صفحه نخست arrow فرهنگ arrow غفلت از مده‌آي ايراني
نگاهي به نمايش «آذر» به كارگرداني حسين فرخي
غفلت از مده‌آي ايراني
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
14 مهر 1388 - 14:00
غفلت از مده‌آي ايراني

رضا آشفته:«آذر» يك نمايش روان‌شناختي است. اظهارات و اعترافات و واگويه‌هاي زني به نام آذر مقابل دكتر جراح صورتش مبناي اين برون‌فكني روان‌شناسانه است. آذر پرستار است و در جنگ صورتش دچار سوختگي و شكستگي شديد شده است. او كه از مرگ نجات يافته‌، نمي‌تواند تصوري از صورت كريه و زشت خود داشته باشد. ‌آذر مي‌پندارد شوهر پزشكش كه در منطقه جنگي غرب خدمت مي‌كند، ديگر او را با اين صورت زشت نمي‌پسندد.

همين تصور اشتباه چقدر كه باني آزار و اذيت نمي‌شود؛ او خود را مي‌آزارد و باعث رنجيدگي خاطر فرهاد، همسرش، مي‌شود. آذر حتي دكتر جراح را مي‌آزارد. اندوه و پريشاني فضا را در تك‌گويي آذر لبريز مي‌كند. يعني نوعي افسردگي و اختلال رواني در آذر ايجاد شده ‌كه خيلي بدخيم‌تر از سوختگي و برهم‌ريختگي صورتش است. اين توهم و عارضه رواني با حضور فرهاد در هم شكسته مي‌شود، چون هيچ تلاشي از سوي آذر براي ارتباط برقرار كردن با فرهاد صورت نگرفته‌، فقط توهمات اين ارتباط و واپس‌خوردگي پس از آن است كه نظم زندگي آذر و فرهاد را برهم ريخته است. آذر تنها است و نمي‌داند كه فرهاد عاشقانه او را مي‌پذيرد چون خودش ملاك ارتباط است، نه صورت زشت و زيباي‌اش. بنابراين، اين ماجرا پس از ديدار آن دو در مطب دكتر جراح كه دوست، همسر و همكلاسي خود آذر است، با باز شدن باندهاي صورت و تصوير موفقيت در جراحي پلاستيك جلوه ديگري مي‌يابد. به عبارت بهتر بر‌خلاف انتظار آذر، هنوز هم زيبايي‌اش حفظ شده است.
آنچه رضاييان مي‌نويسد، تا‌حدي دربرگيرنده واقعيت‌هاي ناشي از جنگ است و چه بسا همين برخوردهاي خلاف انتظار هم در آن به وفور ديده شده باشد؟ اگر كمي كلاه خودمان را قاضي كنيم، مطمئنا تراژدي بستر تلخي دارد و نمي‌تواند با خوشي ميانه‌اي داشته باشد. اگر بپذيريم كه پايان خوش از اركان ملودرام‌هاي دو، سه قرن اخير بوده، «آذر» هم مي‌تواند دربرگيرنده چنين مضموني باشد. بايد به راحتي‌ گفت كه بستر دراماتيك «آذر» ملودرام نيست. آنچه از زبان «آذر» روايت مي‌شود، واگويه‌هاي يك تراژدي غيرقابل انكار به نام جنگ است. اصلا تعريف مسلم جنگ همين تراژدي خواهد بود كه هر عمودي‌اي را بي‌وقفه افقي خواهد كرد. خانه و انسان هم فرقي ندارد، فقط كافي است توپ و گلوله‌اي شليك شود؛ هر چيز ايستاده و برقراري نقش بر زمين مي‌شود‌. فقط هم يك لاشه و ويرانه از آن باقي مي‌ماند. چه سقوطي دردناك‌تر از جنگ؟ ما در نوشتن گزيده‌ها را پيش روي همگان قرار مي‌دهيم. در نمايش «آذر» هم هيچ چيز شيريني وجود ندارد تا اينكه فرهاد مي‌آيد. چرا بايد فرهاد خلاف معيارهاي شعر كلاسيك ايراني عمل كند؟ چون فرهاد در شعر نظامي هرگز به شيرين نمي‌رسد. مگر نمي‌شود اين فرهاد قرن بيستمي عاشق نباشد؟ مگر فرهاد نمي‌تواند بر‌پايه هوس با آذر ازدواج كرده باشد و حتي معيارهاي حضورش هم در ميادين جنگ جذب امتيازات مادي باشد؟ همين جا است كه فرق نويسنده ايراني و بيگانه معلوم مي‌شود. آنها بي‌رحمانه تراژدي مي‌نويسند، اما ما ترحم ناشي از تراژدي را در خود بيدار مي‌كنيم تا تراژدي بر كاغذ و صحنه ‌شكل نگيرد. چرا ما تراژدي‌نويس نداريم؟ اگر ‌مي‌شد آن وقت شاهد يك «مده‌آ»ي ايراني در جغرافياي ايران و شرايط تاريخي جنگ هشت ساله خودمان بوديم. شايد يك راه ديگر تغيير زاويه ديد بود. يعني به جاي آذر، فرهاد راوي مي‌شد. او بايد تلاش مي‌كرد ايثارگري خود را به آذري بقبولاند كه نمي‌تواند تصوري از ارتباط دوباره خود با همسرش داشته باشد؛ آذري با صورت سوخته كه از فرهاد مي‌گريزد. فقط يك تغيير منظرگاه ما را به گونه ديگري در پيچ و خم درام به پردازشي معقول‌تر نزديك مي‌كرد.
