد ميكرد و حتي ابراز علاقه انگلس به دخترش را نيز دوست ميداشت. انگلس حتي در موردي ديگر نيز به كمك ماركس شتافت و پدرخواندگي فرزند نامشروع ماركس را نيز پذيرفت چراكه خودش بچهاي نداشت. انگلس هرگز به ازدواج به عنوان يك عرف نهادينهشده نمينگريست و البته تا پايان عمرش با محبوبش مري برنز، كه يك دختر ايرلندي بيسواد و بدون تحصيلات بود، زندگي كرد؛ زندگياي درست ماند يك زن و شوهر. وقتي مري در سال 1863 از دنيا رفت، انگلس با خواهر مري، «ليزي» زندگي كرد و با او ازدواج كرد. در سال 1870، انگلس ديگر نميتوانست در منچستر بماند بنابراين به لندن نقلمكان كرد و در نزديكي خانه ماركس، سكني گزيد. پس از آنكه ماركس در سال 1883 از دنيا رفت انگلس ويرايش دوم و سوم «سرمايه» را انجام داد و روزنامهاي تاسيس كرد. روزنامهاي كه محل طواف سوسياليستهاي سراسر جهان بود.
در كتابهاي بعدي نظير «سوسياليسم: آرماني و علمي»، انگلس راهنماي بسيار جامعي را به سوي ماركسيسم ارائه كرد. البته منتقدان انگلس را متهم كردند كه در اين كتاب درواقع ايدههاي ماركس را سادهسازي و دچار انحراف كرده است. انگلس سرانجام به دليل ابتلا به بيماري سرطان حنجره در سال 1895 در 74 سالگي از دنيا رفت.
تريستارم هانت همانگونه كه با هنرمندي جنبههاي انساني شخصيت انگلس را تصوير كرده، اما نتوانسته - و البته اگر منصف باشيم تلاش نكرده است - آن چهره ظالم و خشمگين ايدئولوگي را كه در درون انگلس وجود داشت مخفي كند. انگلس حداقل در برخي از موارد از حاميان پاكسازي نژادي به شمار ميرود. نوشتههاي او درباره علم و دانش، در نهايت از سوي اتحاد جماهير شوروي در بازجوييها از دانشمندان و روشنفكران، مورد استفاده قرار گرفت. چراكه سران كمونيست اتحاد جماهير شوروي گمان ميكرد علم و دانش در نهايت به بورژوازي ختم خواهد شد. البته هانت درنهايت در كتابش انگلس را تبرئه كرده و مينويسد: «ماركس و انگلس را با هيچ منطق و احساس بشري نميتوان به دليل جناياتي كه بعدها به نامشان شد، مجازات كرد. حتي اگر سياستهاي ضدبشري به نام آنها به جريان افتاده باشند.» هانت در كتاب خود تاكيد ميكند انگلس درخصوص انقلابهايي كه از مدل تغيير از بالا به پايين پيروي ميكردند، شك و ترديد داشت. هانت معتقد است انگلس در پايان عمر خود مدافع حركت دموكراتيك و صلحجويانه به سوي سوسياليسم بود. هانت در كتاب خود انگلس را يك متفكر معرفي ميكند و مينويسد: «او عاشق زندگي خوب، مدافع سرسخت ايده فرديت و شخصيت مستقل و مشتاق ادبيات، فرهنگ، هنر و موسيقي بود.» هانت در كتاب خود تاكيد ميكند كه انگلس درواقع مردي بود كه استالين حتما او را اعدام كند.