كامران محمدی:حالا از پایان جنگ ۲۲ سال گذشته است. آرام آرام نسل تازهای از نویسندگان وارد میدان میشوند كه هیچ خاطرهای از صدای آژیر خطر و موشك ندارند و دغدغههایشان فرسنگها از دغدغههای آن روزها فاصله دارد. رزمندگانی كه روزها و ماهها و حتی سالهایشان را در جنگ گذراندهاند، اگر هنوز زنده باشند، از خاطرهها رفتهاند و برخی كه شاید تنها از دور دستی بر آتش داشتهاند، حالا میداندار شدهاند. جنگ آنچنان دور است كه باورش حتی دشوار است...
اما همانطور كه خیلیها معتقدند، درست در همین شرایط است كه میتوان به بازاندیشی و بازسازی واقعیتر پدیدهها دست یافت. وقتی كه توفان فرونشست و دریا دوباره آرام شد، چشمانداز، روشنتر است. كتابهای خاطرات جنگ كه این روزها بازارشان حسابی داغ است، حاصل نگاه دوباره به این چشمانداز است كه در میانشان آثار قابل توجه و ماندگاری دیده میشود...
برخی كتابهای این حوزه، تاكنون آمیخته با اغراق، شعار، بیان احساساتی همراه با نادیده گرفتن تلخیهای جنگ و مواردی از این دست بوده است. اما حالا تازه انگار گفتن چیزهایی كه تا به حال گفتنش غیرممكن بود، نهتنها ممكن شده، بلكه حتی ارزش نیز محسوب میشود و این اتفاق خوشایندی است. در این فضای تازه، دستكم چند كتاب خواندنی منتشر شده است كه به كلی با آنچه تاكنون از سالهای جنگ نوشته شده، فرق دارند. «شنام» از این جمله است. شنام خاطرات كیانوش گلزارراغب است كه در ۱۷ سالگی از همدان به جبهه اعزام میشود و به كردستان میرود، اسیر كوملهها و عاشق «شیلان» یكی از دخترهای كرد كومله شده و بعد آزاد میشود و دوباره با شیلان برخورد میكند و... این كتاب برخلاف كتابی نظیر «دا» كه دستكم نیمی از حجمش اضافه بود، چیز اضافهای ندارد و محور كتاب نیز برای نخستین بار در تاریخ آثار دفاع مقدس عشق است. بنابراین میتواند برای هر كسی جالب باشد و در عین حال، حال و هوای اوایل جنگ را نیز تا حدودی ترسیم میكند. درواقع در روزگاری كه بیشتر ادبیات مرسوم جامعه، ادبیاتی روشنفكرانه و تا حدودی از سر شكمسیری است و دغدغههای روشنفكری نویسندگان، فرسنگها دورتر از دغدغههای نان و زبان مردم، شاید خواندن كتابی چون شنام كه در فضایی كاملا متفاوت روی میدهد، خالی از لطف نباشد.