اسدالله امرایی:نشر نیلوفر مجموعه دوجلدی داستانهای كوتاه در ایران نوشته حسین پاینده را منتشر كرده كه داستانهای كوتاه ایرانی را بررسی میكند. در جلد اول كتاب مفاهیم و نظریههای داستان سوررئالیستی و داستان ناتورالیستی معرفی شده است. پاینده نقد مشروحی هم بر داستانهای ممتاز این دو سبك نوشته است.
در جلد اول نویسنده علاوه بر تحلیلهای موردی و اشاره به داستانهای متعدد مجموعاً ۱۵ داستان كوتاه ایرانی را نقد كرده از جمله میتوان به خاكسترنشینهای غلامحسین ساعدی، شهر كوچك ما اثر احمد محمود، مرد نوشته محمود دولتآبادی، عروسكفروشی صادق چوبك، چنگال صادق هدایت، تولد اسماعیل فصیح اشاره كرد. در جلد دوم هم پاینده ویژگیهای داستان كوتاه مدرن را شرح داده و نمونههایی ذكر كرده باغ تابناك نوشته محمدعلی كشاورز، ایستگاه نوشته طاهره علوی، غریبهای در اتاق من نوشته مهرنوش مزارعی، چراغ خطر نوشته فرزانه كرمپور، یك بار هم شده سوسن گوش بده نوشته پیمان هوشمندزاده و مردی كه برنگشت نوشته سیمین دانشور.
حسین سناپور هم شعر گفته. نشر چشمه مجموعه شعر سیاهه من را منتشر كرده است.سناپور البته به داستانهای كوتاه و رمانهایش شهرت دارد. تو صبحی/ شیری روان از پیچاپیچ زخمهای گلوگاهام./ ظهر كه بشوی/ دلام گیر/ آتشفشانی است تاب تمام شده/ منتظر تا بریزد در قالب دستهات/ كه وقتی شب شدی و پوشاندیام. حالا البته نمیدانیم ورود ایشان را به عرصه شعر تبریك بگوییم یا نه. اما به هر رو امیدواریم باز هم از این نویسنده خوب كارهای حوب بخوانیم، حتی اگر شعر باشد.
مرا ببخش خیابان بلندم منتخبی از اشعار محمد شمس لنگرودیست كه غلامرضا بروسان گردآورده. ناشرش هم نشر شاملو مشهد است. البته لازم نیست تا مشهد بروید در تهران یك سر به كتابفروشی اگر بزنید، حتماً پیدا میكنید. خیابان شانزده آذر، کوچه عبدینژاد. ضمناً تا تمام نشده بجنبید چون هزار و صدتا بیشتر چاپ نشده. شعرهای شمس لنگرودی از آنهاییست كه در وصفش میگویند با آن رطل گران توان زد. گزیده شعرهایی از مجموعههای پیش از این منتشر شده شمس است. رفتار تشنگی، در مهتابی دنیا، نتهایی برای بلبل چوبی، پنجاه و سه ترانه عاشقانه و ... روز/ با كلمات روشن حرف میزند/ عصر با كلمات مبهم/ شب سخنی نمیگوید/ حكم میكند. به اضافه ۲۲ مرثیه در تیرماه. ما را ببخش خیابان بلندم/ كه چراغهایت در قطرات خون روشن میشود. باقی را هم خودتان بخوانید و لذت شعر را ببرید و ببینید كه شاعر چگونه در دل مردم جا میگیرد.
کف اقیانوس یک پارچه مخمل سبز بود. ماهیها رقص سرخ میکردند و تمام گل و گیاه با دوسازه که نقش گردان (حسینا)بود میبارید و میبارید. درهمان حال زمین سبز بود قله هاسبز بودند ، ماهیها سبز بودند میبارید میبارید میبارید... ماهی در باد مجموعه دوازده داستان كوتاه از حسین آتشپرور است. مدالها، زیر درختان کاج، یک روز بهاری، روز باشکوه، انجمن گل و بلبل و سند سوم داستانهایی از زندگی آدمهای روزگار ما. آدم هایی كه خیلی راحت از كنار آنها میگذریم. برایشان شعار میدهیم و حاضر نیستیم ده دقیقه تحملشان كنیم. نشر گلآذین هم ناشر كتاب است. همین ناشر پیشتر رمان خیابان بهار آبی بود را از آتشپرور منتشر كرده بود.
