مدرنیته واژه جنجالبرانگیزی است. این واژه حتی از ماركسیسم هم بسیار بیشتر جنجال راه انداخته و گسترهای بس بزرگتر را دربرگرفته است. جنجال این واژه به ویژه در مشرقزمین دیرسالی است كه گردی به هوا پراكنده كه خواباندن آن به این آسان شدنی نیست.
اینكه این واژه چگونه وارد ایران شد و ایرانیان چگونه با واژههای مدرن آشنا شدند به همان اندازه مدرنیته مناقشهبرانگیز شده است. بسیاری از تحلیلگران تماس ایرانیان را با خارجیان عامل اصلی آشنایی با مدرنیته میدانند. این سخن به خودی خود غلط یا به غایت درست نیست، بلكه قبل از اینها باید گفت بررسی این مساله بسیار مناقشهبرانگیز و پردامنه است. در این تردیدی نیست كه آنچه به ایرانیان بهعنوان مدرنیته رسید البته توسعه و صنعت نیز بود اما قبل از اینها ایرانیان با ایدههای فرهنگی و انسانی مدرنیته آشنا شدند. اگر شاه اسماعیل حاضر نبود در قبال عثمانی با توپ و تفنگ بجنگد و این را دور از مردانگی میدانست اما درنهایت مجبور شد توپسازهای سوئدی را به ایران دعوت كند. اما موج مدرنیته وقتی وارد ایران شد بر بستری از افكاری آزادیخواهانه قرار داشت. آزادیخواهان و روشنفكران ایرانی همچون میرزاملكمخان، طالبوف و... درواقع بر جنبه فرهنگی مدرنیته تكیه داشتند، در حالی كه یك قرن قبل از آنها عباسمیرزا وقتی پرسش از توسعه غرب میكند بیشتر جنبه تكنیكی غرب را منظور دارد. از
این رو روشنفكران نسل بعدی ایران برخلاف عباسمیرزا بیشتر دنبالهرو افكار و اندیشههای میرزا صالح شیرازی بنیانگذار كاغذ اخبار بودند كه در فرنگ بیشتر جنبه قانونمندی، فرهنگ و اندیشه را مدنظر داشت. اما مدرنیته از كجا وارد ایران شد؟
با اینكه حضور دیرپای انگلیس در ایران بسیاری را انگلوفیل بار آورده است اما بیشتر تاریخپژوهان بر ورود مدرنیته از سوی روسیه تكیه دارند. سالهای سال رفتوآمد ایرانیان به فرنگ از راه روسیه بود. تهران، قزوین، رشت، انزلی، بادكوبه، سنپترزبورگ و... مسیری بود كه ایرانیان میپیمودند و حتی بسیاری از مستشرقین اروپایی و نیز سفیران و نمایندگان سیاسی دولتهای خارجی برای ورود و خروج از ایران از همین مسیر استفاده میكردند. بدین ترتیب بود كه استان گیلان برای حدود دو قرن دروازه اروپا شد. شهرهای رشت و انزلی هم در این میان بهعنوان اولین میزبانان میهمانان واردشده به ایران یا آخرین ایستگاه آنانی كه از ایران میرفتند جایگاهی ویژه داشتند. ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه و حتی رضاشاه برای سفر به خارج از همین مسیر استفاده كردهاند و این بر ارج و اعتبار این سامان میافزود.
اما از حدود سالهای پایانی دهه ۱۳۱۰ با گسترش هوانوردی و ساخت جادههای متعدد دیگر كمكم از اهمیت استان گیلان از منظر ترانزیت سیاسی و فرهنگی كاسته شد؛ هرچند این منطقه همچنان اهمیت خود را بهعنوان محدودهای پیشرو، مدرن، فرهنگی و متجدد حفظ كرد. از این رو به گمانم آخرین سفر سیاسی مهم كه از مسیر استان گیلان انجام شد آمدن امانالله خان پادشاه افغانستان بود كه در بازگشت از اروپا از روسیه و دریای خزر عبور كرد، وارد بندرانزلی شد و سپس از مسیر تهران به كابل رفت.
بنابراین مرور تاریخ منطقهای كه بهعنوان دروازه اروپا مطرح بود درسهای ارزشمندی را در خود دارد.
محقق و پژوهشگر ارجمند گیلانی «عزیز طویلی» سالهاست كه در این زمینه تلاشهای بسیاری انجام میدهد. او تاكنون چندین كتاب منتشر كرده است. كتاب تاریخ جامع «بندرانزلی» ازجمله آخرین كارهایی است كه او به نشر سپرده است.
