«هامون» ببینید، نه به این خاطر كه شما آدم خاطرهبازی هستید، نه به این دلیل كه قصد دارید نوستالژی خود را تقویت كنید و نه حتی به این دلیل كه دلتان برای خسرو شكیبایی و تن صدایش تنگ شده است.
به جان هر كسی كه دوست دارم، اصلا منظورم این نیست كه بروید و هی زل بزنید توی صورت مستاصل بازیگر مرحوم و او از «عشق من» عمر من بگوید و توضیح دهد كه زندگیاش به هیچ نتیجهای نرسیده است و علی عابدینی هم حتی نیست تا همراهش شود و همراهیاش كند. اصلا غرض و مرضی هم در این پیشنهاد ساده وجود ندارد، صرفا یك جور حركت متفاوت است، آنهم در زمانهای كه سینماها فیلم خوب نشان نمیدهند، اما ۲۰ سال پیش اینطورها نبود، «هامون» خودش یك تنه برای تاریخ یك سینما بس است. وانگار از همان موقع در حال در جا زدن هستیم، بیانصافی است؟ بگذارید به حساب عشقی كه به آن فیلم وجود دارد، به حساب خاطره برخورد خیلی نزدیك با یك اتفاق سینمایی، اصلا بگذارید به حساب آن آدم دیوانهای كه یك سنگ را میاندازد توی چاه و خودش زودتر از بقیه عاقلها میپرد توی چاه تا آن را در بیاورد. اگر آمدید و همان روز چهارشنبه ۱۷ شهریور، در همان تكسانس ۳۰/۲۲ دقیقه، ما را دیدید، بدانید مطمئن بودیم كه آمادهسازی فنی تمام مراحل را گذارنده است و ما همچنان یادمان هست كه «هامون» از جشنواره هشتم فیلم فجر، پنج سیمرغ هم گرفت و در نهایت تبدیل به یك فیلم كالت شد و به همین خاطر هم هست كه پایانی برای عمر آن نمیتوان متصور شد.