كسی كه دوست جهان است، جهان نیز دوست اوست. آقای پالومار درحالیكه آه میكشد میگوید: «كاش من هم میتوانستم اینطور باشم!» آقای پالومار نام رمانی از ایتالو كالوینو است با ترجمه آرزو اقتداری كه نشر كتاب خورشید آن را منتشر كرده. كالوینو آقای پالومار را ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه كورییره دلاسرا به چاپ رساند و هفت هشت سال طول كشید تا كتابش كند.
مجله الف كه ویژه نامه كتاب و ضمیمه خردنامه است از گروه مجلات همشهری كمكم جای خود را میان اهل كتاب باز كرده. گفتوگو با زندهیاد عنایتالله رضا. گفتو گو با عبدالجبار كاكایی، یوریك كریم مسیحی،محمدرضا لطفی و ضیا موحد از بخشهای خواندنی الف است. گزارش سرانه مطالعه كتاب. گفتوگو بااستاد دكتر عبدالحسین فرزاد در باره ترجمه اشعار آدونیس، زیستن در تاریكی و كتاب به بهانه انتشار كتاب با بورخس. گفت و گو با مترجم شریف رضا رضایی را از دست ندهید عنوانش این است: من یك مترجم تمام وقتم. به بهانه ملخهای حاصلخیز در ستون در آستانه بلكه هم در آستارا رفتهاند، سراغ اكبر اكسیر. «صدای خروس میآید/خرده ریز سفره میشوم/ پله پله پایین میآیم/ حیاط کوچک مادربزرگ/ درخت نارون/ گربه های بازیگوش/ جوجه های بهاره/ غوغای مرغها/ گنجشک ها/ به طبقه همکف میرسم/ صدای خروس میآید/ از موبایل قسطی همسایه..» از اكبر اكسیر پیشتر بفرمایید صندلی عزیز و پسته لال سكوت دندان شكن است در نشر مروارید منتشر شده كه با استقبال خوانندگان رو بهرو شده است.
« بیانیههای جمعیت مبارزه با خشونت علیه اشیا» مجموعه داستانی از امیر تاجالدین ریاضی است كه نشر رود منتشر كرده است. جاماس، بازیكنی كه دست به عمل خطا زده و بزودی به كمیته انضباطی احضار خواهد شد عنوان داستانی از این محموعه است.« توپ به دست، پشت به همه میدوم، گوشه خلوتی دور از دسترس.كسی از پسم نیامده، آسوده خاطر، با خیال راحت خم میشوم، توپ را نیان دو پا ، روی چمن میگذارم، و با احتیاط و آرام چاقوی نقرهكوب یادگار پدرم را از پشت جوراب و ساقبند بیرون میكشم، نوك تیز تیغه براقش را به همه نشان میدهم و بعد با تمام قدرت روی توپ میكوبم، بادش با صدا خالی میشود. به یك ضربه بس نمیكنم، ضربههای پیدرپی، شاید بیشتر از بیست ضربه كاری تا اینكه لاشه زخمی و بیجانش را میان میدان میاندازم.» پیشنهاد میشود این بازیكن كه معلوم نیست یادگار ارزشمند پدر چاقوكش، چاقوساز یا چاقوفروش را با چه انگیزهای در پشت ساقبند پنهان كرده به برنامه نود فردوسیپور دعوت شود.
مامان عزیزم مجموعه نامههاییست كه نویسندگان بزرگ به مادرشان نوشتهاند. از شارل بودلر تا سنت اگزوپری. انتشارات ققنوس ناشر كتاب است و مینا دارابی امین ترجمهاش كرده كه از او چیزی نخواندهام تا به حال، اما به نشر ققنوس و انتخابهایش اطمینان دارم. نامههای ویلیام فاكنر و ارنست همینگوی به مادرشان خیلی جالب است. نامههای همینگوی به مادرش و دعواهای قلمی با او بر سر كتاب خورشید هم میدمد كه البته در اروپا با عنوان سور منتشر شد نشان از عمق دانش همینگوی از آدمی و رفتارهایش دارد. از همینگوی همیشه خوشم میآمد. سه تا از كارهایش را هم ترجمه كردهام كه یكی منتشر شده مردان بدون زنان و دو تای دیگر در انتظار الطاف خفیه است. زیر آفتاب هیچ تازه نیست و آن سوی رودخانه میان درختان. اینها هم قرار است به میراث همینگوی در نشر افق بپیوندد. راستی این روزها دیگر نویسندهها نامه نمینویسند انگار.