كتاب دو جلدی تاریخ جامع بندرانزلی در بیش از هزار صفحه نگاهی فراگیر دارد به تاریخ پهنهای از ایران بزرگ كه موجی از مدرنیته، بهویژه بخشی از مدرنیتهای كه با اندیشه چپ همراه بود از آنجا وارد شده است. زبان گیلكی، دریای كاسپین، قدمت بندرانزلی، اقلیتهای مذهبی انزلی، تاریخچه گورستان انزلی، آثار تاریخی انزلی و... ازجمله سرفصلهایی است كه عزیز طویلی در كتاب خود به آنها پرداخته است.این نكات شاید در نگاه اول چندان اهمیتی نداشته باشد، اما توجه به این نكته كه بسیاری از حوادث بزرگ كه سراسر ایران را تحت تاثیر خود قرار دادهاند از ابتدا از انزلی آغاز شده میتواند اهمیت این مباحث را دوچندان كند.
بندر انزلی برای سالها محل استقرار قوای روسیهتزاری و پس از آن ارتش سرخ بود. حضور ارتش سرخ در انزلی برای سالهای سال تا زمان سفر قوامالسلطنه به شوروی و خروج ارتش سرخ از ایران در سال ۱۳۲۵ ادامه داشت. آنها برای اسكان خود ساختمانهای متعددی در انزلی ساخته بودند كه تاكنون برقرار است. همچنین قسمت اعظم ساختمانهای شیلات ایران كه بخشی از آنها در زمان «لیانازوف» روسی ساخته شد نیز در انزلی قرار دارد.
گورستان بزرگ لهستانیهایی كه در جنگ جهانی دوم كشته شده بودند در انزلی خود گویای بخش دیگری از تاریخی است كه تاكنون كسی به آن نپرداخته بود. نكته مهم دیگر اینكه آنچه بهعنوان جریان چپ و ماركسیستی در تاریخ ایران مطرح است به شكل تابلودار و عیان برای اولینبار در سال ۱۲۹۹ در انزلی اعلام وجود كرد و عنوان حزب كمونیست ایران را برای خود برگزید.
از این رو مطالعه كتابی كه در مورد چنین منطقهای بحثهای فرهنگی، اجتماعی، اقلیمی، اقتصادی و... را مورد بررسی قرار میدهد میتواند دربردارنده تجربیاتی جدید باشد. چنانچه عزیز طویلی مینویسد: «همه بخشهای این تاریخ مهم است ولی تحقیق درباره جغرافیای طبیعی، تاریخی و انسانی انزلی یكی از مهمترین و حساسترین بخشهای این مجموعه است. زیرا هموطنان گرامی میخواهند بدانند پیدایش انزلی چگونه و در چه زمانی صورت گرفته است؟ اقوام اولیه و بنیانگذاران این بندر چه كسانی بودهاند و از كجا آمدهاند؟ چرا نام این شهر را انزلی نهادهاند و ریشه این نام چیست؟ قدمت آبادانی آن چند سال است و...»
علاوه بر این عزیز طویلی با بررسی صدها كتاب، نشریه و سند سرگذشت این منطقه را از دل تاریخ و از میان نوشتههای دیروز بیرون كشیده است. صدها سفرنامه، گزارش و نسخه تاریخی مختلف دستمایهای بوده برای تحقیق او. و از همینروست كه تاریخ دریانوردی، وجه تسمیه، تاریخ آموزش و پرورش، تاریخ شیلات و ماهیگیری و مهمتر از همه تاریخ جغرافیایی این منطقه در كتاب آمده است. تاریخ جغرافیای این منطقه چنان اهمیتی دارد كه درواقع از آن باید بهعنوان دورهای از زمینشناسی گیلان و مطالعات آب دریای كاسپین یاد كرد، چرا كه به گفته قدیمیها پیش از این در این منطقه شهری آباد و بزرگ به اسم «چراغپشتان» وجود داشت كه امروزه دیگر اثری از آن باقی نمانده است. به گمان بسیاری این منطقه حدود ۱۵۰ یا ۲۰۰ سال قبل به زیر آب رفته است. برای یافتن آثار این شهر تلاشهایی صورت گرفت كه به نتیجه نرسید. برخی از مردم محلی نیز معتقدند در كندهكاریهای پراكنده برای كار كشاورزی یا ساختمانی گاهی آجرهایی با ابعاد ۲۰×۲۰ سانتیمتر یافتهاند. بسیاری معتقدند این آجرها متعلق به همان شهر چراغ پشتان است. درواقع كتاب دو جلدی تاریخ انزلی، تاریخ شهری را مورد بررسی قرار میدهد كه دیرزمانی «تری دریسر» نامیده میشد و برای حدود دو قرن دروازه اروپا در ایران بود. امروزه اگرچه آن اهمیت را بدان جهت دیگر ندارد اما همچنان به بازتولید خود به نوعی دیگر كوشش كرده است. امروزه هنوز باید انزلی را دروازه تجارت به آسیای میانه دانست.