(نمايش «ملانصرالدين»/ دراماتورژ: نسيم احمدپور / طراح و كارگردان: علياصغر دشتي/ تالار مولوي).
در بروشور نمايش «ملانصرالدين» آمده است گروه «دنكيشوت» با هدف تجربه استقلال تئاتر از ادبيات «... متون ادبي بيشتر شناختهشده را با انگيزه استفاده از پيشآگاهي تماشاگر...» دستمايه توليد نمايش قرار داده است. يكي از عناصر سازنده متون ادبي (منثور و منظوم) روايت است. اين گروه اگر در اجراي نمايش «شازده كوچولو» سعي در صحنهايكردن و نمايشدادن روايت را داشت، اما بهتدريج و در كارهاي بعدي به حذف روايت پرداخت و با حذف روايت به حذف «شخصيت» رسيد؛ به قسمي كه ملانصرالدين در اين نمايش نه يك شخصيت نمايشي و نه حتي اسمي خاص كه به اسمي عام و به يك مفهوم مبدل شد، همانگونه كه مثلا بهلول ميتواند اسمي عام باشد و بلاهت همراه با انديشه تقدير او و اين يعني حبسشدن شخصيت در چنبره تقديري كه برايش رقم خورده است. نمايش «ملانصرالدين» شكلدادن و نمايش اين تقدير است و نمايش تقديري كه ننه دلاور و فرزندش، گودو، سياه نمايشهاي روحوضي، شاه لير و... در چنبره آن اسيرند. اين نمايش براساس اغتشاشهاي تصويري و صحنهاي شكل گرفته است. اين نوع كار هم تقديرش يا شكست مطلق است يا موفقيت مطلق، حد وسط ندارد. به فرمرسيدن از ميان اينهمه اغتشاش سخت است البته. وقتي آنچه كه بر صحنه جاري است همه اغتشاش است و درهمريختگي با ايجاد فرمي ناب و خالص است كه ميتوان با تماشاگر ارتباط برقرار كرد و تماشاگر را در اين تجربه مهم سهيم كرد. ولي اگر اندك خللي در اين فرم ايجاد شود كار در همان اغتشاش سرگيجهآور و بيمعنايش سقوطي موحش خواهد كرد و مهمتر از همه اينكه تقديري كه در اين نمايش شكل ميگيرد نهتنها انفعالي نيست بلكه انگار بيننده را به مقابله بر ميانگيزد، و همين است كه اجرا را اينقدر شيرين كرده است. دقيقا نميدانم كار «دراماتورژ» در اين نمايش چيست اما اگر نمايش «ملانصرالدين» و نمايشهاي قبلي اين گروه را كار مشترك «دراماتورژ» و «كارگردان» آنها بدانيم، نسيم احمدپور و علياصغر دشتي با اجراهاي مشترك خود در اين سالها به غناي صحنه نمايش در ايران كمك فراواني كردهاند؛ دمشان گرم!