منتقد درنیامدنی و برنامه سینمایی هفت
آیا بدنامی از گمنامی بهتر است؟
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
۱۲ آذر ۱۳۹۰ - ۲۰:۵۵ تعداد بازدیدها: ۷۸۸
آیا بدنامی از گمنامی بهتر است؟

بهزاد عشقی: چگونه می‌توان یک منتقد سرکش و سرسخت و آشتی‌ناپذیر را رام کرد؟ خب می‌توان کفی نان دستش گذاشت، یا نوشابه‌ای برایش باز کرد، یا یکی از کارهای سترگش را مورد تحسین قرار داد.

آن وقت است که منتقد لب فرومی‌بندد و از سخن‌گفتن بازمی‌ماند. این همان تدبیری است که سیروس الوند در مواجهه با منتقد آشتی‌ناپذیر برنامه هفت به کار می‌بندد و خود را نجات می‌دهد: تو کتابی درباره آلفرد هیچکاک تالیف کردی که شاهکار است و اگر در عمرت جز این، کار دیگری نمی‌کردی باز هم نام ماندگاری در تاریخ پیدا می‌کردی. آن کتاب کشکولی از نوشته‌های دیگران بود که توسط این منتقد گردآوری شده بود. آیا گردآوری کار دیگران آفریدن شاهکار است؟ خب چاره‌ای نیست. وقتی شکار زورش به شکارچی نمی‌رسد باید تدبیری به کار ببندد تا خود را از مهلکه برهاند. الوند به برنامه هفت دعوت شده بود تا آخرین فیلمش - پرتقال خونی- با حضور این منتقد مورد نقد قرار بگیرد. اما با همین تدبیر موفق شد منتقد سرکش را بر سر مهر آورد و نقد فیلم را کاملا از دستورکار خارج کند. بنابراین به جای آنکه خود مورد نقد قرار بگیرد، طرف مربوطه را مورد نقد قرار داد که: تو باید کمی مهربان‌تر نقد کنی و به هنگام نقد شرایط ساخت یک فیلم را در نظر بگیری. طرف هم باد به غبغب انداخت که نخیر، برای من تالیف مهم است و شرایط تالیف اهمیت ندارد. با کسی دشمن نیستم و حتی با فیلمسازانی که آنها را مورد نقد قرار می‌دهم ارتباط دوستانه‌ای دارم و آنها را به نام کوچک خطاب می‌کنم. لابد به این ترتیب می‌خواهد بگوید که من پیرو این نظر ارسطو هستم که افلاطون را دوست می‌دارم، اما حقیقت را بیشتر از او. چون ارسطو با وجود ارادتی که به افلاطون داشت، تمام آرای فلسفی‌اش را مورد نقد قرار داده بود. اما می‌توان این پرسش را طرح کرد که چرا باید کفی نان دست طرف بگذاری تا جلوی زبانش را بگیری؟ اصلا طرف مگر چه کاره است و چه نقشی می‌تواند در سرنوشت حرفه‌ای تو داشته باشد؟ مسوول سینمایی است و جلوی کارت را می‌گیرد؟ سرمایه‌گذار است و اگر سرمایه ندهد فیلمت در چرخه تولید قرار نمی‌گیرد؟ نماینده تماشاگران است و با اشاره او فیلمت بایکوت می‌شود و در گیشه شکست می‌خورد؟ ناظر کنترل کیفیت یک کارخانه است و اگر نظارت نکند جنس‌های زیراستاندارد تولید می‌شود؟ طرف هم دون‌کیشوت‌وار دچار وهم شده است که انگار فیلمسازان فقط باید به خاطر رضایت او فیلم بسازند. یا اینکه باید با تمام فیلمسازان ایرانی بجنگد تا سینمایی را که به قول او از پای‌بست ویران است، کاملا نابود کند. در نتیجه دانش نداشته‌اش را چماق دانایی کرده و احساس قدرقدرتی می‌کند و با همه سر جنگ دارد. در حالی که کار منتقد اصلا این نیست. منتقد با یک اثر وارد مکالمه می‌شود تا چگونگی‌اش را تفسیر کند، تا معناهای باطنی‌اش را کشف کند، تا ویژگی‌های ساختاری‌اش را مورد تفسیر قرار بدهد، تا نیک و بدش را از هم جدا کند. هیچ نقدی نیز وحی منزل نیست و هیچ منتقدی حرف آخر را نمی‌زند و به تعداد منتقدان ارزیابی‌های متنوعی وجود دارد. بنابراین نمی‌شود آرای منتقدانه را همچون آیه‌های زمینی چماق سرکوب کرد و به سر دیگران کوفت.
از این منظر نقد نوعی پیشنهاد است، بازخورد یک اثر هنری در ذهن یک مفسر خاص است. نقد در برآورد نهایی خود یک فرآورده ادبی است و منتقدی که به آداب نوشتن احاطه داشته باشد، می‌تواند با نقد خود اثری به وجود بیاورد که در نوع خود مایه لذت زیبایی‌شناسی مخاطب شود.
 
