احسان مازندرانی: اصولگرایان سنتی پس از وقفهای ششساله بار دیگر عزم خود را برای همگرایی با جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم جزم كردهاند. حبیبالله عسگراولادی پیر موتلفه و رئیس جبهه پیروان خط امام و رهبری اعلام كرد جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین و مراجع عالیقدر ظرفیت این را دارند كه موضوع وحدت در جامعه سیاسی ایران را مدیریت كنند.
اعتراف عسگراولادی به نقش مهم جامعتین و مراجع در وحدت یا هر مساله دیگری به روزهایی باز میگردد كه اصولگرایان محوریت روحانیت را در تصمیمگیریهای انتخاباتی خود به دست فراموشی سپردند. آنها كه تا پیش از سال ۸۴ بدون اذن جامعه روحانیت مبارز كه پیشوای جریان راست محسوب میشد هرگز حمایت خود را از كسی علنی نمیكردند، در انتخابات ریاستجمهوری نهم نهتنها از جامعه روحانیت كه از شورای هماهنگی نیروهای انقلاب نیز عبور كردند. بخشی از احزاب اصولگرا سراغ علی لاریجانی رفتند، عدهای سراغ قالیباف رفتند و احمدینژاد نیز مورد حمایت هیچ گروه اصولگرایی قرار نگرفت كه هیچ، حتی از او خواستند برای جلوگیری از ریزش آرای اصولگرایان به نفع لاریجانی یا قالیباف انصراف دهد.
این همه ماجرا نبود؛ آنگاه كه احمدینژاد ناباورانه به مرحله دوم انتخابات راه یافت، احزاب اصولگرا بودند كه در برابر آیتالله هاشمی از او حمایت كردند. در آن انتخابات اما شورای هماهنگی نیروهای انقلاب به كاپیتانی ناطق نوری و همچنین جامعه روحانیت مبارز استراتژی سكوت را در مرحله دوم در پیش گرفتند. چنین بود كه نقش محوری ناطق نوری و مهدویكنی در تصمیمگیریهای انتخاباتی اصولگرایان تقریبا به صفر رسید و اصولگرایان در حالتی خودسرانه وارد مصافهای انتخاباتی شدند.
آنها گرچه در شوراهای سوم نتیجه قابل قبولی به دلیل تكثر لیستها نگرفتند لیكن در مجلس هشتم با مدل ۶+۵ به نام جبهه متحد اصولگرایی در تهران ۲۹ كرسی را از آن خود كردند. در این انتخابات كه موتلفه نقش محوری ایفا كرد توانست جریانهای مختلف اصولگرا از رایحه خوشخدمت گرفته تا ایثارگران و گروههای عضو جبهه پیروان را در یك لیست جمع كند.
اما سوال اینجاست، اصولگرایان با وجود همه اختلافهایی كه با یكدیگر دارند و ماههای زیادی است از لزوم وحدت سخن به میان میآورند چگونه در انتخابات به تفاهم میرسند؟
پاسخ این سوال را خود آنها بدون تعارف میدهند: «خط قرمز اصولگرایان جناح رقیب یعنی اصلاحطلبان است.» به قول معروف آنها اگر گوشت همدیگر را بخورند استخوان خود را دور نمیاندازند. اما اختلافات آنقدر ریشه دواند و رفتار دولت آنقدر حامیان خود را آزرده كرد كه دیگر سكوت به مصلحت نبود و اغلب اصولگرایان استخواندار و سنتی به رفتارهای فرهنگی - مذهبی دولت انتقاد كردند. نتیجه آن در انتخابات دهم ظهور كرد و برخی اصولگرایان ازجمله اعضای موثر جامعه روحانیت مبارز ستاد اصولگرایان میرحسین موسوی را اداره كردند، آبادگران جوان كه حامی احمدینژاد بودند به كمپین انتخاباتی رضایی رفتند و جبهه پیروان خط امام به همراه جمعیت ایثارگران و رایحه خوش از رئیس دولت نهم حمایت كردند. حمایتها همراه با دلخوری بود و همه آنها بهگونهای از بیمهری احمدینژاد نسبت به احزاب اصولگرا و راه ندادن آنها به كابینه عصبانی بودند.
