قسمت
هر وقت بحث ازدواج میشد
پدر هندوانه را مثال میزد
ما میخندیدیم
و مادر از خجالت
قرمز میشد!
قند پهلو
میگویم چای بیاورم؟
ملیحه سكوت میكند
و من نمیدانم
سكوت علامت رضاست
یا
جواب ابلهان خاموشیست!
basmati
زیر قرص ماه به دنیا میآیند
با قرص نان بزرگ میشوند
با قرص برنج میمیرند
بچههای ساده شالیكار!
فوبیا
در خانه از لولو مرا ترساندند
در كوچه از جهود
در مدرسه از آقا ناظم ترسیدم
در اداره از پاكسازی
حالا هم كه بازنشسته شدهام
از فشار قبر میترسم
با این حال حدیثه میگوید:
من از اچبل اچسیل میتلسم!
و ملیحه غشغش میخندد و میگوید:
نترس عزیزم
بابا بزرگ كه دم نداره!
ابوالقاسم
ملیحه میداند
به تمام بانكها بدهكارم جز بانك خون
این شعار را جدی بگیریم:
اهدای خون، اهدای زندگیست
فردوسی سی سی سی به زبان فارسی
خون اهدا كرد
فارسی را از مرگ حتمی نجات داد
ما به فردوسی بدهكاریم
فردوسی مرسی، یاشا
اجركم عندالله!