وقتی مردم عادی به تماشای یک فیلم می‌روند می‌گویند که عالی بوده یا می‌گویند که مزخرف بود. آنهایی که کمی اهل کمالند اندکی استدلال نیز چاشنی حرف‌هایشان می‌کنند و آنهایی که گرایش به لمپنیسم دارند در برخورد با فیلمی که نمی‌پسندند می‌گویند شعر بود. خب مردم با احساس خود با یک فیلم مواجه می‌شوند. اما نقد ساز و کار عقلانی دارد و منتقد باید با استدلال فیلم‌ها را مورد ارزیابی قرار بدهد. اما منتقد شفاهی برنامه هفت با چهار تا و اندی واژه، ازجمله خزعبل و فاجعه و شلخته و درآمد و درنیامد به مصاف فیلم می‌رود. جالب آنکه الوند نیز با وجود پپسی‌باز‌کردن‌ها، با ظرافت به طرف مربوطه گفت: منتقد درنیامدنی. در بخشی از برنامه بهروز افخمی دعوت شد تا به همراه منتقد درنیامدنی درباره میزانسن در سینما مباحثه کنند. افخمی مثل همیشه بسیار ساده و روشن و به صورت کاملا کاربردی درباره میزانسن صحبت کرد: میزانسن طراحی حرکت بازیگران جلوی دوربین است و در اصل از تئاتر آمده و در سینما نیز کاربرد پیدا کرده است. اما منتقد درنیامدنی حرف‌هایی در این زمینه زد که نه خود می‌فهمید که چه می‌گوید و نه مخاطبش در‌می‌یافت. افخمی نیز با ظرافت و طنازی او را به حاشیه راند و خود رشته‌کلام را به دست گرفت و درباره میزانسن و مسائل سینمایی دیگر حرف‌هایی را طرح کرد که بسیار آموزنده بود. در فاصله صحبت‌های افخمی، صحنه‌ای از فیلم درخت گلابی اثر داریوش مهرجویی، لابد به‌عنوان نمونه‌ای از میزانسن در سینما، به نمایش درآمد. اما بعد بدون آنکه بحثی درباره‌اش درگیرد، منتقد درنیامدنی گفت که این فیلم فاجعه است. آیا می‌توان با یک کلمه تکلیف یک فیلم را مشخص کرد؟ آیا این انصاف است؟ در هر صورت و با وجود همه این خرده‌گیری‌ها، حالا منتقد درنیامدنی‌ ما، به یمن رسانه‌ای چون تلویزیون، به نامورترین منتقد ایرانی بدل شده است. به‌گونه‌ای که از بقال و آرایشگر و حتی ماهی‌فروش سر بازار همه او را می‌شناسند. با این توضیح که در منظر عمومی منتقد به یک ایرادگیر حرفه‌ای بدل شده که با حرف‌های بی‌معنی باعث رنجش فیلمسازان می‌شود. سال‌ها پیش شخصی به منتقدی باسابقه گفته بود که نقدهای کوبنده‌ای که تو بدون استدلال منطقی علیه‌ فیلم‌های ایرانی می‌نویسی، بوی حسادت می‌دهد و باعث بدنامی‌ات می‌شود. منتقد باسابقه در پاسخ گفته بود که بدنامی از گمنامی بهتر است. اما منتقد درنیامدنی ما نه فقط خود، که صنف منتقدان را در پیشگاه عمومی بدنام کرده است.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >
صفحه نخست arrow آرﺷﯿﻮ بخشهای خبری arrow آرشیو یادداشت ها arrow آرشیو یادداشت فرهنگ arrow آیا بدنامی از گمنامی بهتر است؟