تازه‌ها :
قبلی بعدی
حقوق بشر اسلامی؛ شرایط امكان و امتناع ـ قسمت دوم و پایانی
حقوق بشر یا حقوق بشرها مساله این است
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0 بدعالی 
۱۴ شهریور ۱۳۸۹ - ۱۶:۴۳ تعداد بازدیدها: ۱۲۷۷
حقوق بشر یا حقوق بشرها مساله این است

سیدصادق حقیقت:دیروز قسمت نخست مقاله دكتر حقیقت در باب امكان یا امتناع حقوق بشر اسلامی، تحت عنوان «در باب حق بشر» کار شد. اینك قسمت دوم و پایانی مقاله در ادامه می‌آید.

۵ - حق و تكلیف
در اینجا به طرح برخی از مباحث محتوایی كه در همگرایی و واگرایی اسلام و حقوق بشر تاثیر دارند، می‌پردازیم. برای «حق» تعاریف مختلفی ارائه كرده‌اند:
- حق، سلطه‌ای است كه برای انسان، بماهوانسان، بر دیگری ولو به‌طور اعتباری قرار داده شده است.۱ حق، اعتباری است خاص و اضافه‌ای ویژه كه از حكم وضعی یا تكلیفی یا منشأ دیگری انتزاع می‌شود.۲ حق، مرتبه‌ای ضعیف از ملكیت است.۳ حق امری است اعتباری كه در هر مورد معنای خاص می‌دهد و دارای آثار خاص است. از این رو مضاف‌الیه حق، بیانگر مفهوم خاص اعتباری حق در هر مورد است.۴ حق متشكل از چهار عنصر است: اختصاص، تسلط، احترام دیگران نسبت به حق و حمایت قانون از حق. عنصر اول و دوم بیانگر ماهیت حق است و دو عنصر دیگر مبین تكالیف دیگران در قبال حق.۵  حق، امتیازی است كه قواعد حقوق، برای تنظیم روابط اشخاص به سود پاره‌ای از آنان در برابر دیگران ایجاد می‌كنند.۶ حق نوعی اختصاص است؛ اختصاصی كه وجود آن ناشی از درك این امر است كه انجام یك فعل از دو فاعل ساخته نیست؛ و مداخله در بهره‌وری از بهره‌ای كه شخص خاصی اراده كرده، ممنوع است. این اختصاص در بعد مالی به معنای ملك است و در بعد غیرمالی به معنای حق می‌باشد.۷ حق اختیاری است برای انجام یك فعل كه به یك فرد یا یك اجتماع داده می‌شود. اعلامیه‌های حقوق بشر حق را به همین معنا گرفته‌اند.۸ تكلیف، به معنای الزامی است كه به فعل یا ترك فعل انسان متعلق است و دارای رابطه متقابل با حق می‌باشد. تكالیف الهی، مستلزم حقند. در مورد تكالیف، انسان‌ها نباید آن را ترك كنند، هر چند عملا و تكوینا بر این امر قادر باشند. از دیدگاه الهی، حتی حقوق و احكام نیز به یكدیگر بازگشت می‌نمایند.۹ در اینجا ذكر دو نكته ضروری به نظر می‌رسد؛ نكته اول آنكه حقوق بشر اصطلاحی (كه در اعلامیه حقوق بشر متجلی شده) بیانی حق‌گرا دارد؛ در حالی كه بیان احكام در ادیان، تكلیف‌گراست؛ هرچند ارتباطی بین حق و تكلیف وجود داشته باشد. حقوق بشر، انسان‌مدارانه و اومانیستی است و برای تبیین حقوق بشر – بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد و موقعیت آنها – تدوین شده؛ در حالی كه احكام الهی معمولا در قالب عبادات و تكالیف به بندگان ابلاغ می‌شود.  