حسن محمودی:«در مسیر زایندهرود» بیشك، اثری غبطهبرانگیز و رشكآور است. حسن فتحی بعد از مجموعههای مهم تلویزیونی «شب دهم»، « پهلوانان نمیمیرند»، « میوه ممنوعه»، «مدار صفر درجه» و «اشكها و لبخندها» توانسته باز هم از خودش بهتر باشد. فتحی در نقش كارگردان، موفق به ارائه كاری درخور توجه شده است كه از سكانس آغازین تا به همین روزها كه به سكانس پایانی آن نزدیك میشویم، مخاطب عام و خاص را به دنبال كردن كارش علاقهمند كرده است.
نمیتوان سریالی را كه نام و نشان فتحی بر آن مهر و موم شده، دید و گفت كه مثلا تنها فیلمنامهاش خوب است یا بازیهایش فوقالعادهاند. حتی نمیتوان به این جمله اكتفا كرد كه كارگردانی این سریال از بازیگری و فیلمنامه آن برتر است. بلكه دقیقا میتوان گفت كه حسن فتحی، عادت به كارگردانی سریالهایی دارد كه دقیقا همه چیزش خوب است. كمی طول كشید تا ناگهان برخی از مخاطبانی كه قسمتهایی از این سریال را از دست دادهاند، بر غفلت خودشان غبطه بخورند. ورود آدمها به قصه طوری طراحیشده كه هر كدام قصهای جدید با خود را به همراه دارند. فیلمنامه علیرضا نادری در گوشهای دنج و خلوت اتاق نویسنده طراحی نشده، بلكه بیشك، لحظه لحظه آن با همفكری كارگردان و تهیهكننده شكل گرفته و این دقیقا خصلتی ناب است كه خاص حسن فتحی است. البته چیزهای دیگری هم هست كه ربطی به این اتاق فكر سه نفره ندارد و خط و ربطش به هزار توهایی میرسد كه مدیرگروه فیلم و سریال، مدیر شبكه، معاونت سیما، مشاوران عدیده و مشاوران عدیده، سر از آن در میآورند. به همه اینها، اما اضافه كنید حاشیههایی كه برخی سیاستمداران و مصلحتاندیشان به آن اضافه كردند. برخی از این حاشیهها میتواند به كمك یك مقام محلی برای انتخابات آتی بیاید. برخی از این حاشیهها هم هستند كه از تنگنظریهای حرفه هنرمند نشات میگیرد. انگار برخی از كسانی كه اعتراضشان را تحتعنوان هنرمندان اصفهانی رسانهای كردند، فراموش كردهاند كه اوج كارشان همان «رشید»ی است كه با قد كوتاه و خنگیاش شده بود مثالی برای آدمهای اصفهانی یا « آقای گرفتار». علیرضا نادری، یكی از نوادر نمایشنامهنویسی و فیلمنامهنویسی روزگار ما، در قصهای كه در شبهای رمضان برایمان بازگو كرده است، پیرمردی را بازآفرینی میكند كه ذات اصفهانیاش بر همهچیز او رجحان دارد و به جرات میتوان گفت در كمتر اثر نمایشی، تا این حد دقیق، یك شخصیت اصفهانی به تصویر كشیده شده باشد. شاید كه برخی از بازیگران غیربومی به خوبی یك اصفهانی نتوانسته باشند از پس لهجه اصفهانی برآیند، اما به راستی كدام اثر نمایشی را میتوانید مثال بزنید كه صددرصد از لحاظ لهجه و گویش موفق بوده باشد؟ راستش بهانه این یادداشت تاسف بر اتفاقی است كه برای اثری تا این حد موفق افتاده. حقیقتش، كمی دلم سوخت برای گروهی كه كارشان را به بهترین وجه انجام دادهاند و در عوض مورد بیشترین بیمهری قرار گرفتهاند. رسم میهماننوازی اینچنین نیست هماستانیهای عزیز؛ مگر نه این است كه ما را به میهماننوازیمان و برصدر نشاندن هنر و هنرمند میشناسند؟