ليلا كردبچه:مجموعه اين دفتر را باد ورق خواهد زد، سروده شهاب مقربين را ميتوان در كنار چند مجموعه شعر موفق ديگر، از اتفاقات ادبي خوشايند اخير دانست. مجموعهاي كه در آن حس و انديشه دوشادوش هم حركت كردهاند، در عين اينكه شاعر از جنبههاي فرعي و جانبي كلام نيز غافل نمانده است. از نقاط قوت اين مجموعه ميتوان به ساختمند بودن شعرها هم در حوزه مفهومي و هم در حوزه صوري اشاره كرد و نيز به حساسيت بالايي كه شاعر به پتانسيلهاي زباني از خود نشان داده است.
به لحاظ ساختاري؛ ميتوان توجه به تم دور تسلسل را مبناي شكلگيري اشعار زيبا و چشمگيري در اين مجموعه دانست و جالب اين است كه شاعر براي ساخت بخشيدن به اشعاري كه در آن به بيان انديشهاي تسلسلوار پرداخته از فرم دايرهاي كمتر كمك گرفته و حال آنكه اغلب شاعران (البته جوانترها) براي بيان چنين مضاميني در وهله اول به سراغ فرم دايرهاي ميروند و احيانا براي بيرون آوردن شعر از يكنواختي ساختاري به شگردهايي چون تغيير زاويه ديد و تغيير زاويه تخاطب و... دست ميزنند. اما در اشعار شهاب مقربين، شاعر با استفاده از عناصري چون تكرار (نه تكرار دايرهوار در حوزه زباني، بلكه تكراري در حوزه محتوا و مضمون) دور تسلسل را به بهترين نحوي به نمايش گذاشته:
در تمام ايستگاهها / تو ايستادهاي و / دست تكان ميدهي / من سراسيمه پياده ميشوم / در تمام ايستگاهها / تو رفتهاي (ص 13)
ساقه علفي / كنار ساقه علفي / در علفزاري انبوه / در باد خم ميشويم / به سمت ديگري / و ديگري / به سمت ديگري / و ديگري / به سمت ديگري / و ديگري... (ص 94)
همچنين توجه به تم طرد و عكس و اجتماع ضدين و نقيضين (كه به لحاظ منطقي غيرممكن است و در منطق شعري پذيرفتني است) نيز زيربناي شكلگيري اشعاري موفق در اين مجموعه هستند:
سكوت سربي پيش از سپيدهدمان / قوقولي قوي خروس مردهاي است / نميشنوي؟ (ص 34)
پنجره خوابيده است / آرام باش / پردهها خوابيدهاند / حرف نزن / حتي اگر برف صدا كند / و پردهها و پنجره پلكهاشان را باز كنند / تو حرف نزن / دنيا خوابيده است / و در رويايي بيپايان انگار / آرام گرفته / آرام بگير / شايد دنيا دارد روياي ما را ميبيند (ص 40)
از گرمي سرمست شديم / يا از مستي سرگرم (ص 66)
توجه به صنعت ادبي حسن تعليل نيز از رويكردهاي مثبت ساختاري اين مجموعه است و قائل شدن دليلي زيبا و شاعرانه براي امري كه بنابر علتي طبيعي و نه شاعرانه اتفاق افتاده را نيز ميتوان از ديگر اتفاقات خوشايند اين مجموعه دانست. مثلا در شعر: آب جوي برگها را با خود ميبرد / شاخهها در باد / دنبال چيزي ميگردند (ص 33)
شاعر در تكان خوردن شاخهها در باد، علت حقيقي را مخفي كرده و در عوض، آن را به علتي شاعرانه نسبت ميدهد.
اما عنصر تشبيه در اين مجموعه نقش كمرنگي ايفا ميكند. و شايد بد نباشد دليل آن را در تجربه شاعري شهاب مقربين بجوييم.
تشبيه از سادهترين و دم دستيترين عناصر شكلگيري يك شعر است. تشبيه چيزي به چيزي / چيزي به هياتي / هياتي به هياتي / هياتي به چيزي / حالتي به حالتي / فضايي به فضايي / حسي به حسي (حساميزي ) / بيجاني به جانداري
(تشخيص ) / و... و معمولا كوتاهترين راهي است كه شاعران (البته شاعران جوانتر) براي بيان احساساتشان انتخاب ميكنند. اما هرچه در اين مسير پيش ميروند و تجربه مياندوزند استفاده از عنصر تشبيه در اشعارشان كم شده و استفاده از عناصر ديگري كه در مراحل بعد جزو شگردهاي خاص شعري و سبك خاص شعري شان ميشود فزوني ميگيرد.