نكته دوم آنكه قرائت‌های مختلف از اسلام، به یك میزان حق‌گرا یا تكلیف‌گرا نیستند و به همین دلیل واگرایی و همگرایی آنها نسبت به حقوق بشر، تا اندازه‌ای متفاوت است. به‌طور مثال، نظریه سنتی و كلاسیك اسلامی كه با زبان تكلیف‌گرایانه قبل از دوران مدرن القا شده، با نظریاتی كه در دوران مدرن بیان شده‌اند (مثل نظریه دولت مشروطه نایینی، یا نظریه حكومت دموكراتیك دینی سروش) تكلیف‌گرا یا حق‌گرا نیستند. به همین سبب، نظریات نوع دوم بهتر می‌توانند حقوق بشر و دیگر نظریات مدرن را برتابند. در نظریات جدیدتر دینی سعی می‌شود به نحوی مسائل چالش‌آفرین (همانند مساله تبدیل دین، ارتداد و قصاص و مانند آن) با قرائتی نوین عرضه شوند. حق‌گرا یا تكلیف‌گرا بودن قرائت‌های اسلامی، با نقش عقل در استنباط احكام و حوزه و گستره مستقلات عقلیه نیز پیوند پیدا می‌كند. گرایش‌های شیعی كه ضمن رد اشعری مسلكی، حوزه مستقلات عقلیه را به مثال‌هایی كلی همانند «العدل حسن» و «الظلم قبیح» محدود می‌كنند، به تكلیف‌گرایی و نص‌گرایی تمایل دارند؛ همان‌گونه كه حق‌گرایان اصولا برای عقل، گستره بیشتری قائل هستند.

۶ - حسن و قبح عقلی
بحث حسن و قبح عقلی از این جهت می‌تواند به بحث حاضر مرتبط شود كه قائلان به آن احتمالا بهتر می‌توانند اندیشه حقوق بشر را برتابند. جوادی‌آملی می‌گوید: «حسن عدل و قبح ظلم گاهی در حكمت نظری مانند علم كلام مطرح می‌شود و گاهی در حكمت عملی مانند اخلاق، حقوق و فقه. آنچه در حكمت نظری مورد بحث قرار می‌گیرد به موجود حقیقی و عدم آن برمی‌گردد كه از حوزه اعتبار انسان بیرون است و آنچه در حكمت عملی طرح می‌شود به موجود اعتباری و عدم آن برمی‌گردد كه از حوزه حقیقت خارج است. البته اعتبارهای حكمت عملی كه برهان‌پذیرند پشتوانه حقیقی خواهند داشت و به اقتضای آن مبادی حقیقی، قابل اثبات یا سلب برهانی‌اند.»۱۰
حسن و قبح، اموری قیاسی‌اند، بدین‌معنا كه به‌عنوان قاعده‌ای كلی اگر چیزی با فطرت انسانی هماهنگی داشته باشد، عدل؛ و الا ظلم است. فطرت انسانی مشترك، ثابت و دائمی است؛ لذا حسن عدل و قبح ظلم نیز- به‌طور مثال- دائمی است.۱۱ حال اگر قائلان به حسن و قبح، راه كشف مصادیق آنها را بر فطرت انسانی نبندند، این احتمال قوت می‌گیرد كه فطرت بتواند مصادیقی از حقوق بشر را كشف كند. برعكس، اگر مساله حسن و قبح در مواردی محدود مثل حسن عدل و قبح ظلم محدود شود، عملا قول به حسن و قبح عقلی كارایی خود را از دست می‌دهد. در این صورت است كه عقل تماما در مقابل نقل خاضع می‌شود و هر آنچه منقول و وحیانی است را دارای حسن می‌بیند. قائل شدن به حسن و قبح عقلی از این جهت ممكن است در بحث حقوق بشر موثر افتد كه فعل حسن در همه‌جا و در هر صورت حسن است و از اینجا شاید بتوان به نوعی عام‌گرایی رسید كه فطرت بشر نیز قادر به كشف آن هست.

