حسن محمودی:وقتی سایت نشر چشمه خبر از توقیف «شاخ» پیمان هوشمندزاده برای چاپ سوم داد، آنها كه كتاب را نخوانده بودند و تنها شنیده بودند كه با داستانی در حاشیه جنگ روبه رو هستند، پیش خودشان فكر كردند كه لابد ممیزان، «شاخ» را ضدجنگ تشخیص دادهاند و این بار نیز شاهد ماجرای مشابهی هستیم كه سالها پیش برای كتاب حسین مرتضایانآبكنار، «عقرب روی پلههای راهآهن اندیمشك یا از این قطار خون میچكد قربان!» اتفاق افتاد. اما آنها كه «شاخ» را خوانده بودند، میدانستند كه با كتاب پرفروش شوخ و شنگی روبه رو هستند كه راوی آن موقعیت بكتی دو سرباز را به تصویر كشیده است.
«شاخ» این قابلیت را دارد كه مانند كتاب قبلی نویسندهاش به چاپهای متعدد برسد. یكی از گمانهها حول و حوش همین نكته شكل گرفت كه انگار در این سالها كتابهای پرفروش با خطرات بیشتری روبهرو هستند و شاید كه تعمدی در میان باشد برای جلوگیری از آثار جریانساز. با انتشار خبر توقیف كتاب «مردگان باغ سبز» اما حاشیهسازیها در حوزه ممیزی كتاب رنگ و بوی دیگری به خود گرفت. ناشر كتاب انتشارات سوره مهر حوزه هنری است و مولف آن محمدرضا بایرامی یكی از معروفترین و پرافتخارترین نویسندگان حوزه ادبیات انقلاب و دفاع مقدس در داخل و خارج از كشور است. بایرامی یكی از موفقترین و خلاقترین نویسندگان مرسوم به نویسندگان ارزشی است. «مردگان باغ سبز» بایرامی در حوزه هنری با شور و ذوق زیادی منتشر شد. محمدرضا مومنی، رئیس حوزه هنری به همراه تعدادی از نویسندگان انقلاب در رونمایی این رمان در دفاع از او و نویسندهاش حرف زدند و رضا امیرخانی «مردگان باغ سبز» را یكی از بهترینهای ادبیات بعد از انقلاب معرفی كردند. كتاب در زمان انتشارش با استقبال مخاطبان روبهرو شد و تقریبا همان وضعیت مشابه «شاخ» پیمان هوشمندزاده را به جهت اقبال مخاطبان پیدا كرد. اما این كتاب نیز به دلیل مشابه بودن اتفاقات آن با ماجراهای بعد از انتخابات در چاپ سوم متوقف ماند. بایرامی خودش درباره موضوع كتابش میگوید: «ایده اولیه به یك خاطره خیلی دور برمیگردد؛ خاطرهای كه مادرم شاهد آن بوده و مرتب برای ما نقل میكرد. آن خاطره هم به زمانی برمیگردد كه حزب دموكرات آذربایجان شكست میخورد و به هزیمت میرسد. در حال عقبنشینی به سمت مرزهای شوروی هستند كه دو نفر از اینها گذرشان به روستای ما به نام لاتران در پای كوه سبلان میافتد و یكیشان كه برای تهیه آب و غذا به سمت روستا میآید در آن شرایط و بلوایی كه در فضا حاكم است، كشته میشود. به همان شكلی كه در كتاب ذكر شده است، كشنده بعدها لباس سوراخ كشته را كه جای گلوله داشت، میپوشد و پز میدهد كه من یك فرقهای را كشتم. به هر حال این خاطره در ذهن من بود و سالیان سال با آن زندگی كردم و به نوعی میتوان گفت كه شروع قضیه این بود… تاریخ آن دوره من با اسناد و مدارك و شاهدان زنده چون حادثه به گونهای است كه هنوز كاملا به فراموشی سپرده نشده و در اذعان شفاهی مردم منطقه نقل میشود و بخش عمده كار من، چون داستاننویس هستم تخیل بود و از در هم آمیختن اینها داستان شكل گرفت.» نویسنده كه مانند نویسندگان دیگر در این سالها هیچ تجربهای از این دست در راه انتشار كتابهایش ندارد، درباره شباهتهای احتمالی مضمون كتاب با حوادث بعد از انتخابات میگوید: «نه اصلا قصد مقایسه نداشتم. ولی در واقع تاثیرات زمان حاضر آن فضا را خیلی برای من زنده كرد. به هر حال اینقدر جوانب مختلف قضیه بهطور شهودی برای من روشن شد كه خودم هم شگفتزده شدم و شروع كردم به نوشتن و سریع هم انجام شد.» با این اتفاق محمدرضا بایرامی نیز طعم تلخی را میچشد كه سالها پیش نویسندگان ارزشی همچون رضا امیرخانی، مصطفی مستور، داوود غفارزادگان وجواد جزینی تجربه كردند. چند روزی از انتشار این خبر میگذرد. بایرامی و مدیران حوزه هنری در اینباره سكوت كردهاند. دیگران هم كه آثارشان مدتهاست در محاق ممیزی مانده، نگران بدترشدن اوضاع ممیزی در دوره مدیریت معاونت جدید فرهنگی هستند. نگرانی وقتی ناشی از بلاتكلیفی باشد، آن وقت اوضاع و احوال به كلی فرق میكند. رویای خیلی از نویسندگان به مرور رنگ دیگری به خود میگیرد. آنها همین چند ماه پیش بود كه با حرفهای جایگزین محسن پرویز به روزهای خوش امیدوار بودند.