شفيعيكدكني (ادوار شعر فارسي صفحه 96)، تخيل را عبارت از كوششي كه ذهن هنرمند در كشف روابط پنهاني اشيا دارد ميداند و ميگويد: «تخيل به شاعر امكان آن را ميدهد كه ميان مفاهيم و اشيا ارتباط برقرار كند.» اما بايد توجه داشت كه روابط پنهاني ميان اشيا و امور لزوما نبايد از نوع شباهت باشد. گاهي زواياي ديگري از ارتباط نظير اختلاف و تضاد و... نيز ميتوانند در آفرينش جلوهاي هنري نقش موثري ايفا كند. در اين مجموعه نمونههايي محدود اما بسيار هنري ازين صنعت ادبي را ميبينيم:
مانند عقربههاي يك ساعت / آسياها در باد ميچرخند / ميچرخند و / خرد ميكنند / مانند عقربههاي ساعت (ص 21)
كه در آن تشبيه در كنار تغيير گزاره توانسته به نقشپذيري نهاد توسعه بيشتري بدهد.
و به لحاظ زباني؛ توجه به ارتباط و تناسب واژهها (به گونهاي مراعاتالنظير) را بايد از ديگر مولفههاي اين كتاب دانست كه در مواردي بر ساختار شعرها نيز تاثير شگرفي گذاشته. جلالالدين همايي (صناعات ادبي صفحه 259) ارزش ادبي سخن منظوم و منثور را مرهون تناسب و تقارب مابين اجزاي آن ميداند و عبدالحسين زرينكوب (نقد ادبي صفحه 120) ميگويد: «لفظ را نه فقط از لحاظ ارتباطي كه با معني دارد، بلكه حتي از جهت وزن و آهنگي كه در آن هست بايد جزء اصلي هر اثر ادبي خاصه شعر شمرد.» مثلا در اين شعر:
روي ميزي از چوب گيلاس / شكوفهها بر باد رفتند / برگها را باد آورده است/ روي ميزي از چوب گيلاس / ميان برگها / قافيههاي سرخ را ميچينيم / تا تو آويزه گوش كني / گوش كن / باد قافيهها را در هم ريخته است / روي ميزي از چوب گيلاس (ص 11)
ارتباط چندسويه واژگان بسيار قابل توجه است؛ ارتباط ميز و چوب / ميز و گيلاس (گيلاس مشروب) / ميز و برگ و چيدن (كه بازي ورق را تداعي ميكند) / گيلاس و سرخ و شكوفه و برگ و باد / به گوش آويختن گيلاس و چيزي را آويزه گوش كردن / آويزه گوش كردن و گوش كردن / و... كه مجموعه اين تداعيها منجر به آفرينش شعري با تاويلپذيري بالا شده.
اصولا در اين مجموعه، شهاب مقربين (به لحاظ زباني) به پتانسيلهاي مفهومي و آوايي و نوشتاري واژهها توجه زيادي دارد:
توجه به ظرفيتهاي مفهومي واژگان كه خود به سه گروه تقسيم ميشود، به هر سه شكل نمودهاي بارزي در اين مجموعه دارد:
ظرفيتهاي مفهومي اسمي؛ كنار خيابان / حجلهاي آذين بسته / و جوانها دسته دسته / ميگردند و عروس خود را ميجويند (ص 47)
ظرفيتهاي مفهومي فعلي؛ بادكنكي كه دل كودكيام / هوايش را كرده بود / امروز تركيد (ص 90)
ظرفيتهاي مفهومي اسمي و فعلي توامان؛ اقيانوسي بود روياي ما / غرق در آن شديم و / امواج / چيزي جز جسدهاي بادكرده / به ساحل نياورد (ص 38)
و نيز توجه به ظرفيتهاي آوايي واژگان؛ ميخواستم بگويم قافيهانديشي اما ديدم عنوان مناسبي نيست، چرا كه اغلب كلمات همآوا در پارههاي مساوي كلام، يا حتي در بعضي موارد در پايان جملات هم نيامدهاند. اما در هر حال به تعمدانه بودن آنها توسط شاعر شكي نيست. نمونههاي توجه به ظرفيتهايي آوايي و موسيقايي واژگان در اين مجموعه چنيناند:
بم / يا جهنم / سرنوشت ما را هم / رقم خواهد زد (ص 27)
اين شيارهاي ژرف / كه بر زمين نه / بر جبين جا گذاشتيم (ص 53)
و همينطور است توجه به صورتهاي نوشتاري واژهها
تنها به حرفهاي «سين» و «لام» سل سلام گفت (ص 57)