۷ - عقل و نقل
بحث از حسن و قبح عقلی ما را به محدوده حجیت عقل و ارتباط آن با نقل می‌كشاند. عقل همان نیروی اندیشنده و درك‌كننده در انسان است كه حقایق هستی را به‌صورت كلی و فراگیرنده به شكلی عام درك می‌كند. حس و فهم از این رو از عقل فاصله می‌گیرند كه واقعیات موضوعی را به‌صورت جزئی، یا با خصوصیات زمانی و مكانی یا با حس درمی‌یابند. وقتی از حجیت عقل به شكل كلی سخن می‌گوییم، چند احتمال وجود دارد: ۱ - حجیت عقل برای درك احكام شرع (استفاده ابزاری از عقل برای فهم و شناخت گزاره‌های دینی موجود در كتاب و سنت)؛ ۲ - مستقلات عقلیه (قضایای عقلی كه بدون ضمیمه شدن گزاره‌ای از متون دینی به آن، ما را به سوی احكام شریعت اسلام رهنمون می‌شود)؛ ۳ - غیرمستقلات عقلیه (قضایای عقلی كه با ضمیمه شدن به احكام شرعی به نتیجه می‌انجامد).  متكلمان اسلامی می‌گویند: «الواجبات الشرعیه الطاف فی‌الواجبات العقلیه»، یعنی «واجبات شرعی، لطف‌هایی در واجبات عقلی محسوب می‌شوند.»۱۲ معنای این سخن آن است كه تكالیف، وظایف و مسوولیت‌های اصیل انسانی كاملا عقلانی هستند و رهنمودهای شرعی كه همه در جهت رعایت مصالح و مفاسدند، الطافی می‌باشند كه ما را هرچه بهتر و بیشتر به مصالح و كمال نزدیك می‌سازند. اما از آنجا كه عقل انسان به تمامی مصالح و مفاسد آگاهی ندارد، گاه با اوهام، تخیلات و انگیزه‌های حیوانی درمی‌آمیزد. علامه حلی در بیان خوب بودن تكلیف می‌گوید: «اگر تكلیف برای هدفی نباشد، امری بیهوده و محال خواهد بود. اگر هم نفعی داشته باشد، به خدا نمی‌تواند برگردد. پس اگر به بنده برگردد و حصول آن ممكن باشد، بحث نسبت به آن لازم خواهد بود.»۱۳
برخی گفته‌اند: «معنای قاعده ملازمه بین حكم شرع و عقل این نیست كه اگر عقل به حكمی فتوا داد، كشف می‌شود كه حتما دلیل نقلی مطابق آن از شارع مقدس صادر شده، گرچه به ما نرسیده باشد. معنای قاعده تلازم این است كه اگر عقل حكمی كرده است، كشف می‌شود كه اراده الهی كه تنها منبع مستقل است به آن تعلق گرفته است. منظور از برهان عقلی همان است كه با اتقان و استحكام آن می‌توان خدا را اثبات كرد و توجیه آن را معلل دانست و ضرورت وحی و نبوت و معاد را مبرهن ساخت و روشن است كه چنین عقلی هماره خاضع وحی بوده و تقدم آن بر هر فكری را كه دور از وحی است، حتمی می‌داند.»۱۴
نتیجه تنزل دادن عقل (به‌عنوان دلیلی مستقل) به دلیلی كه «هماره خاضع وحی» است، آن می‌شود كه حقوق بشر تنها از راه وحی اثبات شود؛ چراكه انسان‌ها با این قوای محدود خود هرگز نمی‌توانند حقوق بشر را تعیین كنند.۱۵ بر عكس، اگر به عقل بهای مستقل داده شود، شاید بتوان گفت این نیروی خداداد قادر است استقلالا، لااقل برخی از حقوق بشر را كشف و استنباط كند. میزان اعتبار عقل نزد فرق و مذاهب اسلامی به یك میزان نیست، بنابراین موضع آنها نسبت به مساله حقوق بشر ممكن است متفاوت باشد. تفكرات نص‌گرا و سلفی، حقوق بشر را تنها از نصوص دینی اتخاذ می‌كنند، در حالی كه عقل‌گرایان به این دلیل نیز برای كشف حقوق بشر اعتقاد دارند.

۸ - همگرایی اسلام و حقوق بشر
با توجه به مباحث ارائه‌شده می‌توان گفت اسلام و حقوق بشر در برخی مسائل با هم هماهنگی دارند. تاكید دین اسلام بر «حق»، «حسن و قبح عقلی» و «نقش زمان و مكان در اجتهاد»، این گمان را تقویت می‌كند كه تعارض كلی بین این دین الهی با حقوق بشر وجود نداشته باشد. اساس اعتقاد به اسلام، امری اكراهی نیست و از همان اول، انسان در راه انتخاب حق و باطل آزاد گذارده شده است. محمدحسین طباطبایی می‌گوید: «در جمله لااكراه فی‌الدین، دین اجباری نفی شده است؛ چون دین عبارت است از یك سلسله معارف علمی كه جامع همه آن معارف یك كلمه است و آن عبارت است از اعتقاد و ایمان. اعتقاد و ایمان هم از امور قلبی است كه اكراه و اجبار در آن راه ندارد.»۱۶
طباطبایی عبارت «قد تبین الرشد من الغی» را دلیلی برای اجباری نبودن گوهر دین می‌شمارد و در پاسخ كسانی كه حكم جهاد را با این امر ناسازگار می‌دانند، می‌نویسد: «قتال و جهادی كه اسلام، مسلمانان را به سوی آن فراخوانده است، قتال و جهاد به ملاك زورمداری نیست و نخواسته با زور و اكراه دین را گسترش داده و آن را در قلب تعداد بیشتری از مردم رسوخ دهد؛ بلكه ملاك حق‌مداری است و اسلام به این جهت جهاد را ركن شمرده تا حق را زنده كرده و از نفیس‌ترین سرمایه‌های فطرت – یعنی توحید- دفاع كند. اما بعد از آنكه توحید در بین مردم گسترش یافت و همه به آن گردن نهادند، هرچند آن دین اسلام نباشد، بلكه دین یهود یا نصاری باشد، دیگر اسلام اجازه نمی‌دهد مسلمانی با یك موحد دیگر نزاع و جدال كند.»۱۷
ازجمله ابعاد آزادی در اسلام، می‌توان به آزادی اقلیت‌های دینی در حكومت اسلامی اشاره كرد. اسلام به آزادی دیگر ادیان، آزادی انجام مراسم مذهبی و خراب نكردن مراكز عبادی آنها اذعان دارد. حق حیات، آزادی شغل و آزادی بیان نیز تا حدودی بین اسلام و اعلامیه حقوق بشر از موارد اشتراك محسوب می‌شوند. محمدتقی جعفری به شكل مفصل بین مواد حقوق بشر اسلامی مقایسه كرده است،۱۸ بدین‌جهت از ذكر دیگر موارد آن صرف‌نظر می‌كنیم.

۹ - واگرایی اسلام و حقوق بشر
نقاط افتراق اسلام و حقوق بشر غربی را باید در درجه اول به لحاظ مبانی و در درجه دوم به لحاظ فروع و احكام بررسی كرد. در ادیان الهی، خداوند مركز همه امور است. بنده‌ای كه با اختیار و به حكم عقل خود آن دین را پذیرفته، ملتزم می‌شود از اوامر الهی پیروی كند. در حقوق بشر غربی (اعلامیه و میثاقین) خدامحوری مفروض نیست و حقوق انسان‌ها براساس انسان‌مداری (اومانیسم) بررسی شده. این تفاوت ماهوی باعث می‌شود اصول مشترك بین آن دو، با دقت نظر، به موارد اختلافی بدل شوند. به‌طور مثال، هرچند از آزادی بیان در اعلامیه حقوق بشر و اسلام به‌عنوان یكی مشتركات نام بردیم، اما پس از تامل مشخص می‌شود كه حدود آزادی بیان در اعلامیه حقوق بشر و اسلام همانند نیستند. در اینجا می‌توان حدود آزادی بیان از دیدگاه اعلامیه حقوق بشر و اعلامیه حقوق بشر اسلامی را با هم مقایسه كرد. ماده ۱۹ اعلامیه حقوق بشر چنین مقرر می‌دارد:
«هر كس حق آزادی عقیده در بیان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسائل ممكن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.»
ماده ۱۹ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی – سیاسی نیز چنین است:
«۱ - هیچ‌كس را نمی‌توان به‌خاطر عقاید اذیت كرد، ۲- هر كس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص، تحصیل و اشاعه اطلاعات و افكار از هر قبیل، بدون توجه به سرحدات، شفاها یا به‌صورت نوشته یا چاپ یا به‌صورت هنری یا به هر وسیله دیگری به انتخاب خود است. ۳ - اعمال حقوق مذكور در بند «۲» این ماده مستلزم حقوق و مسوولیت‌های خاص است؛ لذا ممكن است تابع محدودیت‌های معینی بشود كه در قانون تصریح شده و برای امور ذیل ضرورت داشته باشد: الف) احترام حقوق و حیثیت دیگران، ب) حفظ امنیت ملی، نظم عمومی، سلامت و اخلاق عمومی.»
بر این اساس، آزادی بیان محدود به دو شرط فوق می‌شود. اصل آزادی بیان در ماده «۲۲» اعلامیه حقوق بشر اسلامی نیز اینگونه بیان شده است: «الف) هر انسانی حق دارد كه نظر خود را به هر شكلی كه مغایر با اصول شرعی نباشد، آزادانه بیان كند.  ب) هر انسانی حق دارد طبق ضوابط شریعت اسلامی دیگری را به كار خیر فرا خواند و از كار زشت باز دارد.  ج) تبلیغات یك ضرورت حیاتی برای جامعه است و سوءاستفاده از آن و حمله به مقدسات و كرامت انبیا یا به‌كارگیری هرچیزی كه منجر به ایجاد اختلال در ارزش‌ها، یا متشتت‌شدن جامعه یا متلاشی‌شدن آن یا زیان و متزلزل‌شدن اعتقاد شود، ممنوع است.  د) برانگیختن احساسات قومی یا مذهبی یا هر چیزی كه منجر به برانگیختن هر نوع حس تبعیض نژادی شود، جایز نیست.» همان‌گونه كه ملاحظه می‌شود، آزادی بیان در اسلام محدود به اصول شرعی و ضوابط شریعت است. ماده «ب» حقوق بشر اسلامی نه‌تنها مشابهتی با حقوق بشر غربی ندارد، بلكه ترجمانی از اصل امر به معروف و نهی از منكر است، كه در موارد زیادی با آن مفارقت پیدا می‌كند. از دیدگاه اسلام، آزادی بیان در مورد اضلال (گمراه كردن)، افساد، احیای باطل و منكر و ترویج گناه در جامعه، وجود ندارد.  یكی دیگر از مبانی نظری حقوق بشر در غرب، فردگرایی (Individualism) است. بنیان فردگرایی مدرن در قرن هفدهم و در هماهنگی با مبانی بینش علمی بنا نهاده شد. خودمختاری فرد، حاصل جدایی انسان و ارزش‌های اخلاقی از جهان خارجی و واقعیات مستقل از ارزش است (عدم ارتباط «هست» و «باید»). فرد در انتخاب ارزش‌ها به هیچ وجه به چیزی كه ذاتی جهان باشد، محدود و مقید نیست. جدایی انسان از جهان طبیعی با جدایی او از جهان اجتماعی هم‌عرض است. بر این اساس، فرد باید در شكل‌بخشیدن به دیدگاه خویش از جهان در درجه نخست به تجارب حاصل از حس خود اعتماد كند.  در بین اندیشمندان اسلامی، برخی موافق و برخی مخالف گسست منطقی بین «واقع» و «ارزش» هستند.۱۹ تقدم و تاخر حقوق فرد و جامعه بحثی است در حوزه ارزش‌ها، نه بحثی هستی‌شناختی (Ontologic) یا معرفت‌شناختی (Epistemologic). مرتضی مطهری بر آن است كه جامعه نیز وجود مستقل دارد و از نظر ارزشی نیز نمی‌توان همواره فرد را مقدم داشت. از دیدگاه او، اسلام به تركیبی از اصالت فرد و جمع معتقد است.۲۰  قراردادگرایی یكی دیگر از مبانی نظری حقوق بشر غربی تلقی می‌شود. قراردادگرایان قرارداد اجتماعی را تنها موجد حق می‌دانند. خلاصه استدلال آنها این است كه حقوق اموری هستند كه پس از تشكیل جامعه مطرح می‌شوند و معنا پیدا می‌كنند. پس چون تشكیل جامعه براساس قرارداد تحقق می‌یابد، حقوق نیز نمی‌تواند جز قرارداد خاستگاه دیگری داشته باشد. بدیهی است از دیدگاهی الهی و وحیانی، تنها جامعه نمی‌تواند موجد حق باشد. حقوق طبیعی مدرن نیز می‌تواند مبنایی نظری برای حقوق بشر تلقی شود. از دیدگاه مطهری نیز «هر استعداد طبیعی منشأ یك حق طبیعی است»؛۲۱ اما باید به هر حال به این نكته توجه داشت كه در شریعت اسلام آنچه می‌تواند اثباتا حقوق طبیعی را معرفی كند، احكام شرع مقدس است. بنابراین می‌توان گفت در مقام اثبات، حقوق طبیعی به احكام شریعت محدود می‌شود.۲۲ از مقایسه مبانی نظری حقوق بشر اسلامی و غربی كه گذر كنیم، موارد زیادی از احكام شرعی را مشاهده می‌كنیم كه با اصول و مواد حقوق بشر غربی هماهنگی ندارد. از آن جمله است: الف) حكم اعدام و قصاص، ب) احكام ارث، ج) حقوق زن و مرد (ازجمله حكم طلاق)، د) محدوده آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، هـ) دیات.  از اینكه حكمت احكام شریعت اسلام چیست، صرف‌نظر می‌كنیم و تنها به این نكته اشاره می‌كنیم كه اسلام همانند دیگر ادیان الهی، شریعت محور است و به شكل طبیعی برخی از احكام «شریعت» اسلامی با حقوق بشر مبتنی‌بر اومانیسم تعارض پیدا می‌كند.

نتیجه
كسانی كه اسلام را كاملا منطبق با حقوق بشر غربی یا كاملا معارض با آن می‌دانند، به شكل گزینشی با مبانی و احكام اسلامی برخورد كرده‌اند. سوال از امكان وجود «حقوق بشر اسلامی» به دو سوال مجزا تفكیك می‌شود؛  الف) تحلیل مفهومی این اصطلاح: كه براساس آنچه گذشت «حقوق بشر» به معنای واقعی خود متصف به وصف «اسلامی» نمی‌شود؛ ولی براساس سه فرض دیگر، امكان چنین اتصافی وجود دارد.  ب) تحلیل محتوایی این اصطلاح: از نظر محتوایی هرچند اسلام دارای حقوق بشری مخصوص به خود است، اما اگر با حقوق بشر غربی (مجموعه اعلامیه حقوق بشر و میثاقین) ملاحظه و مقایسه شود، چند نتیجه به دست می‌آید: اولا: شباهت‌هایی – هرچند معمولا صوری – بین برخی مواد آن‌دو به نظر می‌رسد. ثانیا: از نظر مبانی نظری تا اندازه زیادی بین آنها اختلاف و تفاوت وجود دارد. ثالثا: از نظر احكام و حقوق نیز كمتر مشابهتی بین آنها به چشم می‌خورد. رابعا: در این بین قرائت‌های مختلف از اسلام نیز در برخی موارد تعیین‌كننده است. قرائت‌هایی كه برحق (در مقابل تكلیف) حسن و قبح عقلی (در مقابل حسن و قبح شرعی)، عقل‌گرایی (در مقابل نص‌گرایی) و اجتهاد پویا (در مقابل اجتهاد سنتی) تاكید دارند، به حقوق بشر نزدیك‌تر به نظر می‌رسند.
* محقق حوزوی و عضو هیات‌علمی دانشگاه مفید
www. s-haghighat. ir
پی‌نوشت‌ها در دفتر روزنامه موجود است
نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >
صفحه نخست arrow اندیشه arrow حقوق بشر يا حقوق بشرها مساله اين است