میدان بهارستان، ناگهان از طرفداران شاه پر شده بود و لحظهبهلحظه نیز بر تعدادشان افزوده میشد. در محلههای دیگر شهر، مثل شمیران، ده ونك و چیذر از ماموران انتظامی خبر كمتری بود و خیابانها، خلوتتر از روزهای قبل به نظر میرسید؛ با این حال اغلب مغازهها بسته بودند و بعضی از مغازهدارها، در جلو دكانها جمع شده بودند و با هم حرف میزدند. در میدان تجریش جمعیت زیادی دیده میشد كه گاهی علیه شاه شعار میدادند و فریاد میزدند: «مرگ بر شاه، درود بر مصدق!». اما كسی آنجا نبود كه با این دسته برخورد كند. نبض تهران در بهارستان، توپخانه، لالهزار، خیابان نادری، كاخ و پامنار میزد. رادیو از صبح، برنامههای عادیاش را پخش میكرد و از هیچگونه تحرك و اغتشاش خبری نبود؛ انگار آب از آب تكان نخورده است. معلوم نبود كه مصدق و طرفدارانش چه خیالی در سر دارند!
در بازار نیروهای انتظامی با عدهای از تظاهركنندگان درگیر شدند. چند تیر هوایی هم شلیك شد، اما وقتی مسوول دسته با افسر فرمانده روبهرو شد، كاشف به عمل آمد كه خودشان همدست كودتاگران هستند، این دسته نیز به طرف میدان بهارستان بهراه افتاد. كودتاگران خیلی منظم اوضاع را زیر نظر داشتند. در این لحظهها وزیران دولت مصدق در كنار او جمع شده بودند و فقط از طریق تلفن از این اغتشاش، با خبر شده بودند، در حالی كه اكثر محلههای اصلی شهر، صحنه درگیری و زد و خورد شدید بود. پس از آغاز كودتا، وقایع از طریق تلفن به مصدق اطلاع داده شد و او پاسخ داد كه دولت كاملا بر اوضاع مسلط است!
كودتاگران، كمكم تهران را زیر نفوذ خود گرفتند. دیگر هیچ نقطهای از شهر از هجوم اراذل و اوباش و طرفداران شاه در امان نمانده بود؛ تنها نقطه ممكن كه از تعرض آنها مصون مانده بود، محوطه و خانه ۱۰۹ كاخ بود كه اطرافش را از محافظ و تانك انباشته بودند. در این حال، طرفداران مصدق و آیتالله كاشانی، بدون هیچ دستورالعملی، سرگشته و نگران بودند و نمیدانستند چه باید كرد. مصدق مدام به برادرزادهاش سرتیپ دفتری(۱) كه ریاست شهربانی را برعهده داشت، فشار میآورد كه ارتشبد زاهدی را دستگیر كند تا كودتا خنثی شود، اما او خبر نداشت كه سرتیپ دفتری و زاهدی با هم، دست به یكی كردهاند. نزدیك ظهر، كودتاگران به پیروزیهایی كه انتظار داشتند، دست یافتند و خبر این پیروزیها، روزولت و زاهدی را خوشحال كرد. آنها با شادمانی تمام به گروههای ارتش- كه در نقاط مختلف شهر و سربازخانهها مستقر شده بودند - فرمان دادند به طرفداران شاه (كه میدانهای شهر را در دست داشتند) بپیوندند و به یاری هم، مصدق و طرفدارانش را از بین ببرند. هنوز حدود یك تا یكساعتونیم از ظهر نگذشته بود كه تانكها و نفربرها بدون هیچ مانعی خیابانها را اشغال كردند. وقتی مصدق فهمید كه نیروهای نظامی همهجا را اشغال كردهاند، مطمئن شد كه این حركت تنها برای از بین بردن تودهایها نبوده است؛ اما او خیلی دیر به این نتیجهگیری رسیده بود.
ساعت سه بعدازظهر تودهایها باز با مصدق تماس گرفتند و جریان كودتا را بازگو كردند و مصدق جواب داد: «دیگر كاری از من ساخته نیست، هر كاری از دستتان برمیآید، انجام دهید!» اما واقعا هم كار از كار گذشته بود و برای دفاع از مصدق دیگر خیلی دیر شده بود. حالا حتی تودهایها هم دیگر نمیتوانستند دست به هیچ عملیاتی بزنند. آنها هیچ نقشهای برای مقابله با كودتا نداشتند. البته در شرایطی كه پیش آمده بود، سازمان نظامی حزب توده قدرت مقابله با كودتا را داشت؛ اما مشكل در جایی دیگر بود؛ نخست اینكه سران حزب در این شرایط خطیر، خود به شدت مرعوب شده بودند و بدتر از همه اینكه عناصر دستنشانده انگلیس – یا همانها كه بهعنوان «توده نفتی» معروف شده بودند- در ردههای بالای حزب توده نفوذ بسیاری داشتند؛ و به این ترتیب حزب توده نیز به ناچار به تماشای پیروزی كودتاگران ایستاد. یكی از وزرا به مصدق پیشنهاد كرد تا او از طریق رادیو، مردم را در جریان بگذارد و برایشان پیام بفرستد، اما برای انجام این كار هم هیچ وسیلهای نبود و مصدق تنها میتوانست پیامی تهیه كند تا از طریق رادیو پخش شود. از طرف دیگر، زاهدی هم كه هنوز كاملا به موفقیت كودتاگران امیدوار نبود، مجبور شد لباس نظامی بپوشد و خود نیز پا به میدان بگذارد.
اكنون دیگر از كوچهها و خیابانها تنها شعار «زندهباد شاه» به گوش میرسید؛ این شعار مرحله دیگری از كودتا را اعلام میكرد و بسیاری از مردم همچنان در نگرانی و بلاتكلیفی به سر میبردند. كامیونهای ارتشی در خیابانهای اصلی شهر در حال گشتزدن و اراذل و اوباش سوار كامیونها بودند؛ آنها عكسهای بزرگی از شاه را همراه خود داشتند و شعار «زندهباد شاه» سر میدادند. همه میدیدند كه تمام وسایل كودتاگران، آمریكایی است؛ پتو، چكمه، لباس، تفنگ، زرهپوش و تانك، وسایل مخابراتی و حتی دلار كه پول توجیبی عوامل كودتا بود. وضع به گونهای بود كه چاقوكشها با جیبهای پر از دلار در خیابانها گشت میزدند، چون پول رسمی كشور كفاف نداده بود، كودتاگران مجبور شده بودند، دلار به آنها بدهند، به همین دلیل، عدهای حتی پول تاكسیشان را به دلار میپرداختند. كمكم كار به آنجا كشید كه واحدهای نظامی دولت مصدق به جای مقابله با كودتاگران، یا به آنها میپیوستند و یا اینكه بلاتكلیف مانده بودند و مسوولی نبود تا برای انجام هر نوع عكسالعمل دستور لازم را به آنها بدهد. مردم عادی هم بلاتكلیف مانده بودند و نمیدانستند كه كدام طرف پیرو راه درست است. كودتاگران برای اینكه اذهان عمومی را بیشتر از پیش منحرف كنند، به شایعهپراكنی میپرداختند و به دروغ جار میزدند كه حضرت آیتالله كاشانی در جبهه آنهاست. البته كسی این دروغ را باور نمیكرد، و وقتی محتوای اعلامیه جمعیت مسلمان مبارز به گوش مردم رسید كه این دروغ تا حد زیادی بر مردم تاثیر گذاشته بود، اگرچه روح آیتالله كاشانی هم از آن خبر نداشت.
(۱) سرتیب دفتری نوه برادر مصدق بود.