با اين تعابير آذر خلاف واقع عمل مي‌كند و در بستر دراماتيك سر و سامان منطقي نمي‌يابد؛ با آنكه حركت‌ها و ميزانسن‌ها و تدبير‌ حسين فرخي بسيار است. او تصوير‌گرايي را ركن فضاسازي و پردازش شخصيت و پيش بردن دراماتيك ماجراها قرار داده است، حتي از ويدئو و فيلم هم نهايت استفاده را مي‌برد تا توهمات آذر را تصويري كند. او از ايجاد خلأ ‌اجتناب مي‌كند تا تجسم تماشاگر را بالا ببرد با اين هدف كه تصوري درست از موقعيت شكل گيرد. حتي فرخي آنقدر تاكيد بر كدگذاري‌هاي رئال دارد كه دكتر جراح، فرهاد و سمانه ـ دوست و همكار آذر در ميدان جنگ ـ در صحنه رفت و آمد دارند. درست است كه اين حضور ذهنيت آذر است، اما همين موضوع تجسم و عينيت صحنه را مضاعف مي‌كند. تنها كافي بود آذر بنشيند و فقط حرف بزند، حتي معلوم نباشد براي كدام شنونده‌اي! آن وقت مي‌ديديم كه فضا چقدر خشك و بي‌روح است؛ صحنه و نمايش هم از هماهنگي و ضرباهنگ تهي مي‌شد. همين آمدوشدها، بهره‌مندي از ويدئو و استفاده از امكانات صحنه‌اي و حركت‌هاي آذر در صحنه، نمايش را به باوري عيني نزديك‌تر مي‌كند. پلي بين ذهنيت و عينيت برقرار مي‌شود تا يك جريان روانكاوانه با تاكيدات واقع‌گرايانه براي مخاطب سهل‌الوصول‌تر شود. با اين حساب، مشكل در خود متن است، همين نكته بارز در متن است كه تراژدي در اجرا را هم ناممكن مي‌كند. آنچه به تنهايي آذر را موثر مي‌كرد، تنيدن آن در كالبد يك تراژدي بود؛ يك تراژدي مدرن كه در قالبي روان‌شناسانه مسائل دنياي امروز را پيش روي مخاطب قرار مي‌دهد.
بي‌تعارف بايد بازي فريبا شاهسون را در نقش آذر ‌پذيرفت. هر چند لحظه‌هاي پاياني توي ذوق مي‌زند زيرا كلمات از مدار معمول و تراژيك بيرون مي‌آيد و شفاف‌تر اينكه شعاري مي‌شود. مابقي بازيگران هم به اقتضاي متن حضور چنداني ندارند. اما عرفانيان بازي يكنواختي دارد. شايد اين بازي ناشي از توهم آذر باشد. همچنين پايان بازي عرفانيان هم چندان دلچسب نبود. شايد اين نوع برخورد در تضاد با يك واقعيت بسيار تلخ باشد. اگر قرار بود كه آذر خوب بشود، در يك تركيب ملودراماتيك همه چيز موفق‌تر مي‌نمود تا اينكه قرار باشد، جنبه‌هاي روانكاوانه يك اثر محوريت كل جريان‌ها باشد؛ آن هم با تاكيد بر تراژدي جنگ!!!
طراحي صحنه و نورپردازي هم با پيروي از ذهني بودن فضا، از چيدمان درستي برخوردار است. آذر بين مطب يا بيمارستان، ميدان نبرد، منزل شخصي، محل سكونت و بيمارستان محل كار فرهاد در كرمانشاه سرگردان است. همه چيز در يك لحظه اتفاق مي‌افتد، آن هم همزمان با حضور دوباره فرهاد در زندگي‌اش است. چند سرم آويزان، ميز و صندلي و پرده ويدئو امكانات محدود در خانه نمايش است تا تدارك يك ذهن پريشان را بدهد. نور هم با سايه روشن عجين مي‌شود تا روشنايي حضور فرهاد كه منطق درستي دارد را نشان ‌دهد. موسيقي زماني به اوج مي‌رسد كه صداي زنجير تانك روي ذهن و روان آذر و تماشاگر راه مي‌رود. نكات ريزي كه غفلت نويسنده را بارزتر مي‌كند تا در زمان خلق و نگارش تراژدي چون بزرگان آن ـ سوفوكل، اشيل، شكسپير و ديگران ـ بي‌رحمانه قلم را بر كاغذ پيش ببرند وگرنه از تراژدي خبري نخواهد بود. متن هم به اقتضاي چيزهاي پيش‌پاافتاده اندر خم كوچه اول متوقف مي‌شود.
منبع: ایران تئاتر

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >