راجر ایبرت (منتقد شیكاگو سان تایمز):«علف وحشی» فیلمی است وابسته به رده سنی مخاطبی كه به تماشای آن نشسته است و از این حیث میتوان یك تفاوت مهم قائل شد میان مخاطب جوانی كه به تماشای فیلم نشسته و مخاطب میانسال و پیری كه این فیلم را برای دیدن برگزیده است!
در نگاه مخاطب جوان آنچه در فیلم رخ میدهد زنجیرهای است از حوادثی پشت سر هم و كاملا وابسته كه پیامد یكدیگر هستند؛ یعنی به وقوع پیوستن اتفاق اول به رخ دادن اتفاق دوم منجر شده و اتفاق دوم هم زمینهساز شكلگیری اتفاق سوم است. ولی به نظر مخاطب میانسال هیچ توالی منطقیای در بروز این اتفاقات نقش نداشته و تمامی این اتفاقات برآمده از عنصری به نام تصادف است! این تفاوت دیدگاه بیش از هر چیز برآمده از بینش كارگردان این كار یعنی «آلن رنه» است، فیلمسازی كه به هر چیز نگاهی نمادین داده و همواره هم زندگی در برهههای سنی مختلف را علتی دانسته برای به وقوع پیوستن ماجراهایی متفاوت. آلن رنه كاملا معتقد است به این موضوع كه دوران جوانی صرفا زمانی است برای افزودن به تجربیات و ساختن لحظاتی زیبا ولی پیری دورانی است كه در آن بیش از هر چیز احساس نزدیكی با مرگ است كه جلوهگر شده و دقیقا همین احساس است كه موجب میشود آدمی كه به پیری رسیده حتی از دیدن عجیبترین چیزها هم تعجب نكرده و وقوع هر چیزی را محتمل بداند. آلن رنه با ساخت «علف وحشی» نشان داده همچنان ذهنی پویا دارد كه حاصل این ذهن، نوعی سبكباری و تهور است كه در روایت داستان به كار رفته است! در تماشای «علف وحشی» لذتی دلپذیر نهفته است كه به اندازه روایت داستانی، روش فیلمبرداری هم در ایجاد آن نقش داشته و هر دوی اینها وامدار سبكی است برآمده از تجربه یك عمر زندگی سینمایی!