انتخابات كه پایان یافت بخشهایی از اصولگرایان چون جبهه پیروان و موتلفه به صرافت برای برطرف كردن اختلافها میان معترضان افتادند لیكن تلاش موثر نیفتاد و وضعیت ادامه یافت. پس از چندی بحث میانجیگری آیتالله محمدرضا مهدیكنی مطرح شد؛ اما این هم افاقه نكرد و هیچكدام از سه طرف درگیر در حوادث پس از انتخابات قائل به ریشسفیدی پدر معنوی اصولگرایان نشدند. مدتی گذشت تا اینكه اختلافات اصولگرایان و دولت به دلیل برخی اظهارنظرهای نزدیكان احمدینژاد كه از دیدگاه آنان با مبانی اصولگرایی سازگار نبود افزایش یافت. آنها میگفتند برخی از اطرافیان احمدینژاد در اموری كه تخصص ندارند نباید سخن بگویند. كه البته این انتقادات هنوز هم ادامه دارد. پس از بروز برخی اختلافات در اردوگاه اصولگرایان این احمدینژاد بود كه آب پاكی را بر دستان همه منتقدان خود ریخت و حرفهای اطرافیان خود را موضع دولت اعلام كرد. اینگونه بود كه اصولگرایان دریافتند نامزد انتخاباتی آنها كه برایش هزینه بسیار دادند میان همه احزاب و گروههای اصولگرا از سنتی گرفته تا مدرن و مشایی، حتما طرف دومی را میگیرد.
بدینترتیب اصولگرایان و در راس آنها موتلفه خود را تنها یافتند و بار دیگر به مامن قدیمی خود یعنی جامعتین و مراجع تقلید بازگشتند؛ مراجعی كه در شرایط فعلی منتقد دولت هستند و نگاه مثبتی به برخی سیاستهای فرهنگی آن ندارند.
اینگونه است كه عسگراولادی به اسم رمز وحدت، خیزش خود برای این بازگشت به سمت روحانیت را علنی میكند و با بیان اینكه جبهه پیروان خط امام و رهبری، گفتوگو بین اضلاع اصولگرایان و نیز برخی مسوولان كه دغدغه وحدت و همگرایی ملت را دارند را یك اصل میداند، میگوید: «ما معتقدیم جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین و نیز مراجع عالیقدر ظرفیت این را دارند كه موضوع وحدت در جامعه سیاسی ایران را مدیریت كنند.
روحانیت در این كشور همیشه محور تحولات سیاسی بوده است، ما باید هم این ظرفیت را حفظ كنیم و هم در این مورد همافزایی داشته باشیم و امیدواریم تلاشهای ما در جبهه وقتی به ثمر نشست بهتدریج خبرهای آن را هم انتشار دهیم.» گردش ریشسفیدان اصولگرا به جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه و مراجع تقلید آن هم یك سال پس از عمر دولت دهم نشانهای از آغاز واگرایی دولت و اصولگرایان و ظهور یك دوره همگرایی دوباره آنها با روحانیت است؛ پیوندی كه به دلیل سیاستها و نوع نگاه متفاوت دولت نسبت به بسیاری از مقولهها ازجمله حجاب، فرهنگ و... بوده است.
از سوی دیگر محمدنبی حبیبی دبیركل موتلفه هم درباره تلاشهای حزب متبوعش برای ایجاد وحدت در جامعه سخن به میان آورد و خبر داد «در نظر داریم به دنبال فعالیتهای گذشته با شخصیتهای مختلف اثرگذار انقلاب كه زیر خیمه انقلاب باقی ماندهاند، ارتباطات خود را توسعه دهیم. هدف ما این است كه اگر اختلاف سلایقی وجود دارد، این اختلاف سلایق موجب اثرگذاری در مبانی ارتباط بین اصولگرایان نشود.
در این راستا در نظر داریم علاوهبر ملاقاتی كه با احمدینژاد داشتیم با جامعه روحانیت و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و سایر تشكلهای اصولگرا نیز ملاقاتها را ادامه دهیم تا از انشقاق جلوگیری كنیم.» انشقاقی كه حبیبی از آن سخن به میان میآورد اینك در اردوگاه اصولگرایان فرود آمده و به نظر میرسد با ریشه دواندن آن دیگر برطرفشدنش لاعلاج خواهد بود. به همین دلیل اصولگرایان در پی برج و بارویی برای انتخاباتهای بعدی هستند و به احتمال زیاد در پی حذف اصلاحطلبان این اصولگرایان سنتی هستند كه باید با جریان قدرتمندی به نام یاران احمدینژاد به رقابت بپردازند.